چکیده قواعد ترجمه و دستور زبان عربی ویژه کنکور دکتری

مقدمه:

در بحث ترجمه زبان عربی به فارسی بیش از آنکه گستردگی دایره لغات تاثیر گذار باشد آگاهی از قواعد ترجمه نقش دارد که متاسفانه دانشجویان رشته های الهیات غالباً از دایره لغات و حتی دستور زبان خوبی برخوردار هستند اما چون و ترجمه های که انجام داده اند بیشتر مفهومی بوده است و بصورت روش مند به ترجمه نپرداخته اند در این زمینه از توانایی لازم جهت پاسخ گویی به سوالات بخش ترجمه برخوردار نمی باشند لذا لازم دانستم قبل از هر چیز یک مجموعه خلاصه و کاربردی از قواعد ترجمه فراهم نمایم و خدمت کلیه سروران گرامی تقدیم نمایم.

اما چند نکته: با تحلیل سوالات سالهای قبل مشخص می گردد که سوالات در سه گروه عمده طراحی می شوند» ۱-ترجمه ۲-صرف و نحو ۳-خطایابی که تقریباً بطور مساوی تقسیم شده اند. اگر بخواهیم قاعده سی درصد را در این درس اجرا نماییم، به دو شکل می توانیم به این حد برسیم یا در یک بخش از این سه بخش به تسلط کامل برسیم (که خیلی سخته) یا در هر بخش حداقل به سه سوال پاسخ دهیم (که قطعا ساده تر خواهد بود) برای رسیدن به این سطح از آمادگی باید در سه بخش به حداقل های تسلط پیدا کنیم.

۱-ترجمه: در این بخش چند قاعده کلی وجود دارد که در این خلاصه به آنها می پردازیم که قطعا با دانستن آنها می توانید به سه سوال پاسخ دهید، اما برای افزایش شانس حدود سیصد ضرب المثل نیز آماده کرده ام تا با مطالعه آنها ضمن افزایش دایره لغات جدید، از پاسخ گویی به یک سوالی که در این زمینه مطرح می شود هم باز نمانید

۲-در خصوص صرف و نحو کار واقعا سخت می شود چون دامنه گسترده ای دارد و به این راحتی نیست، تسلط و تمرکز زیادی می خواهد اما در این بخش هم با تسلط به مثال اصلی می توان به یک یا دو سوال جواب داد البته به شرط آنکه در سوالات گم نشویم (من ترجیح می دهم دو سال این بخش رو از بخش ترجمه جواب بدم و أصلا وارد این بخش نشوم)

۳-بخش خطایابی در این بخش می توانید با دانستن نقش و موقعیت کلمات به میزان لازم پاسخگوی سوالات باشید که در این بخش هم یک خلاصه جمع و جور که ویژه کنکور سراسری است خدمت شما دوستان تقدیم می گردد (تعجب نفرمایید! به جان خودم قواعد زبان عربی یکسان است و با توجه به مدرک و درجه آزمون ما تغییر نکرده است، مفعول مطلق همیشه همان است، ترجیحاً در همان حد دبیرستان بدانیم بس است. ألبته واقعاً برای خودم سوال پیش آمده که چرا با وجود این کتاب های خوب و کامل هیچ چیز در دوره دبیرستان از دو زبان عربی و انگلیسی یاد نگرفتم)

بخش ترجمه: این بخش را به چهار بخش عمده تقسیم می نماییم:

۱-قواعد مربوط به حروف ۲-قواعد مربوط به أفعال ۳-قواعد مربوط به اسم ها ۴-ضرب المثل های عربی

خواهشمندم با توجه به زحمتی که برای تهیه این چکیده کشیده شده است از کپی برداری جزی یا کلی – چه با ارجاع و چه بدون آن – خودداری نمایید.

استفاده از این مقاله کاملا رایگان می باشد و  هر گونه سوء استفاده و کسب درآمد از این مقاله و دیگر مقالات قرار گرفته در این پایگاه به هر نحو و برای هر شخص یا موسسه ای شرعاً حرام می باشد.

 


قواعد مربوط به ترجمه حروف:

ترجمه حروف به عنوان رابط بین سایر کلمات بسیار مهم است و می تواند معنای جمله را دستخوش تغییر نماید. و با توجه به ظرافت اش در سوالات زیاد مورد توجه قرار می گیرد لذا بهتر است یه دقت تک تک آنها را مورد بررسی قرار دهیم.

حرف «ب»

به معنای به / بوسیله/ با مانند: کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم، اِذهب بِسلام = برو به سلامت، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم.

گاهی بـ به معنای قسم بکار می رود مانند: باللهِ = به خدا قسم. و اگر به همراه فعل ذهب یا جاء بیاید آنها متعددی می نماید. و معانی آن به برد و آورد تغییر می کند. مانند: ذهب (رفت) ذَهبَ به (او را برد) جاءَ (آمد) جاء به (او را آورد)

حرف «قَدْ»:

قَدْ + فعل مضارع به معنای شاید / گاهی مانند: قَدْ یذهبُ (گاهی میرود) قَدْ تَقُولُ (گاهی میگویی).

قَدْ + فعل ماضی برای تاکید است که معمولاً معنی را به ماضی نقلی تبدیل میکند مانند: قَدْ قالَ (گفته است)

حرف «لَنْ»:

حرف «لَنْ» جز حروف ناصبه است ومعنی فعل را به آینده منفی تبدیل میکند مانند: لَنْ یَذهبَ (نخواهد رفت)

بعضی مواقع درترجمه آن از کلمه «هرگز» استفاده میشود مانند: لَنْ تَذهَبَ (هرگزنخواهی رفت).

حرف «لام امرغایب «لـِ»:

 درترجمه آن ازکلمه «باید» استفاده میشود مانند: «لِنَعْلَمْ» (باید بدانیم) «لِیَقُلْ» (باید بگوید) «لِأَکْتُبْ» (باید بنویسم).

حرف « لَمْ »:

«لَمْ» بر سر فعل مضارع می آید و آن را مجزوم میکند که به آن فعل جحد می گویند و معنا آن را به ماضی منفی تبدیل میکند. مانند: «ما ذَهَبَ نرفت = لَمْ یذهبْ نرفت» «لَمْ تَقُلْ نگفتی = ما قُلْتَ نگفتی». «لَمْ یکتُبُوا ننوشتند = ما کَتَبوا ننوشتند».

حرف «لَمّا»:

هرگاه قبل از فعل ماضی بیاید اسم است به معنای هنگامی که/ زمانی که مانند: لَمّا ذَهبَ (هنگامی که رفت) لَمّا قالَ (هنگامی که گفت) لَمّا ضربتُم (هنگامی که زدید).

لَمّا هرگاه قبل از فعل مضارع بیاید حرف جزم است و معنی مضارع را به نقلی منفی تبدیل می کند مانند: لَمّا یذهبْ (هنوز نرفته است) لَمّا تقُلْ (هنوز نگفته‌ای) لَمّا تضربوا (هنوز نزده اید).

 حرف «ل»:

لـ + ضمیر یا اسم به معنی دارد / برای / مالِ است مانند: لَکَ کتابٌ (کتابی داری) لِمحمدٍ قلمٌ (برای محمد قلمی است)

کان + ل+ ضمیر یا اسم به معنی داشتن است مانند: کانَ لکَ کتابٌ (کتابی داشتی) کانَ لِمحمدٍ قلمٌ (محمد قلمی داشت)

ل + فعل مضارع منصوب به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود مانند: لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان = باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .

لـَ + اسم یا خبر اِنّ به معنای مسلماً، یقیناً ترجمه می شود. مثال: اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ =مسلماً انسان در زیانکاری است. اِنّ فی هذا لَعجباً = مسلماً در این تعجب است.

لام تعلیل:

لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود. زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است و برای اینکه، بخاطر این که ترجمه می شود؛ مثال: اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ = به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم.

لا نهی: (لا)

«لا نهی» باید بر سر صیغه های مخاطب فعل مضارع بیاید دراین صورت معنی فعل را به امر منفی تبدیل می کند مانند: لاتَذهَبْ (نرو) لاتَشرِبْ(ننوش) لاتَقُلْ(نگو) لاتضربوا (نزنید).

ولی اگر بر سر فعل غایب ومتکلم آید در ترجمه آن از کلمه «نباید» استفاده می کنیم مانند: لایَذهَبْ (نباید برود) لایقُلْ(نباید بگوید) لاأذهَبْ (باید نروم).

لای نافیه:

لای منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی در زمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است. مثال: لایَجلِسُ محمدُ = محمد نمی نشیند

لای نفی جنس:

درترجمه «لا» نفی جنس ازکلمه «هیچ …… نیست» استفاده میشود. مانند: «لاتلمیذَ فی الصّفِ» (هیچ دانش آموزی درکلاس نیست) «لا بَلیّهَ أعظَمُ مِن الحَسَدِ» (هیچ بلایی بزرگترازحسد نیست) «لا لباسَ أجمَلُ مِنَ العافیهِ» (هیچ لباسی زیباتراز تندرستی نیست).

لای عطف:

به معنای نه با می باشد مانند: شاور بالعاقل لا بالسفیه = با عاقل مشورت کن نه با نادان.

تفاوت لازم جازمه با لام ناصبه و لام جر:

لام امر: به معنی (باید): لِیَعبُدوا رَبَّ هذا البیتِ: باید صاحب این خانه را عبادت کنند.

لام ناصبه: به معنی (تا، برای اینکه): إِجتَهدتُ لِأَنجَحَ: تلاش کردم برای اینکه موفق شوم.

لام جر: به معنی (از ـ برای): الملکُ لِلهِ: حکومت از آن خداست.

نکته: فرق لِ ناصبه با لـِ امر

در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب، بودن آنها پی برد؛ مثال: التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم = دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند. التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم = دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند.

حرف «و»

اگر حرف عطف باشد به معنای سپس، پس، و، یا می باشد؛ مثال: رأیتُ محمداً و احمدَ = محمد و احمد را دیدم

اگر واو حالیه باشد به معنای درحالیکه، می باشد: ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ = علی رفت درحالیکه خورشید طلوع کرده بود.

حرف جر «علَی»:

عَلَی + ضمیر یا + اسم؛ در ترجمه به معنای امری لازم و ضروری است با عناوین بر/ باید / واجب است بیان میشود مانند: عَلَی الشبابِ احترامُ الوالدین (احترام به والدین برجوانان لازم است / برجوانان است احترام به والدین)

عَلیکَ أنْ تَعتمدَ عَلَی نفسک (تو باید به خودت اعتماد کنی) عَلَینا الذهابُ إلَی المدرسهِ (رفتن به مدرسه برما لازم است)

حرف «ک»

به معنای مثل ، مانند: کالنهرِ = مانند رود ؛ احمدُ کالأَسد = احمد مانند شیر است

حرف «ت»

به معنای قسم بکار می رود مثال: تَاللهِ = بخدا قسم ؛ تَرَبّی = به پروردگارم سوگند

حرف «مُنذُ»

به معنای از ، از زمانی که ، هنگامیکه مانند: مُنذُالیومِ = از امروز

حرف «مُذ»

به معنای از، از زمانی که، هنگامیکه مانند: ما رأیتُهُ مُذ یومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام.

حرف «خَلا»

به معنای بجز، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ = بجز محمد نرفت.

حرف «رُبَّ»

به معنای گاهی، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد). مثال: رُبَّما سعیدٌ قائمٌ = چه بسا سعید ایستاده است.

حرف «حاشا»

به معنای بجز، مگر، مثال: ضربتُ القومَ حاشا احمد = همه انها را بجز احمد زدمم.

حرف «مِن»

به معنای از، مثال: مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ = از روز جمعه مریض شد.

نکته: اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید به معنای صفت تفضیلی «تر» در زبان فارسی است مثال: أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ = تو از علی برتر هستی .

حرف «عَدا»

به معنای بجز، مگر مانند: ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ = همه مردم بجز جعفر رفتند.

حرف «فی»

به معنای در، با مانند: عبدالله فی الدار = عبدالله در خانه است ؛ جاء فی القوم = با مردم آمد.

حرف «عَن»

به معنای از مانند: سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها = از شهرهایی که تو در آنهایی خواه رفت.

حرف «علی»

به معنای بر، روی، بالا مانند: حُمِلَ علی الدابَّه = بر چهار پا حمل شد.

حرف «حَتی»

به معنای تا مانند: أکلتُ السمکهَ حتی رأسها = ماهی را تا سرش خوردم.

قواعد مربوط به ترجمه افعال:

یکی دیگر از نکات کلیدی در ترجمه متون عربی، ترجمه فعل های میباشد که با توجه به تنوع معانی فعل ها در فارسی، معادل یابی آنها در زبان عربی کار ساده ای نیست. لذا در ترجمه متون عربی باید ضمن آنکه نحوی معنا نمودن هر نوع فعل را بخوبی بدانیم به چند نکته نیز توجه نماییم:

۱-فعل در زبان عربی مواره در آغاز جمله، مفرد آورده می شود، هرچند که فاعل آن مثنی یا جمع باشد ولی در ترجمه فارسی فعل را باید متناسب با فاعل و در آخر جمله معنی کرد: کَتَبَ الطُّلّابُ دُروسَهُم: دانش آموزان درسهایشان را نوشتند.

۲-برخی از افعال در عربی همراه حروف جر می آیند، که در ترجمه فارسی نیازی به ترجمه آن حروف نیست: بَحَثَ عَن = جستجو کرد، شَعَرَ بـِ : احساس کرد، حَصَلَ عَلی: به دست آورد.

۳-فعل های عربی هر چند از ریشه یکسان باشند اما در أبواب مختلف معانی مختلف دارند که باید مورد توجه قرار بگیرد. مانند: کَبُرَ: بزرگ شد؛ کَبَّرَ: بزرگ داشت؛ تَکَبَّرَ: تکبر ورزید؛ إِستَکبَرَ: سرکشی کرد ـ عَلِمَ: دانست عَلَّمَ: یاد داد (آموخت) تَعَلَّمَ: یاد گرفت أَعلَمَ: فهماند

۱- باب های افعال و تفعیل برای متعدی کردن فعل ها به کار می روند: اضحک: خنداند.

۲- باب های مفاعله و تفاعل برای مشارکت، با این تفاوت که در باب مفاعله مشارکت، یک طرفه است یعنی یکی فاعل و دیگری مفعول است: کاتَب التِّلمیذُ صَدیقَهُ: دانش آموز با دوستش نامه نگاری کرد. اما در باب تفاعل، مشارکت دوطرفه است: تَضارَب الرَّجُلانِ: دو مرد یکدیگر را زدند. دقت کنید که پس از فاعل در باب مفاعله لفظ (با) و در ترجمه تفاعل لفظ (یکدیگر، با هم) می آید. جاهدوا اعداء الدین = با دشمنان دین جهاد کنید.

۳- باب های انفعال، افتعال و تفعل برای مطاوعه یا پذیرش اثر می آید: فَهَّمتُ الدَّرسَ فَتَفَهَّمَ: درس را فهماندم پس فهمید.

۴- باب استفعال برای طلب و درخواست می آید: إِستَغفَرَ المُؤمِنُ مِنَ اللهِ: مومن ازخدا طلب آمرزش کرد

نکته: در بابهای مزید در تشخیص فعلها اشتباه نکنید. گاهی تشخیص ماضی و امر تنها در یک حرکت فتحه و یا کسره است: جاهَدُوا: مبارزه کردند جاهِدُوا: مبارزه کنید، عَلَّموُا: یاد دادند عَلِّموُا: یاد دهید.

۴- در ترجمه افعال دو مفعولی (رزق: روزی داد؛ علم: یاد داد؛ وجد: یافت؛ أعطی: بخشید؛ جعل: قرار داد؛ سمی: نامید؛ أذاق: چشاند؛ أری: نشان داد؛ کسی: پوشاند؛ أقرض: قرض داد؛ حسب: پنداشت؛ أدخل: وارد ساخت…) معمولاً مفعول به اول را به صورت متمم ترجمه می کنیم، مانند: وعد الله المؤمنون والمومنات جنات = خداوند به مومنان زن و مرد بهشت هایی را وعده داد؛ جعلتُک امیناً علی اسراری: تو را بر اسرار خویش امین قرار دادم.

 

 

فرمول ساخت معادل کلیه زمان های أفعال در فارسی به عربی

فعل ماضی

ماضی ساده مثبت:

بر زمان گذشته دلالت دارد مانند: کَتَبَ (نوشت) قالَ (گفت) هَدی (هدایت کرد) رَمَی (انداخت)

ماضی ساده منفی:

فرمول: (ما+ فعل ماضی یا لم + فعل مضارع) = ماضی منفی مانند: ما کَتَبَ (ننوشت) یا لَمْ یَکتبْ (ننوشت) ما قالَ (نگفت) لَمْ یَقُلْ (نگفت).

ماضی نقلی مثبت:

 فرمول: قَدْ + فعل ماضی = ماضی نقلی مانند: قَدْ ذَهَبَ (رفته است) قَدْ قالَ (گفته است) قَدْ أکتُبُ (نوشته‌ام) قَدْ قُلْتُم (گفته‌اید).

ماضی نقلی منفی:

برای منفی ساختن ماضی نقلی در زبان عربی سه راه موجود است:

الف) لمّا+فعل مضارع مجزوم مانند: لمّا أذهب = هنوز نرفته ام.

ب) لم+فعل مضارع مجزوم+بعدُ مانند: لم أذهب بعدُ = هنوز نرفته ام.

ج) ماضی منفی+ بَعدُ مانند: ما ذَهبَ بعدُ = هنوز نرفته است.

 ماضی بعید مثبت:

فرمول: کانَ + قَدْ + فعل ماضی = ماضی بعید مانند: کانَ قَدْ ذَهَبَ (رفته بود) کانَ قَدْ قالَ (گفته بود) کُنتُ قَدْ قُلتُ (گفته بودم) کُنتُم قَدْ قُلتُم (گفته بودید) کانوا قَدْ ضَربُوا (زده بودند).

ماضی بعید منفی:

برای منفی ساختن ماضی بعید در زبان عربی دو راه موجود است:

الف)کان منفی + فعل ماضی مانند: لم یکن ذهبَ = نرفته بود

ب) کان + فعل ماضی منفی مانند: کان لم یذهبْ = نرفته بود

ماضی استمراری مثبت:

 فرمول: کانَ + فعل مضارع = ماضی استمراری مانند: کانَ یَذهَبُ (می رفت) کانَ یَقولُ (می گفت) کُنتُ اَقُولُ (می گفتم)

ماضی استمراری منفی:

برای منفی ساختن ماضی استمراری در زبان عربی سه راه موجود است:

الف) ما+کان+فعل مضارع؛ مانند: ما کنتُ أذهبُ = نمی رفتم

ب) لم+مضارع مجزوم+فعل مضارع؛ مانند: لم أکن أذهَبُ = نمی رفتم

ج) کان+لا+فعل مضارع؛ مانند: کنتُ لا أذهبُ = نمی رفتم

ماضی التزامی مثبت:

فرمول: یکون +قد + فعل ماضى، مانند: ربّما یکون قد ذهبَ = شاید رفته باشد.

ماضی التزامی منفی:

فرمول: لا یکون + قد + فعل ماضى، مانند: لیته لا یکون قد ذهبَ = اى کاش نرفته باشد.

ماضی مستمر:

ماضی مستمر که دلالت بر کاری دارد که در گذشته به صورت مستمر همزمان با کار دیگری انجام گرفته است به سه شکل ساخته می شود:

الف)کان+اسم فاعل؛ مانند:کانت الطفله ضاحکهً عندما دخلتُ الغرفه = هنگامیکه داخل اتاق شدم کودک داشت میخندید.

ب) ماضی استمراری+لمّا (بینما) +… مانند: کنتُ أکتبُ لمّا دَخلَ = وقتی وارد شد داشتم می نوشتم.

ج) کاد+ فعل مضارع+ فاذا +… مانند: کدتُ أسقطُ فإذا صَدیقی أمسَکَ بِیَدی = داشتم می افتادم که دوستم دستم را گرفت.

فعل مضارع

مضارع ساده مثبت:

این نوع مضارع در عربی معادل مضارع اخباری در فارسی ترجمه می ‌شود. مانند: یَذْهَبُ (می ‌رود)؛ یقولُونَ (می گویند)؛ تَعلمُ (می دانی)؛ تشربونَ (می نوشید)

نکته: فعل مضارع اگر با قد بیاید معنایگاهی می آید: قَد یَذهبُ = گاهی می رود. و اگر با (ل) بیاید اکنون معنا می دهد: لِیَذهَب = اکنون می رود، داردمی رود.

مضارع ساده منفی:

فرمول: ما + فعل مضارع / لا + فعل مضارع مانند: ما یذهبُ (نمی رود) لا تقولُ (نمی گویی) لازم به ذکراست که برای منفی کردن مضارع، بیشتر از حرف «لا» استفاده میشود. حرف «ما» بیشتر فعل ماضی را منفی میکند.

 مضارع التزامی مثبت:

برای ساختن مضارع التزامی در زبان عربی سه راه موجود است:

            الف) رُبَّما + فعل مضارع مانند: «رُبَّما یَذهبُ = شاید برود»

ب) لیت +اسمش + فعل مضارع مانند: «لَیتَ التلمیذَ یذهبُ = کاش دانش آموز برود»

ج) ادوات ناصبه أَنْ ـ حتی ـ کی ـ لکی+ فعل مضارع منصوب؛ مانند: «أَنْ یذهبَ = که برود».

نکته: فعل شرط نیز به صورت التزامی ترجمه می شود مانند: مَنْ یدرُسْ ینجحْ (هرکس درس بخواند موفق می شود).

و خبر «لَیتَ و لَعَلَّ» اگر فعل مضارع باشد به صورت مضارع التزامی ترجمه میشود مانند: «لَیتَ السَّلامَ یَستقِرُّ فی العالم» (کاش صلح در جهان استقراریابد.) «لَعَلَّ النمیمهَ تَزرعُ الضغینَهَ» (شاید سخن چینی بذرکینه بکارد)

            و اگر إذ و إذا بر سر فعل ماضی بیاید، مضارع التزامی ترجمه می شود، إِذا جاءَ نَصرُاللهِ وَ الفَتحُ و رَأَیتَ النّاسَ … هنگامی که یاری و پیروزی خدا بیاید مردم را می بینی

نکته: فعل مجزوم بعد از فعل های طلبی (امر یا نهی) به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود: قَصِّر الآمالَ فِی الدُّنیا تَفُز = آرزو ها را در دنیا کوتاه کن تا پیروز شوی. فَرِّق تَسُد = تفرقه بینداز حکومت کن

مضارع انکاری:

فرمول: لَم (یا) لَمّا + فعل مضارع مجزوم: لَم یَذهَب = نرفت؛ لَمّا یَذهَب = نرفته است؛ لَم یَسمَع = هرگز شنیده نشده است

مضارع استفهام انکاری:

فرمول: أَ + لَم + مضارع مجزوم: ألَم تَعلَم أن الله یری = آیا ندانسته ای که خدا می بیند.

نکته: گاه ممکن است یک حادثه بلافاصله پس ازحادثه ای دیگر اتفاق بیافتد که در زبان فارسی برای برقراری ارتباط میان دو حادثه از حروف مرکب «به محض اینکه …»یا «هنوز نه… که» استفاده می شود. اما برای در عربی این جملات اینگون بیان می شوند:

الف) ما + إن + فعل ماضی … + حتی +(اذ) + فعل ماضی؛ ما إن خرجتُ من البیت حتی (اذ) بدأت السماءُ تُمطِرُ = هنوز از خانه خارج نشده بودم که آسمان شروع به باریدن کرد.

ب) لم + مضارع کاد (ماکاد)+ فعل مضارع … + حتی (اذ) + فعل ماضی؛ لم اکد (ما کدت) أخرجُ من البیت حتی (اذ) بدأت السماءُ تمطر

ج) لم + فعل مضارع …. حتی (اذ) + فعل ماض؛ لم یفتحِ المجرمُ فاه أمامَ القاضی حتی (اذ) تعجَّب الحاضرون = هنوز مجرم در برابر قاضی دهان باز نکرده بود که حاضرین تعجب کردند.

فعل امر:

الف) امر حاضر؛ فرمول: مضارع مجزوم، مانند: إذهب = برو

ب) امر غائب با لام؛ فرمول: ل+ مضارع مجزوم، مانند: لِنبتعد عن التّکاسلِ = باید از تنبلی و سستی دوری جوییم.

فعل مستقبل (آینده) مثبت:

 فرمول: «س/ سوف + فعل مضارع» = مستقبل مانند: سَیذهبُ (خواهد رفت) سوفَ یذهبُ (خواهد رفت) سأَقُولُ (خواهم گفت) سوفَ نضربُ (خواهیم زد).

مستقبل (آینده) منفی:

فرمول: لَنْ + فعل مضارع = مستقبل منفی مانند: لَنْ تذهبَ (هرگز نخواهی رفت) لَنْ نَقولَ (نخواهیم گفت) لَنْ یضربوا (هرگز نخواهند زد)

 فعل های مجهول:

ماضی مجهول:

 درترجمه ماضی مجهول از کلمه شد استفاده میشود مانند: ضُرِبَ = زده شد؛ کُتِبَ = نوشته شد؛ سُمِعَ = شنیده شد.

مضارع مجهول:

 در ترجمه مضارع مجهول از کلمه می شود استفاده میکنیم مانند: یُضْرَبُ = زده میشود؛ یُکْتَبُ = نوشته میشود.

افعال مقاربه:

افعال قرب: «کادَ ـ کَرُبَ ـ اوشکَ» بر نزدیکی و قرب دلالت دارند مانند: کاد المطرُ یَنزلُ = نزدیک بود باران ببارد؛ أوشکَ المُذنبُ أَنْ یَتُوبَ مِنْ ذَنبِهِ = نزدیک بود گناهکار ازگناهش توبه کند.

افعال رجا یا امید: «عَسَی ـ حَرَی ـ إخلَولَقَ» بر امید و آرزو دلالت دارند، مانند: عَسَی المریضُ أَنْ یشفی = امید است مریض شفا یابد؛ عَسَی اللهُ أنْ یَنصُرنا = امید است خداوند ما را یاری کند.

افعال شروع: «بَدَأَـ شَرَعَ ـ جَعَلَ ـ أَخَذَ ـ طَفِقَ ـ إنْبَرَی ـ أَنْشَأَ ـ إبتَدَأَ» برشروع نمودن دلالت دارند مانند: شَرَعَ الشاعرُ یُنْشِدُ قصیدهً = شاعر شروع به سرودن قصیده ای شد؛ بَدَأَ القمرُ یَخسِفُ = ماه شروع به گرفتن کرد؛ أَخَذَ الطلابُ یکتُبُونَ مقالاتٍ أدبیّهٌ = دانشجویان شروع به نوشتن مقاله های ادبی کردند.

نکته مهم: افعال شروع اگر به صورت مضارع استعمال شوند دیگر جز افعال شروع نمی باشند و معنی شروع کردن از آنها فهمیده نمی شود مانند: یأخُذُ عَلّیٌ کتابُهُ = علی کتابش را می گیرد.

اگر بعد ازآنها فعل مضارع نیامده باشد دیگر جز افعال شروع نخواهند بود، مانند: أَخَذَ احمدُ قلمَهُ من صدیقهِ = احمد قلمش را از دوستش گرفت.

اسم اشاره:

هرگاه «هولاء» و«اولئک» همراه اسم ال دار باشند به معنی این وآن است مانند: هولاء الرجال = این مردان؛ أُولئکَ الرجالُ = آن مردان؛ ولی اگر همراه اسم بدون ال باشند به معنی اینها و آنها میباشند مانند: هولاء رجالٌ = اینها مرد هستند.

و اگر اسم اشاره مثنی قبل از اسمی بیاید که «ال» داشته باشد، اسم اشاره به صورت مفرد ترجمه میشود مانند: هذانِ الفلاحانِ = این دوکشاورز، ولی اگرقبل از اسمی ذکر شود که بدون« ال» باشد، اسم اشاره به صورت صیغه خود ترجمه میشود مانند: هذانِ فلاحانِ = اینها دو کشاورزند.

موصول، استفهام، شرط:

 مَنْ موصول:

به معنی کسی که / کسانی که می باشد، مانند: العاقلُ مَنْ وَعَظَتْهُ التجاربُ = عاقل کسی است که تجربه‌ها اورا پند دهد.

مَنْ شرط:

 به معنی هرکس می باشد، مانند: مَنْ یَذهبْ أذهَبْ = هرکس برود می روم؛ مَنْ دَخَلَ مداخلَ السّوءِ أُتُهّمَ = هرکس داخل مکانهای بد شود مورد تهمت قرارگیرد.

مَنْ استفهام:

 به معنی چه کسی؟ می باشد، مانند: مَنْ أنتَ؟ = تو کی هستی؛ مَنْ قالَ هذا الکلامَ؟ = چه کسی این سخن را گفت؟

مَنْ استفهام معمولاً در اول جمله می آید و سوال و پرسش را مطرح می کند و درآخر جمله علامت سؤال «؟» است.

نکته: در جملات ترکیب شده از مَن …. مِن/ ما…. مِن مانند: دخل الاعداءُ المدینه و نهبوا ما کان فیها مِن الأموال باید ابتدا اسم پس از “مِن” را به جای”ما” یا “مَن”قرار داده آنگاه عبارت را ترجمه کنید. دشمنان وارد شهر شدند و اموالی را که در آن بود غارت کردند.

و در جملات ترکیبی مِن……مَن/ مِن…ما نباید جمله را لفظ به لفظ ترجمه کرد. بلکه باید از تعبیراتی نظیر برخی از؛ گروهی از، مقداری (برای اشیا) کمک گرفت. مانند: مِنَ التلامیذِ مَن یَصحَبُ أسرَتَه لِزیارَه الاقارِبِ = برخی از دانش آموزان خانواده خود را برای دیدار خویشان همراهی می کنند. و فعل واقع پس از مَن در دو أسلوب ((مَن…مِن)) و ((مِن…مَن)) همیشه به صورت جمع ترجمه می شود هرچند مفرد باشد. سَجَلَ الاستاذُ اسمَ مَن أجاب مِنَ الدَرسِ = استاد اسم کسانی را که درس جواب دادند یادداشت کرد.

ما موصول:

 به معنی چیزی که / چیزهایی که مانند: أَنفِقْ ما عندَکَ فی سبیل اللهِ = آنچه را که در اختیار داری درراه خدا إنفاق کن.

ما شرط:

به معنی هرچه / هرچیزی مانند: ماتُنْفِقْ تَجِدْ = هرچه انفاق کنی میابی؛ ما تَقُلْ أَسْمَعْ = هرچیزی بگویی می شنوم.

ما استفهام:

به معنی چه چیزی؟ مانند: ما هذا؟ = این چیست؟؛ ما رأیتَ فی الصّورهِ؟ = درعکس چه چیزی دیدی؟

ما تعجب:

به معنی چقدر/ چه مانند: ما أجمَلَ الربیعَ! = بهارچه زیباست؛ ما أکثر نزُولَ المطرِ فی فصل الربیع! = ریزش باران درفصل بهار چه زیاد است!

عند:

کلمه «عِند» + اسم یا ضمیر به معنی دارد مانند: عندی کتابٌ =کتابی دارم؛ عندَهُ سیارهٌ = ماشینی دارد؛ البته بعضی مواقع به معنای نزد وکنار و هنگام معنا میشود، که بستگی به کاربرد و موقعیتش در جمله دارد، مانند: رأیتُ صدیقی عندَ المدرسهِ = دوستم را کنار مدرسه دیدم؛ رَأیتُ صدیقی عندَ غروبِ الشمس = دوستم را هنگام غروب خورشید دیدم؛ عندَ صدیقی کُتُبٌ مفیدهٌ = دوستم کتابهای مفیدی دارد.

إنّما:

برای تاکید وحصر جمله است، اگر بر سر جمله اسمیه بیاید به معنای قطعاً؛ یقیناً؛ مسلماً، بی شک، تنها است. إنّما المومنون إخوهٌ = قطعاً مومنان برادران یکدیگرند؛ إنّما اللهُ عادلُ = فقط خداوند عادل است.

کلمه «هنا و هناک»:

هنا ظرف مکان به معنای اینجا و هناک ظرف مکان به معنای آنجا. گاهی مواقع درابتدای جمله ذکر میشوند و معمولاً به معنی وجود دارد می آیند، مانند: هنا آمالٌ = آرزوهایی وجود دارد؛ هناک کتبٌ = کتابهایی وجود دارد؛ ولی درغیر این صورت به معنای «اینجا و آنجا» است مانند: رأیتُ التلامیذَ هناکَ = دانش آموزان را آنجا دیدم؛ جاء المعلمُ هنا = معلم به اینجا آمد.

ضمیر فصل:

ضمیر فصل معمولاً برای تاکید می آید و به معنای همان و تنها است، مانند: اللهُ هو الغنیّ = تنها خداوند بی نیاز است.

کُلّ به سه صورت معنا میشود:

 ۱- کُلّ + اسم نکره: به معنای هرمانند: کُلُّ طالبٍ (هردانش آموزی)

۲- کُلّ + اسم معرفه: به معنای همه مانند: کُلُّ الطالبِ (همه دانش آموزان)

۳- کُلٌّ + جار ومجرور: به معنای هریک مانند: کُلٌّ مِن الطلاب (هریک ازدانش آموزان)

 مفعول مطلق تأکیدی:

 برای ترجمه مفعول مطلق تاکیدی معمولاً از قید های مسلماً؛ حتماً؛ قطعاً؛ بی شک استفاده میشود مانند: کَلَّمَ اللّهُ موسی تکلیماً = خداوند با موسی، قطعاً سخن گفت، أنزَلَ اللّهُ القرآنَ تنزیلاً = خداوند قرآن را، قطعاً نازل کرد.

مفعول مطلق نوعی با صفت:

الف) هرگاه مفعول مطلق با صفت مفرد همراه باشد، می توان از انواع قیدها مانند به گونه ای، به طور مطلق، به طور کامل کمک گرفت: نَمَا هذَا البلدُ نُمُوّاً عَجِیباً = به گونه ای عجیب این کشور رشد کرد؛ خَضَعَ لِلأَجانِبِ خُضُوعاً مُطلقاً = به طور مطلق تسلیم بیگانگان شد؛ أَثّرَت الثقافهُ الفارسیَهُ فی الثَقافَهِ العَرَبِیهِ تَأثیراً کامِلاً = فرهنگ فارسی به طور کامل در فرهنگ عربی تاثیر گذاشت.

ب) هرگاه مفعول مطلق نوعی با صفت جمله همراه باشد، می توان از قید چنان یا آن گونه استفاده کرد. إِنتَقمنا مِنَ العدّو انتقاماً لن یَنساه أَبدأ = چنان انتقامی از دشمن گرفتیم که هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.

مفعول مطلق نوعی با مضاف الیه:

درترجمه آن از کلمات همچون؛ مانند؛ مثل استفاده می شود مانند: یَعیشُ البخیلُ فی الدنیا عَیشَ الفُقراءِ = بخیل در دنیا چون فقرا زندگی میکند؛ أَکْرِمْ صدیقَکَ إکرامَ الأخِ = دوستت را همچون برادرگرامی بدار.

مفعول له (لاجله)

در ترجمه مفعول له باید از لفظ هایی همچون برای، به خاطر استفاده کرد، مانند: فرض الله الجهاد عزاً للاسلام = خداوند جهاد را برای سربلندی اسلام واجب کرد.

جملات مدح و ذم:

در ترجمه جملات مدح یا ذم، اسم مخصوص مدح یا ذم، در ابتدای جمله می آید. نعم الصدیق الکتاب = کتاب، بهترین دوست است. بئس الشیمه الکذب = دروغ، بدترین خصلت است.

حال مفرد:

حال مفرد را به صورت قید حالت فارسی ترجمه می کنیم مانند: جاء علیٌّ ضاحکاً = علیّ خندان آمد؛ ذَهبتْ فاطمهُ باکیهً = فاطمه گریان آمد؛ جاءَ التلمیذُ مُستعجلاً = دانش آموز شتابان آمد؛ دَخَلَت المعلماتُ فی الصفوفِ مُبتسماتٍ= معلمان، با لبخند وارد کلاسها شدند.

حال جمله (جمله حالیه):

 درترجمه جمله حالیه ازعبارت درحالی که استفاده میکنیم و اگر جمله مانند فرمول ذیل باشد معمولاً به صورت ماضی بعید فارسی ترجمه میشود.

فرمول: ماضی + ماضی مانند مثالهای ذیل: خَرَجَ المعلمُ وَقَدْ عَلَّمَنا أشیاءَ کثیرهً = معلم خارج شد درحالی که مطاب بسیاری را به ما آموخته بود؛ جَلَسَ الطالبُ وَقَدْ کَتَبَ درسَهُ = دانش آموز نشست درحالی که درسش را نوشته بود؛ نَجَحَ الطالب فی امتحانِ الدخول وَ قَدْ إجتهدَ فی عملِهِ = دانش آموزدرامتحان کنکورموفق شد درحالی که درکارش تلاش کرده بود.

اما اگر جمله مانند فرمول ذیل باشد به صورت ماضی استمراری ترجمه میشود:

فرمول: ماضی + مضارع مانند: جَلَسَ الطالبُ یکتُبُ درسَهُ = دانش آموزنشست درحالی که درسش را می نوشت؛ خَرَجَ المعلمُ مِنَ الصّفِ یَتکلّمُ باللغه العربیه = معلم ازکلاس خارج شد درحالی که به زبان عربی صحبت میکرد؛ رأیتُ الطفلَ یَلْعَبُ فی الحدیقهِ = کودک را دیدم درحالی که درباغ بازی میکرد؛ جاءَ الأنبیاءُ یُبَشِّرونَ النّاسَ = پیامبران آمدند درحالی که به مردم بشارت می دادند.

جمله وصفیه:

 فرمول(۱): ماضی + ماضی = ماضی بعید در ترجمه مانند: إشتریتُ مجلهً قَدْ رأیتُه فی المکتبه = مجله ای را خریدم که درکتابخانه دیده بودم؛ رأیتُ طفلاً قَدْ ماتَ والدُه = کودکی را دیدم که پدرش مرده بود.

فرمول(۲): ماضی + مضارع = ماضی استمراری درترجمه مانند: رأیتُ رجلاً یُساعدُنی = مردی را دیدم که مرا کمک می کرد؛ رأیتُ طفلاً یَلعَبُ = کودکی دیدم که بازی می کرد.

فرمول(۳): مضارع + مضارع = مضارع التزامی در ترجمه مانند: أُفَتِّشُ عَن صدیقٍ یُساعدُنی فی أعمالی = دنبال دوستی میگردم که مرا درکارهایم کمک کند.

نکته: درترجمه جمله وصفیه باید ازحرف «که» استفاده شود مانند مثالهای که ذکرشد.

نکته: اگر اسمی هم صفت داشته باشد و هم مضاف الیه، ترتیب قرار گرفتن آنها در فارسی و عربی متفاوت است:

مثال فارسی: اسم + صفت + مضاف الیه مانند: دوست عزیز ما/ رهبر بزرگ ما / در بزرگ مدرسه.

مثال عربی: اسم + مضاف الیه + صفت مانند: صدیقُنا العزیز / قائدُنا الکبیر / بابُ المدرسه الکبیر.

 تمییز:

 الف) در تمییزهای که در انتهای جمله ی اسمیه یا فعلیه قرار می گیرند بهتر است نقش اصلی تمیز را در جمله یافته و براساس همان به صورت مبتدا یا فاعل یا مفعول ترجمه شود مانند: هُوَ أکثَرُ مِنّی صبراً = صبر او از من بیشتر است؛ حَسُنَ التلمیذُ اخلاقاً = اخلاق دانش آموزخوب شد؛ فَجَّرنا الارضً عیوناً = چشمه‌های زمین را شکافتیم.

نکته: ألبته می توان برای ترجمه تمییز از کلمات از لحاظ؛ از نظر؛ از جنبه ی؛ از استفاده کرد مانند: کَفَی باللّه شهیداً = خدا ازلحاظ گواه وشاهد بودن کافی است؛ مُلِئَ قلبی ایماناً = قلبم از ایمان پر شد.

ب) در مورد تمییز جنس، معمولاً تمییز با کلمه ماقبل آن به صورت ترکیب وصفی ترجمه می شود: عندی خاتمٌ فضهٌ = یک انگشتر نقره ای دارم.

ج ) گاهی مواقع تمییز به صورت صفت تفضیلی یا صفت عالی ترجمه میشود مانند:هَوَ أحسَنُ خلقاً = او خوش اخلاق تراست/ او از نظر اخلاق نیکوتر است؛ اخوک أکثرُ منکَ سنّاً = سن برادرت از تو بیشتر است / برادرت از لحاظ سن از تو بیشتر است.

نکته: تمییز در برخی جمله های تعجبی به اقتضای جمله ترجمه می شود. مانند: للّه دَرهُ فارِساً = چه سوار کاری است!

استثنای مفرغ:

درترجمه استثنای مفرغ به دو روش عمل میکنیم:

۱-به صورت منفی ترجمه شود مانند: ما جاء إلا احمدُ = نیامد غیر از احمد.

۲-به صورت مثبت همراه قید تأکید فقط که این روش بهتر است مانند: ما جاء إلا أحمدُ = فقط احمد آمد.

اسم تفضیل:

اگر بعد از اسم تفضیل، حرف «مِنْ» ذکر شود اسم تفضیل معمولاً به صورت صفت تفضیلی فارسی با پسوند«تر» ترجمه میشود مانند: أحمدُ أکبرُ مِنْ سعیدٍ = احمد از سعید بزرگتراست؛ علیٌّ أعلَمُ مِنْ حمیدٍ =علیّ از حمید داناتراست.

و اگربعد از اسم تفضیل حرف «مِنْ» ذکر نشود و اسم تفضیل به اسم دیگری اضافه شود، یا اینکه اسم تفضیل «ال» داشته باشد معمولاً به صورت صفت عالی فارسی با پسوند «ترین» ترجمه میشود مانند: أحمدُ أکبرُ التلامیذِ = احمد بزرگترین دانش آموزان است، علیٌّ أعلَمُ رجالٍ = علی داناترین مردان است؛ فاطمهُ أعظَمُ نساءٍ = فاطمه بزرگترین زنان است.

اسم نکره:

 در ترجمه اسمهای نکره باید در آخر آن حرف «ی» و یا قبل از آن از کلمه «یک» استفاده شود مانند: جاءَ تلمیذٌ = دانش آموزی آمد / یک دانش آموزآمد؛ رأیتُ معلماً فی المدرسهِ = معلمی درمدرسه دیدم / یک معلم درمدرسه دیدم.

دوستانی که تمایل دارند از این خلاصه پرینت تهیه نمایند می توانند فایل آن را از اینجا دانلود نمایند

 

بخش دوم: ضرب المثل ها:

فی الامتحان یکرم المرء أو یحان.

ترجمه← در امتحان است که انسان سربلند شده یا سرافکنده می شود.

معادل← (از حافظ) خوش بود گر محک تجربه آید به میان   تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

القرد فی عین أمه غزال.

ترجمه← میمون در چشم مادرش چون آهو (زیبا) است.

معادل← سوسک به بچه اش میگوید قربان دست و پای بلوریت.

قلیل البخت یلاقی العظم فی الکرشه.

ترجمه← بداقبال در خوراک سیرابی استخوان می یابد.

معادل← بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد   یا طاق فرود آید ویا قبله کج آید.

الطیور على اشکالها تقع.

ترجمه← پرندگان هم شکل با هم می پرند.

معادل← کند با جنس خود هر جنس پرواز ـ کبوتر با کبوتر باز با باز

ابن الوزّ عوّام.

ترجمه← جوجه غاز چون خودش شناگر است.

معادل← پسر کو ندارد نشان از پدر ـ تو بیگانه خوانش نخوانش پسر

لبس البوصه، تبقى عروسه.

ترجمه← لباس عروسی بپوش تا عروس جلوه کنی.

معادل← آستین نو بخور پلو

باب النجّار مخلع.

ترجمه← در نجاری به چهارچوب چفت نیست.

معادل← کوزه گر از کوزه شکسته آب می خورد.

عریان الطوق بینط لفوق.

ترجمه← لباس بی یقه دارد اما ادعای ترقی می کند.

معادل← پز عالی با جیب خالی

احنا فی الهوا سوا.

ترجمه← ما در یک هوا هستیم.

معادل← ما در یک موقعیت هستیم. ویا ما همدردیم

ید واحده ما تسقفش.

ترجمه← یک دست کف نمی زند.

معادل← یک دست صدا ندارد.

على قد لحافک مد رجلیک.

ترجمه← پایت را به اندازه پتویت دراز کن.

معادل← پایت را به قدر گلیمت دراز کن.

اللی یتلسع من الشوربه ینفخ فی الزبادی.

ترجمه← کسی که زبانش از آش داغ سوخته، ماست را فوت می کند.

معادل← مار گزیده از ریسمان دورنگ (سیاه و سفید) می ترسد.

الفاضی یعمل قاضی.

ترجمه← آدم بیکار در کار قاضی هم دخالت می کند. (مضرات بیکاری)

معادل← گر تو بنشینی به بی کاری مدام ـ کارت ای غافل کجا زیبا شود.

طبّاخ السمّ بیذوقه.

ترجمه← آشپز غذای سمی آن را خواهد چشید.

معادل← چاه کَن همیشه ته چاه است.

الجیات أحسن من الرایحات.

ترجمه← آن چه در پی است، بهتر از آن چه گذشته است.

معادل← بر گذشته حسرت آوردن خطاست ـ باز ناید رفته یاد آن هباست .

وقع فی شر أعماله.

ترجمه← درگیر اعمال پلید خود گردید.

معادل← از مکافات عمل غافل مشو ـ گندم از گندم بروید جو ز جو.

العین بصیره و الید قصیره

ترجمه← چشم به آن دید دارد ولی دست از آن کوتاه است.

معادل← دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.

اللى یشوف بلوه غیره تهون علیه بلوته.

ترجمه← دیدن مشکلات دیگران، مشکلات خود را کوچکتر می کند.

معادل← به روز نیک کسان گفت غم مخور زنهار ـ بسا کسا که به روز تو آرزومند است

حامیها حرامیها

ترجمه← نگهبانش ، غارتش کرد.

معادل← شریک دزد و رفیق قافله بود.

 

اللى مکتوب عالجبین لازم تشوفه العین.

ترجمه← آن چه بر پیشانی نوشته باشد لاجرم به چشم خواهد آمد.

معادل← ز این دو برون نیستش سرنوشت ـ اگر دوزخ جاودان گر بهش

الإحْسانُ عَبیدُ الْإنسانِ

معادل← سگ گیرنده چون دندان کند باز ـ تو حالی استخوانی پیشش انداز

إِحْتَجُّوا بِالشَّجَرَهِ وَ أَضاعُوا الثَّمَرَهَ.

معادل← شتر را گم کرده پی افسارش می گردد.

أَحَرُّ مِنَ الْجَمْر.

معادل← کاسهﻯ داغ تر از آش. دایهﻯ مهربانتر از مادر

آخِ الْأَکفاءَ وَ داهِنِ الْأَعْداءَ.

معادل← آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ـ با دوستان مروت با دشمنان مدارا

إِخْتَلَطَ الْحابِلُ بِالنَّابِلِ.

معادل← شیر تو شیر شد. خر تو خر شد. دوغ و دوشاب قاطی شد.

إِخْتَلَطَ الْخاثِرُ بِالزُّبادِ.

معادل← شیر تو شیر شد. خر تو خر شد. دوغ و دوشاب قاطی شد.

أَخُوکَ مَنْ واساکَ بِنَشَبٍ لا مَنْ واساکَ بِنَسَبٍ.

معادل← دوست آن است که گیرد دست دوست ـ در پریشان حالی و درماندگی.

أَدَبُ الْمَرْءِ خَیرٌ مِنْ ذَهَبِهِ.

معادل← ادب سرمایهﻯ مرد است.

إِذا أَرادَ اللهُ هَلاکَ نَمْلَهٍ أَنْبَتَ لَها جَناحَیْنِ.

معادل← اجلش رسید. خدا خر رو می شناخت بهش شاخ نداد.

إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلامُ.

معادل← کم گوی و گزیده چون دُرّ ـ تا ز اندک تو جهان شود پُر

إِذا ذَکَرْتَ الذِّئبَ فَأَعِدَّ لَهُ الْعَصا.

معادل← چو نام سگ بری، چوبی به دست ار.

إِذا زَلَّ الْعالِمُ زَلَّ بِزَلَّتِهِ عالَمٌ.

ترجمه← هرگاه دانشمندی بلغزد (اشتباه کند) با لغزشش جهانی دچار لغزش می شود.

معادل← هر چه بگندد نمکش می زنند ـ وای به روزی که بگندد نمک

 

إِذا صاحَتِ الدَّجاجَهُ صِیاحَ الدِّیکِ فَلْتُذْبَحْ.

ترجمه← هرگاه مرغی صدای خروسی را در آورد، بایستی سرش را برید.

معادل←چه خیری برآید از آن خاندان ـ که بانگ خروس آید از ماکیان؟

إِذا کُنْتَ فی قَومٍ فَاحْلِبْ فی إِنائِهِمْ.

ترجمه← اگر در میان مردمی زندگی کردی، با ظرف ایشان شیر بدوش.

معادل←چون سر و کار تو با کودک فُتاد ـ پس زبان کودکی باید گُشاد

إِنْ کُنْتَ کَذُوباً فَکُنْ ذَکُوراً.

معادل← دروغگو کم حافظه است.

إِذا کانَ رَبُّ الْبَیتِ بِالدُّفِ ناقِراً فَشِیمَهُ أَهْلِ الْبَیتِ کُلِّهِم الرَّقْصُ

معادل← چو کفر از کعبه برخیزد، کجا ماند مسلمانی!

أَرادَ أَنْ یَأْکُلَ بِیَدَیْنِ.

ترجمه← می خواست با دو دست بخورد.

معادل← با یک دست دو هندوانه نمی توان برداشت.

إِرْحَمْ مَنْ دُونَکَ یَرْحَمْکَ مَنْ فَوقَکَ.

معادل← دست بالای دست بسیار است.

أَرَی أَلْفَ بانٍ لا یَقُومُ بِهادِمٍ ـ فَکَیْفَ بِبانٍ خَلْفَهُ أَلْفُ هادِمٍ

ترجمه← هزار سازنده در برابر یک ویرانگر دوام نمی آورند، یک سازنده در برابر هزار ویرانگر چطور؟!

معادل← قوز بالا قوز.

أَسْمَعُ صَوتاً وَ أَرَی فَوْتاً.

معادل← عالم بی عمل به چه ماند؟ به زنبور بی عسل.

إشتَهَینا الدَّجاجَهَ فَأَکَلناها بِرِیشِها.

ترجمه← هوس مرغ کردیم، سپس مرغ را با پرش خوردیم.

معادل← از هول حلیم درون دیگ می افتد.

إِطْعَمِ الْفَمَّ تَسْتَحِ الْعَینُ.

ترجمه← دهان را سیر کن، چشم شرمسار می شود.

معادل← نان بده، فرمان بده.

أَعطِ خُبزَکَ لِلخَبَّازِ وَ لَو أَکَلَ نِصفَهُ.

ترجمه← نانت را برای پختن به نانوا بده، اگرچه نیمی از آن را بخورد.

معادل← کار را به کاردان بسپار.

أَعْقِلْ وَ تَوَکَّلْ.

معادل← گفت پیغمبر به آواز بلند ـ با توکل زانوی اشتر ببند

أُعَلَّمَهُ الرِّمایَهَ کُلَّ یَومٍ ـ فَلَما إِشْتَدَّ ساعِدُهُ رَمانِی

ترجمه← هر روز به او تیراندازی یاد می دهم، همین که بازوانش قوی می شوند، به سوی من تیراندازی می کند.

معادل← مار در آستین پروردن. کس نیاموخت علم تیر از من ـ که مرا عاقبت نشانه نکرد

الْأَفْعالُ أَبْلَغُ مِنَ الْأَقْوالِ.

ترجمه← کردارها رساتر از گفتارها هستند.

معادل← دو صد گفته، چو نیم کردار نیست.

الْأَقارِبُ کَالْعَقارِبِ.

ترجمه← خویشاوندان مانند عقرب هستند

معادل← از ماست که بر ماست. خودم کردم که لعنت بر خودم باد.

الْأَقْرَبُونَ أَوْلَی بِالْمَعْرُوفِ.

معادل← چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.

أُقْصُرْ رَأْیَکَ عَلی ما یَعْنِیکَ.

معادل← هرکس باید روی مرز خویش راه برود. آدم باید لقمه را به اندازه دهنش بگیرد.

إِقْلَعْ شَوْکَکَ بِیَدِکَ.

معادل← کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من.

أَکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ.

معادل←طمع آرد به مردان رنگ زردی ـ طمع را سر ببر گر مَردی

الْإِکْرامُ بِالْإِتْمامِ.

معادل← کار را که کرد؟ آن که تمام کرد.

أَکَلْتُمْ تَمْرِی وَ عَصَیْتُمْ أَمْرِی.

معادل← نمک خوردن و نمکدان شکستن. چو میوه سیر خوردی، شاخ مشکن.

أَلا لَیْتَ الشَّبابَ یَعُودُ یَوماً ـ فَأُخْبِرَهُ بِما فَعَلَ الْمَشِیبُ

معادل← جوانی کجایی که یادت بخیر.

إلی الْماءِ یَسعَی مَنْ یَغُضُّ بِلُقْمَهٍ ـ إلی أَیْنَ یَسعَی مَنْ یَغُضَّ بِماءٍ

معادل← هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک.

أَنا تَئِقٌ وَ أَنْتَ مَئِقٌ فَکَیْفَ نَتَّفِقُّ.

معادل← آبشان به یک جوی نمی رود.

این تنها بخشی از ضرب المثل های گرداوری شده است و شما می توانید مجموع ان را در قالب دو فایل آماده برای پرینت از لینک های زیر دانلود نمایید

ضرب المثل های عربی و اشعار معادل آن در فارسی 

ضرب المثل های کوتاه عربی همراه با ترجمه فارسی

بخش سوم صرف و نحو عربی:

جهت یادآوری قواعد عربی برای دوستان سه فایل در نظر گرفته ام که می توانند با توجه به فرصت و میزان علاقه و اهمیت از هر یک به بهترین وجه استفاده نمایید:

فایل اول برای دوستانی که خیلی از موضوع فاصله گرفته اند و نیاز به مرور کلی و ریز دارند این جزوه خلاصه کلیه مباحث کتاب های دوره دبیرستان به همراه کلیه تمارین و قواعد می باشد که توسط استاد مقصودی برای دبیرستان تیزهوشان یزد تهیه شده است که حدود ۱۳۰ صفحه می باشد.

فشرده کل کتب عربی دوره دبیرستان 

فایل دوم برای دوستانی است که نیاز کمتری احساس می نمایند و یا فرصت کمتری دارند اما تسلط کامل هم به موضوع ندارند و ترجیح می دهند مطلب را به همراه مثال بخوانند این جزوه چکیده مطالب دوره دبیرستان است به همراه مثال های کاربردی که توسط برنامه گزینه دو تهیه شده است و حدود ۳۰ صفحه می باشد.

چکیده کتب عربی دوره دبیرستان

فایل سوم که برای دوستانی مفید است که تسلط کامل بر موضوع دارند و تنها قصد بازخوانی و مرور کلی دارند این فایل توسط موسسه پارسه تهیه شده و خلاصه همه قواعد را در حدود ۱۴ صفحه جمع اوری نموده است.

خلاصه قواعد زبان عربی ویژه کنکور

 

14 thoughts on “چکیده قواعد ترجمه و دستور زبان عربی ویژه کنکور دکتری

  1. سلام…به نظرم خیلی کامل و خلاصه بود و خیلی برای مرور مفید هستش…ممنون از اینکه زحمت کشیدیدی .

  2. مضارع انکاری:

    فرمول: لَم (یا) لَمّا + فعل مضارع مجزوم: لَم یَذهَب = نرفت؛ لَمّا یَذهَب = نرفته است؛ لَم یَسمَع = هرگز شنیده نشده است

    این قسمت رو می گفتم …همزه نداره…جدا راجع به استفهام انکاری بعدش گفته شده…این الان چ فرقی با ماضی منفی و یا ماضی نقلی منفی داره؟ اونا با همین ترکیب ساخته نمیشدن؟

    —–

    (من ترجیح می دهم دو سوال این بخش رو از بخش ترجمه جواب بدم و أصلا وارد این بخش نشوم)

    این قسمت رو متوجه نشدم…یعنی چی؟

    1. در بخش ترجمه عنوان مربوط به زبان فارسی است یعنی وقتی نوشته می شود مضارع منفی و بعد فرمولی ارائه می شود یعنی اگر مضارع منفی در زبان فارسی را بخواهیم در عربی بسازیم چگونه است
      همچنین در فارسی مضارع انکاری داریم که عملا فرمول ساخت اش در زبان عربی همان است و تنها با نحوی بیان و علامت تعجب یا سوال می توان مفهوم را فهماند که البته غالب اوقات بصورت سوال می آید نه لزوماً. همین که شما نرفت را با لحن سوالی بگویید نیازی به ادات استفهام ندارد می توان معنای انکار را برداشت کرد

      —————–
      بر طبق قانون نا نوشته سی درصد لازم است به ده سوال عربی پاسخ داد که من گفتم اگر بخواهیم با این جزوه به جای برسیم باید یه ۴ سوال ترجمه و ۲ سوال تجزیه و ترکیب و ۴ سوال خطایابی پاسخ دهیم اما چون برای خودم بخش ترجمه بسیار راحت تر است ترجیح می دهم به ۶ سوال ترجمه و ۴ سوال خطایابی جواب دهم و اصلا وقتی برای تجزیه و ترکیب نگذارم

      موفق باشید

  3. آهان…خوشا به سعادت شما چرا که کمیت ما در ترجمه بدجور لنگ میزند 🙁

    1. بنده چند سال بورسیه ارشد زبان عربی رو از کشور سوریه گرفتم ولی متاسفانه اوضاع اونجوری شد و نشد که بشه
      لذا یک کم بیشتر رو عربی کار کردم
      البته یک مقدار هم ثمره دوازده سال طلبگی است یک کمی عربی یاد گرفتیم

  4. یه کم رو‌که قطعا شکسته نفسی می فرمایید…اللهم ارزقنا 😀

    جالبه که ظاهر سایت شما در نسخه موبایل کاملا متفاوت هستش…

    1. با تشکر
      لطفا در صورت مطالعه و یافتن مغایرت متن موجود در سایت با متن ارائه شده از سوی شما اعلام بفرمایید

  5. سلام با تشکر از زحمت شما بنده جزوه های مختلفی در باب نحو خوندم من الجمله کتاب نحو برای دانشجو اقای سید محمد رادمنش اما به نظرم مثل مطالب ریاضی که باید تمرین کرد به تمرین و محک معلومات نیاز دارم اگر امکان معرفی کتاب تمرین با جواب (برای اطمینان قلب) را داشته باشید بسیار ممنون

    1. با سلام و احترام
      آنچه به نظر بنده بهتر می آید این است که با یک تیر دو نشان بزنید
      هم قرآن بخواهید و هم عربی خود را قوی نمایید
      به این شکل که از دو کتاب نحو قرآن نوشته استاد محمد حسن ربانی و یا کتاب اعراب القرآن الکریم نوشته استاد گرانقدرم استاد رضوانی استفاده نمایید
      به این شکل که یک آیاه را ابتدا خودتان تجزیه ترکیب نمایید سپس به کتاب مراجعه نمایید و پاسخ خود را مقایسه کنید
      البته برای این کار کتاب اعراب القرآن الکریم باید مورد استفاده قرار بگیرد
      اما اگر می خواهید مروری بر قواعد هم داشته باشید کتاب اول توصیه می شود
      البته اگر کتاب کلاسیک می خواهید کتاب صرف و نحو کاربردی دانشگاه پیام نور نوشته سید احمد امامزاده نیز بسیار مناسب است

  6. عرض سلام و خسته نباشید.سپاس بسیار برای زحمت های زیادتون.بنده دانشجو کارشناسی فلسفه هستم.جمعه ی آینده هم کنکور ارشد دارم. حدودا ۵۰ درصد سوالای ترجمه ی عربی ارشد از نهایه الحکمه میاد.و اینکه این سوالایی که از نهایه میاد مفهومی هستن.بنده عربیم هم بشدت ضعیفه.تو این یه هفته هم وقت زیادی میگیره که همه ی نهایه رو،هم فارسی و هم عربیش رو بخونم که بعد مفهوماش رو بفهمم و تو حافظم بمونه.حالا جسارتا راهنمایی یا نکته ای اگه مورد نظرتون هست با توجه به این یه هفته ای که مونده اگه بفرمایید حسابی ممنونتون میشم.خیلی خیلی تشکر از تلاش های مفیدتون.

  7. واقعا ممنوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونم……………………………

  8. برادر جان سلام
    از دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه السلام هستم
    خداقوت به شما.

    فکر کنم در صفحه اشتباهی به چشمم آمد. ضرب المثل الانسان عبید الاحسان را دیدم که به خطا، معکوس نوشته شده بود. گفتم یادآوری کنم تا مطلب خوبتون، خوبتر بشه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.