انسان وقتی خود را غنی پنداشت طغیان مى‌ورزد

بسم الله الرحمن الرحیم

«کَلاَّ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَیَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى»

«انسان وقتی خود را غنی پنداشت طغیان مى‌ورزد»

با توجه به آنکه قصد ما در این مباحث بررسی مبانی انسان شناسی در آیات قرآن است یکی از آیاتی که می تواند در این زمینه بسیار راه گشا باشد آیه ذکر شده است، که با دقت در معنای آن می توان بسیاری از مسائل انسان شناختی را دریافت نمود و حتی برخی از مسائل هستی شناسی همچون مسئله شرور را نیز بررسی کرد.

آنچه از این آیه در نگاه اول برداشت می گردد آن است که باید در مسیر زندگی انسان سختی ها وجود داشته باشد تا انسان خود را مستغنی نپندارد زیرا هر زمان احساس نماید که غنی گردیده است طغیان خواهد کرد. همانگونه که رسول خدا فرمودند: اگر مریض و مرگ و فقر در انسان نمی بود هیچ گاه در مقابل کسی سر خم نمی کرد.

« قَالَ النَّبِیُّ (ص) لَوْ لَا ثَلَاثَهٌ فِی ابْنِ آدَمَ مَا طَأْطَأَ رَأْسَهُ شَیْ‌ءٌ الْمَرَضُ وَ الْمَوْتُ وَ الْفَقْرُ وَ کُلُّهُنَّ فِیهِ وَ إِنَّهُ مَعَهُنَّ لَوَثَّابٌ»[block]0[/block][1]

پس یکی از حکمت های وجود شر در عالم جلوگیری از طغیان های انسان است.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:

«کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَهً وَ إِلَیْنَا تُرْجَعُونَ »[block]1[/block][2]

«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ »[block]2[/block][3]

مرسوم در ترجمه های آن است که هر جا ماده بَلْواً و بَلَاءً بکار رفته است معنای آزمایش برای آن در نظر می گیرند اما اینجا معنای لطیف تر وجود دارد و منظور آن آزمایشی نیست که استاد از شاگرد اخذ می نماید تا از میزان آگاهی او اطلاع یابد و یا به او میزان آگاهی اش را بفهماند. بلکه منظور فراهم ساختن شرایط رشد و پویایی بشر است همانگونه که یک مربی با تمرین های سخت خود، شاگرد خود را برای روز امتحان آماده می نماید و به او انگیزه می دهد، خداوند نیز با مبتلا کردن انسان به سختی ها وی را به سوی رشد تکامل رهنمون می شود.

نکته: در قرآن گاهی خیر به معنای مال استفاده شده است همچون: «وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ»[block]3[/block][4] که معنای خیر مال است و یا در آیه :«کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ» [۵]

نکته دیگری که خداوند به آن اشاره می نماید آن است که برخی از انسان ها در لحظات سخت و حساس دارای اخلاص بیشتری هستند و اگر به امن و آسایش برسند ممکن است مشرک گردند. «فَإِذَا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ یُشْرِکُونَ »[۶] و یا فراموش کنند که چه بوده اند و چه خواسته اند «وَ إِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَهً مِنْهُ نَسِیَ مَا کَانَ یَدْعُو إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ »[۷] و یا آنکه تصور می نماید دیگر کلیه مشکلات و گناهان اش از میان رفته است و دچار فخر می گردد «وَ لَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّی إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ» [۸] لذا آنچه از مجموعه این آیات بر می آید آنست که در یک روش صحیح تربیتی سختی ها نیز جای دارند و بخشی از رشد و تکامل روحی انسان در اثر صبر بر سختی ها حاصل می گردد.

رابطه ثروت، قدرت و ایمان چگونه است؟

براساس آنچه بیان شد باید گفت که این رابطه به صورت معکوس است و هر چه انسان قوی تر و ثروتمند تر باشد احتمال طغیان اش بیشتر است. البته باید گفت که این بیان یک عمومیت اجتماعی است و شمول کلی قطعی ندارد و هستند انسان های تربیت شده ای که در عین قدرت و ثروت از ایمان کامل برخوردارند.

شبهه: عده ای از جامعه شناسان بر این اعتقاداند که دین به عنوان پرکننده خلاء های موجود افراد ضعیف بوجود آمده است لذا در میان قشر قوی جامعه جایگاهی ندرد و تنها قشر ضعیف جامعه اند که برای جبران نداشته های خود به دین پناه برده اند.

در پاسخ باید گفت: که براساس آموزه های قرآنی این رابطه دقیقاً برعکس است و این افراد مترف و مستکبراند که طغیان نموده و چشم حق بین خود را بسته اند لذا از دین روی گردانده اند و این حس بی نیازی موجب شده است که ندای حق را نپذیرند همانگونه که خداوند در آیه : «وَ مَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلاَّ قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ کَافِرُونَ»[۹] می فرماید.

براساس این رابطه می توان گفت که در مدیریت فرهنگی جامعه باید دقت کرد که تشویق مردم به سوی رفاه حداکثری و مصرف گرایی موجب افت میزان فرهنگ دینی خواهد شد، لذا اکثر مدل های توسعه اقتصادی جامعه بر پایه استفاده حداکثری و زیاده خواهی استوار است، خواست زیاد منجر به افزایش تولید یا واردات و نهایتا رونق اقتصادی خواهد شد.

سوال: آیا افراد دین دار و مومن نباید فعالیت اقتصادی داشته باشند و آیا نمی شود فرد تربیت دینی و مال را همزمان از خداوند بخواهد؟

پاسخ: تربیت دینی هیچ منافاتی با رشد و وسعت اقتصادی ندارد بلکه آنچه با تربیت دینی منافات دارد زیاده خواهی و رفاه زدگی است و قطعا کسی که دارای تربیت صحیح دینی است تمایل به کسب مال فراوان و بیش از حد کفاف خود ندارد لذا این دو ذاتاً با یکدیگر جمع نمی شوند.

حد فعالیت اقتصادی در تربیت اسلامی کفایت است.

در حدیثی از رسول خدا منقول است: « اللَّهُمَّ مَنْ أَحَبَّنِی فَارْزُقْهُ الْکَفَافَ وَ الْعَفَافَ، وَ مَنْ أَبْغَضَنِی فَأَکْثِرْ مَالَهُ وَ وُلْدَهُ.»[block]9[/block][10]

همچنین نقل شده است که: «مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِرَاعِی إِبِلٍ فَبَعَثَ یَسْتَسْقِیهِ فَقَالَ: أَمَّا مَا فِی ضُرُوعِهَا فَصَبُوحُ الْحَیِّ‌ وَ أَمَّا مَا فِی آنِیَتِنَا فَغَبُوقُهُمْ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) اللَّهُمَّ أَکْثِرْ مَالَهُ وَ وُلْدَهُ. ثُمَّ مَرَّ بِرَاعِی غَنَمٍ فَبَعَثَ إِلَیْهِ یَسْتَسْقِیهِ. فَحَلَبَ لَهُ مَا فِی ضُرُوعِهَا وَ أَکْفَأَ مَا فِی إِنَائِهِ فِی إِنَاءِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَ بَعَثَ إِلَیْهِ بِشَاهٍ وَ قَالَ هَذَا مَا عِنْدَنَا وَ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ نَزِیدَکَ زِدْنَاکَ قَالَ. فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) اللَّهُمَّ ارْزُقْهُ الْکَفَافَ. فَقَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ: یَا رَسُولَ اللَّهِ دَعَوْتَ لِلَّذِی رَدَّکَ بِدُعَاءٍ عَامَّتُنَا نُحِبُّهُ وَ دَعَوْتَ لِلَّذِی أَسْعَفَکَ بِحَاجَتِکَ بِدُعَاءٍ کُلُّنَا نَکْرَهُهُ. فَقَالَ: رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّ مَا قَلَّ وَ کَفَى خَیْرٌ مِمَّا کَثُرَ وَ أَلْهَى اللَّهُمَّ ارْزُقْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الْکَفَافَ»[block]10[/block]

لذا اگر در أثر فعالیتی درآمدی که کفایت زندگی را در حد متوسط می نماید کسب شد، باید به همان اکتفا نمود و بقیه اوقات را صرف امور مهم تر نمود، و عمر را صرف آبادانی دنیا نکرد.

نکته دیگر آنکه باید دقت داشت که زندگی در ناز و نعمت و راحتی همواره خیر و نیکو نیست همانگونه که در حدیث است: «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ: یَحْزَنُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنُ إِنْ قَتَّرْتُ عَلَیْهِ وَ ذَلِکَ أَقْرَبُ لَهُ مِنِّی وَ یَفْرَحُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنُ إِنْ وَسَّعْتُ عَلَیْهِ وَ ذَلِکَ أَبْعَدُ لَهُ مِنِّی»[block]11[/block][12] بلکه گاهی سخت و رنج و حزن موجب قرب الهی است.

هر جایی که اطاعت پذیری لازم باشد باید نیازمندی نیز وجود داشته باشد.

نکته دیگری که از این آیه مبارکه می توان برداشت نمود یک قاعده اجتماعی است که اگر افرادی باید مطیع باشند باید آنها را نیازمند قرار داد.

نمونه ای عملی از این قانون را می توان در بحث اخذ جزیه از اهل ذمه در حکومت اسلامی دانست. از انجا که این افراد دارای مشترکات فکری با جامعه و حکومت اسلامی نمی باشند همواره به عنوان یک خطر بالقوه برای حکومت اسلامی مطرح اند و اگر به شکلی احساس بی نیازی به آنها دست دهد دیگر اطاعت پذیری از حکومت نخواهند داشت، لذا اسلام با وضع قانون جزیه این امکان را به حکومت اسلامی داده است تا همواره میزان دارای آنها را در سطح معین نگه دارد تا هیچ گاه نتواند از لحاظ اقتصادی قدرت پیدا نمایند.

خداوند نیز در توصیف قدرت یابی فرعون می فرماید: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طَائِفَهً مِنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ»[block]12[/block][13] یعنی عملا قدرت یابی وی با ضعیف کردن قوم همراه بود و این نشان می دهد که هر کس می خواهد در حکومت قدرت خود را حفظ نماید باید در کنار قدرت گیری خود اقوام دیگر را نیز تضعیف نماید و این همان چیزی است که اینک در جامعه جهانی شاهد آن هستیم و برخی فرعون های زمان جهت آنکه قدرت خود را بر همه دیکته نمایند مانع از دستیابی سایر کشور ها به منابع علمی، مالی و نظامی می گردند.

نکتهٌ: باید دقت نمود که خداوند متعال انسان به ما هو انسان را طغیانگر خوانده است و نفرموده است انسان بی تربیت طغیانگر است، که این خود نشان می دهد تربیت صحیح یا غلط، تنها می تواند دامنه این امر را زیاد یا کم نماید، و این امکان وجود دارد که این طغیان چنان گسترده شود که حتی در صورت فقر و نیاز هم باز فرد طغیان نماید و یا حتی بالاتر از آن فرد در قیامت هم متوجه نباشد و همچنان دروغ بگوید و در پیشگاه الهی طغیان پیشه نماید.

همانگونه که شیطان به لجاجت و طغیان خود بعد از آنکه خداوند حجت را بر او تمام کرد و فرمود: « قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیمٌ (۳۴) وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَهَ إِلى‏ یَوْمِ الدِّینِ »[block]13[/block][14] ادامه داد و گفت: «قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ»[۱۵] لذا حضرت علی (ع) وی را به عنوان پیشوای گردنکشان معرفی می نماید و می فرماید: «إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِینَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَکْبِرِینَ الَّذِی وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِیَّهِ»[۱۶]و این طغیان دوم بود که شیطان را شیطان نمود.

باید توجه داشت که لازم نیست که انسان واقعاً مستغنی شود تا طغیان نماید ـ که حقیقتاً هیچ گاه مستغنی نخواهد بود ـ بلکه همان که توهم این را داشته باشد که غنی شده است، دست به طغیان خواهد زد. در حالی انسان همواره در ید قدرت الهی است « وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هٰؤُلاَءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئَاتُ مَا کَسَبُوا وَ مَا هُمْ بِمُعْجِزِینَ» [block]16[/block][17] اما متاسفانه باور ندارد؛ لذا امیرالمومنین(ع) می فرماید: که خداوند در هر جرعه آبی که می نوشید یا لقمه غذای که می خورید در کمین شماست «مَعَ کُلِّ جُرْعَهٍ شَرَقٌ وَ فِی کُلِّ أَکْلَهٍ غَصَصٌ»[۱۸]

پس باید به عنوان یک اصل تربیت گفت که در جایی که اطاعت پذیری فرد لازم است نه تنها باید از استغنای فرد جلوگیری کرد، بلکه باید از ایجاد تصور و توهم استغنا نیز پیشگیری نمود و در صورت ایجاد آن را تخریب کرد. همانگونه که خداوند متعال در آیات مختلفی این عدم استغنا را به انسان گوش زد می نماید؛ مانند آنجا که می فرماید: « قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِمَاءٍ مَعِینٍ» [block]18[/block] یعنی ای انسان اگر ما همین ساده ترین چیز، یعنی آب را از تو بگیریم چگونه می توانی زنده بمانی و آبی گوارا بیابی. البته این امر سابقه تاریخی نیز داشته است «فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمُ الطُّوفَانَ وَ الْجَرَادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفَادِعَ وَ الدَّم»َ[block]19[/block] خداوند از همین طریق فرعون را تسلیم نمود «لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ» هر چند که او باز هم استکبار ورزید «فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلَى أَجَلٍ هُمْ بَالِغُوهُ إِذَا هُمْ یَنْکُثُونَ»[block]20[/block] و یا اینکه نورانیت روز و یا آرامش شب را اگر از انسان بگیرد چگونه انسان می تواند روز و شب را برای خود خلق نماید: «قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیَاءٍ أَ فَلاَ تَسْمَعُونَ﴿۷۱﴾ قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهَارَ سَرْمَداً إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ مَنْ إِلٰهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلاَ تُبْصِرُونَ»[block]21[/block][22] در مباحث تربیتی نیز انسان همواره باید اینگونه آیات را با خود زمزمه نماید تا از ایجاد توهم استغنا جلوگیری شود و همواره خود را نیازمند حق تعالی بداند و سرکشی ننماید.

اگر بخواهیم همین شیوه تربیتی الهی را در تربیت کودکان نیز بکار بگیریم باید سعی نماییم همواره و به طرق گوناگون زحمات و سختی های که برای وی کشیده شده است را به وی گوشزد نماییم و همچنین در موقعیتی قرار بگیریم که امکان سلب امکانات و نعماتی که به وی داده شده است را داشته باشیم. لذا توصیه می شود پدر و مادر در اقدامی هماهنگ هر کدام کارها و زحمات دیگری را برای فرزندان بیان نمایند تا ضمن اینکه فرزند تصور ننماید که مورد منت واقع شده است با خدمات و زحمات والدین خود نیز آشنا گردد.

پاسخ دهید

دیدگاه شما


بهینه سازی پوسته : پک سنتر
آماده شده توسط : ماندگار وب