چکیده نظرات شیخ اشراق ویژه کنکور دکتری

با سلام و احترام

مطلب پیش رو فشرده ای از نظرات شیخ اشراق است که بیش از هر مطلبی مورد نظر طراحان سوالات آزمون های مختلف واقع شده است، که تقدیم کلیه دوستان می گردد.

اما ابتدا چند نکته:

خواهشمندم با توجه به زحمتی که برای تهیه این متن کشیده شده است از کپی برداری جزی یا کلی – چه با ارجاع و چه بدون آن – خودداری نمایید.

استفاده از این مقاله کاملا رایگان می باشد و  هر گونه سوء استفاده و کسب درآمد از این مقاله و دیگر مقالات قرار گرفته در این پایگاه به هر نحو و برای هر شخص یا موسسه ای شرعاً حرام می باشد.

 

  • متن پیش رو مجموعه ای از نظرات شیخ اشراق که غالباً ابداعی خود ایشان بوده و یا در مخالفت با جریان آن روز حکمت یعنی مشائیان بوده است، که بصورت بسیار خلاصه و کلید واژه ای، پایه های فکری و آرای ابداعی شیخ اشراق را بیان می نماید.
  • این چکیده شاید برای کسانی که اصل کتاب را مطالعه نکرده اند چندان مفهوم نباشد اما به واقع این مطالب برای مرور هفته آخر نگاشته شده است. البته نگران نباشید به نظر من هنوز هم قاعده سی درصد جاری است و از سه چهار سوالی که در آزمون از اشراق مطرح می شود با همین مطالب می شود به یکی دو تا را پاسخ داد پس همین ها را خوب حفظ نمایید.
  • متاسفانه این چکیده در چند ساعت تایپ و جمع بندی شده است لذا قطعاً غلط تایپی و جمله بندی زیاد خواهد داشت، مضافاً بر آنکه امکان اینکه بنده در برداشت یا یادداشت برداری اشتباه نموده باشم هم وجود دارد. لذا از سروران گرامی خواهشمندم اشتباهات را در قسمت نظرات گوشزد بفرمایند تا تصحیح شود همچنین بخش های که از قلم افتاده است را بفرمایید تا تلخیص کامل شود ممنون می شوم.
  • در نگارش این متن از اصل کتاب و تدریس استاد محترم در دوره ارشد و البته مقالات مختلفی بهره برده ام.
  • دوستانی که تمایل دارند بطور مفصل تر بحث را مطالعه نمایند بهتر است ابتدا مقاله ای جناب آقای محمد ملکی را که در انتها مطلب قرار داده ام را مطالعه نمایند.

با تشکر منتظر نظرات حکیمانه شما هستم.

    1. حکمت اشراق بر مبنای نور و ظلمت و احکام آنها پایه گذاری شده است
    2. نور حقیقت بسیطی است که تصور جنس و فصل برای آن ممکن نیست. و شامل نفوس و عقول و نهایتا نورالانوار می شود.
    3. ظلمت جوهری است که شامل اجسام و اشیائی که قابل اشاره و محل اعراض اند می شود و آن را برزخ می نامد.
    4. نور به دو بخش تقسیم می شود:
        • نور فی نفسه لنفسه یا نور مجرد محض این نور در خارج قائم به ذات خود است، یعنی ذات خود را درک می کند و از خود پنهان نیست که خود به سه قسم تقسیم می شود
          • نورالانوار: که همان واجب الوجود است و قیوم که قیام همه چیز به اوست و قاهر به همه انوار است
          • انوار قاهره: که همان عقول اند که قائم به ذات اند و مجرد محض اما محتاج به نور الانوار اند.
          • انوار اسفهبدیه: که همان نفوس ناطقه اند که در عین حالی که مجرد اند و منطبع در اجسام نیستند اما مدبر و متصرف در اجسام می باشند بر خلاف انوار قاهر که متصرف در اجسام نمی باشند.
      • نور فی نفسه لغیره یا همان نور عارضی که قائم به غیر است و خود را نیز درک نمی کند، و وجود اش از غیر است اما غیر را ظاهر می نماید.
    5. انوار در حقیقت خود اختلاف ندارند بلکه اختلاف انوار در نقص و کمال آنها است. و سرانجام همه انوار با مراتب مختلف خود به نورالانوار منتهی می شوند، لذا حکمای فارس به اصالت نور معتقد بودند.
    6. تقابل نور و ظلمت از نوع عدم و ملکه نمی باشد، بلکه تقابل وجود و لاوجود است یا به عبارتی تناقض است.
    7. شیخ اشراق حق‌تعالی را «نور الأنوار یا ظاهر اول» و عقول طولیه را «انوار قاهره عالیه» و عقول عرضیه را «انوار قاهره دانیه و مُثُل ذی‌شارقه» و نفوس ناطقه فلکی و عنصری را «انوار اسفهبدیه» و عالَم اجسام را «طلسم و جوهر غاسق و صیصییۀ» می‏نامد.
    8. در بحث اصالت وجود و ماهیت، با توجه به آنکه در زمان ایشان این موضوع مطرح نبوده است نمی توان به صراحت به ایشان نسبت اصالت ماهیت داد بلکه برخی از بیانات ایشان دلالت بر اصالت وجود دارد.
    9. ایشان ماهیت را همان هویت شیء می داند که ربط محض به نورالانوار می باشد.
    10. مجعول حقیقی همان هویت است. و هویت هر شی از علت فیاضه خودش است.
    11. وجود از مفاهیم اعتباری بوده و از معقولات ثانوی بشمار می آید.

[member]

  1. وجود از آن رو که وجود است خیر است.
  2. وجود در خارج زائد بر ماهیت نیست.
  3. امکان یک امر عرضی است که تقدم اش بر وجود شیء عقلی است.
  4. وحدت و کثرت از معقولات ثانیه فلسفی اند و یک اعتبار ذهنی اند.
  5. وحدت عددی از امور فطری است که قابل تعریف حقیقی نمی باشند، و آنچه در تعریف واحد یا عدد گفته شده است شرح الاسمی است.
  6. تفسیر مشائیان از قاعده الواحد را صحیح نمی داند و قبول ندارد که موجودات مجرد و جسمانی در عرض هم پیدا شوند، و عقل اول را مبداء فلک نمی داند.
  7. از آنجا که فیض دائم است، عالم نیز قدیم می باشد و هر چند حوادث عالم متنهای اند اما این حوادث واجب التکراراند.
  8. عوالم در نظر وی چهارگانه اند بر خلاف پیشینیان که آن را سه گانه می دانستند:
    • عالَم «انوار قاهره» که از آن به «عالم جبروت و عقل» نیز تعبیر می‏شود، همان «انوار مجرّده عقلی» هستند که تعلقی به اجسام ندارند. و نخستین نور قاهر پس از نوالانوار را نور اقرب، نور محیط، نور اعظم، نورمقدس یا «بهمن» می نامد.
    • عالَمِ «انوار مدبّره» که گاهی از آن به «عالم ملکوت» و نفس نیز تعبیر شده است، و به تعبیر سهروردی، این عالَم، عالَم أنوار مدبّره اسپهبدیه فلکی و انسانی هستند.
    • عالَمِ «بَرزخیات یا عالَم مُلک و جسم» که همان عالَم اجسام اعم از اجسام فلکی از قبیل کواکب و عناصر است که بسیاری از فیلسوفان از این عالَم به «عالَم طبیعت» یاد کرده‏ اند.
    • عالمِ «صُور معقّله» ظلمانی و نورانی که از آن به «عالَم مِثال و خَیال» هم تعبیر می‏کنند، و این عالم بسیار وسیع و نامتناهی است که آن را «اقلیم هشتم»نیز می‏ نامد که شامل شهرهای «جابلقا» و «جابلسا» و «هورقلیا» است. شیخ بر این باور است که همین عالَم چهارم، جهانی است روحانی که از سویی به جوهر جسمانی و از سوی دیگر به جوهر عقلی شباهت دارد و جهان اشباح مجرّده است و برانگیختن اجساد و اشباح ربانی و همه مواعید نبوت به‌وسیلۀ همین عالم چهارم تحقق می‏یابد.
  9. در تبین نظام فلسفی اش از قاعده امکان اشرف با عنوان سنت اشراق بسیار استفاده نموده است.
  10. وی نظریه عقول دهگانه مشائیان را نمی پذیرد و معتقد است که تعداد عقول هر چند متناهی است اما قابل شمارش نمی باشد و بسیار زیاد اند.
  11. در تعریف نفس می فرماید: نفس جوهری است که قابل اشاره حسی نیست، و به خود و چیزهای دیگر علم دارد و تدبیر اجسام می نماید. وی از مطلق نفس با عنوانِ «نور مدبّر و نور اسفهبدی» و در آثار خود از آن به «نفس ناطقه، نفس مجرّد و روان گویا» تعبیر کرده است. او ابتدا نفس را به کلی و جزئی تقسیم می‏کند و نفس کلی که او از آن به «نور اسفهبدیه» تعبیر می‏کند و مدّبر عالَم ماده نیز هست در کالبد اجسام دیگر با عناوینی همانند: نفس ناطقه، نفس مجرّد، نفس حیوانی جاری و ساری می‏شود. نفس کمال بدن است و وجود بدن وابسته به آن است.
  12. نفس همزمان با بدن حادث می شود، اما باقی می ماند و فنا در آن راه ندارد زیرا علت او که عقل فعال است دائمی است.
  13. نفس و جسم دو گوهر جدا هستند که ارتباط جوهری با هم ندارند و تنها نوعی ارتباط شوقی بین آنها وجود دارد. و آنچه موجب می شود نفس بتواند در برازخ تصرف و تدبیر نماید جوهر لطیفی است به نام روح که در طرف چپ قلب قرار دارد.
  14. حقیقت جسم از نظر وی مقدار قابل امتداد (قابل ابعاد سه گانه) است، یا جوهری بسیط است که مقصود به اشاره حسی باشد. جسم مطلق همان مقدار مطلق است و جسم خاص همان مقدار مشخص است.
  15. عرض یا هیات لازم جسم است و از او منفک نمی شود.
  16. با توجه به تعریف، دیگر ترکیب جسم از ماده و صورت را نمی پذیرد و صور نوعیه را هم انکار می نماید زیرا منشأ خواص نوعی اجسام، همان کیفیات حال در آن است.
  17. وجود هیولا را نیز با توجه به مبنای خود انکار می نماید.
  18. در بحث صدور با ابتکار نور سانح یا مشاهده و اشراق سعی کرد تکثر را به شکل بهتری از مشائیان توجیه نماید. که به این شکل با توجه با عدم وجود حجاب بین مجرّدات همه مجردات از یکدیگر تاثیر می پذیرند.
  19. مقولات منحصر در پنج مقوله است: جوهر، کم، کیف، نسبت و حرکت.
  20. حرکت در تمامی اعراض راه دارد مگر در مقوله کم که مورد اشکال است.
  21. تشکیک در مقوله جوهر مورد پذیرش است، اما تشکیک موجب تفاوت جواهر نیست زیرا اختلاف به شدت و ضعف در جواهر جایز نیست.
  22. علم به دو دسته عمده تقسیم می شود:
    • علم به کلیات که با حضور صورت آنها در ذات مدرک تعقل می شود.
    • علم به جزئیات که ذات آنها نزد مدرِک حاضر و تحت اشراق نفس قرار می گیرد.
  23. علم حضوری برای هر موجودی ممکن نیست و تنها برای علت نسبت به معلولش وجود دارد.
  24. علم حصولی ظهور مثال یا صورت معلوم در نزد عالِم است، در حالی که علم حضوری حضور ذات معلوم نزد عالم است.
  25. بی‏ علم حضوری علم حصولی امکان تحقق نمی‏ یابد.
  26. علم به معلول لازمه علم به علت نمی باشد.
  27. میزان درک هر نفس و ذات متفاوت است، و بستگی به میزان تجرد آن نفس دارد هر چه تجرّد موجودی غلیظ‏ تر باشد آگاهی و علم او نیز فزون‏تر خواهد بود.
  28. خزانه صور خیالی عالم ذکر است نه خزانه خیال انسان.
  29. ملاک عالم بودن حق تعالی نسبت به موجودات، حضور آنها در نزد خداوند است. لذا عالم هستی به منزله ذهن خداوند است و او به همه علم حضوری دارد، بدون هیچ تمثل یا وساطت صورت.
  30. بر خلاف مشائین فرقی بین علم قبل از ایجاد و علم بعد از ایجاد قائل نیست اما بحث جدید علم حین الایجاد را مطرح کرده است. یعنی فعل اش عین حضور در نزد اوست. پس علم واجب به اشیا نفس ایجاد شدن اشیا است، پس نظام علمی عین نظام عینی است نه آنکه مقدم باشد آنگونه که ابن سینا می گوید.
  31. ایشان علم عنایی مطرح شده از سوی مشائین را قبول ندارد.
  32. علم اجمالی خداوند که عین ذات نورالانوار است بر علم تفصیلی اش که همان وجود ممکنات است، مقدم است.
  33. فاعلیت حقّ نسبت به اشیاء از نوع «فاعلیت بالرضا» است. فاعلیتی که در آن عالِم به ذات و افعال خود، و علمش به فعل از حیث مفهوم، همراه و از جهت مصداق عین فعل خود است، و علم تفصیلی او به افعال خود، عینِ فعل وی به‌شمار می‏آید.
  34. حقیقت رؤیت جز احاطه و اشراق نفسِ ناطقه و توجه حضوری آن به یک موجود خارجی چیز دیگری نیست یعنی وجود نفس است که بر حضور شی‏ء احاطه می‏یابد. پس ابصار همان اشراق است که به‌ واسطۀ خداوند تحقق می‏یابد و نه‌تنها در ابصار، بلکه در هر ادراک و احساسی، این نفس ناطقه است که ادراک را ممکن می‏سازد.
  35. اشراقیین متفق‏ اند که ما بین عالَم عقلی که عالَم مجرّدات محضه و عالَم حسی که عالم مادّیات محضه است، عالَمی وجود دارد که موجودات آن عالَم، مقدار و شکل دارند لیکن ماده ندارند که همان عالَم مِثال است، که آن را عالم برزخ نیز می‏ نامند
  36. علت وجودی عالم مِثال را برخی از عقول متکافئه که آنها را عقول عرضیه می‏ نامند به‌شمار آورده است.
  37. عالم مِثال به دو قسمِ «منفصل و متّصل» تقسیم می شود:
    • خیال «منفصل» عالَمی است که قائم به خود بوده و از نفوس جزئیه بی‏ نیاز و مستقل است.
    • خیال «متّصل» عالمی است که قائم به نفوس جزئیه بوده و پیوسته در متخیله افراد آدمی ظهور می‏ یابد. که أحیانا صوری در آن به ظهور می‏رسد که نتیجه دعابت نفوس بوده و ملاک و ضابطه عقلی ندارد. این‏گونه صور «جزافیه» در عالم مِثال منفصل موجود نبوده و نمی‏توان آنها را از افعال حکیم به‌شمار آورد.
  38. «صور معلّقه» را عالَم مِثال دانسته و آن را غیر از «مُثُل افلاطونی» می‏داند، «مُثُل افلاطونی» عبارت‏اند از: موجوداتی که در عالم انوار عقلیه ثابت هستند، ولی «مُثُل معلّقه» تنها در عالم اشباح مجرّده متحقّق می‏شوند. و اگر چه بعضی از آنها مستنیرند، ولی هیچ کدام از آنها در ذات خود نوری نیستند.
  39. برخلاف افلاطون که می‏گوید هر یک از انواع مادی در جهان حسّ، سایه ‏ای در عالم عقل دارد و آن پیکری است بسیط، نورانی و قائم به ذات. که مانند روح برای صورت‏های نوعیه مادی است، و صورت‏های نوعیه مادی مانند اصنام، یعنی سایه‏ ها و تابش‏ های آن ارواحند که «مُثُل» نامیده می‏شوند؛ شیخ اشراق برای هر نوعِ جسمانی اعم از فلکی و عنصری، بسیط یا مرکب، حیوانی و انسانی، موجودِ مجرّد عقلی واحدی است که حافظ و مدّبر امورات نوع موجودات است در نظر می گیرد، و از آن موجود مجرّد عقلی و کلی به «رب النّوع» تعبیر می نماید.
  40. صور معلّقه و جواهر عالم مثال به‌ واسطۀ برخی از حواس ظاهری انسان قابل درک است، لذا جایگاه جنّ و شیاطین عالَم مثال است.
  41. عالم مثال دو طبقه دارد: عالَم عناصر و عالم افلاک؛ «جابلق و جابلس» از شهرهای عالم عناصر و «هورقلیا» از شهرهای عالم افلاک است.
  42. طبقات عالَم مثال، اگرچه غیر قابل احصاست، اما محدود و متناهی است.
  43. از عبارات شیخ نظر وی در خصوص تناسخ چندان مشخص نیست اما احتمال اینک آن را قبول نداشته و تنها به تقل کلام قائلین پرداخته باشد بیشتر است.
  44. استقراء مفید یقین نیست مگر در جای که در نوع واحد انجام شده باشد.
  45. علت هر حرکت و حرارتی نور است.
  46. نفس انسان را همچون افلاطون موجودی مستقل روحانی می داند که از عالم بالا است و تنها برای تکامل خود تعلق تدبیری به بدن دارد.
  47. انسان کامل کسی است که به مرحله عقل مستفاد رسیده باشد.
  48. اجسام اثیری ثابت اند اما اجسام عنصری فاسد می گردند که این فساد یا در اثر اثیریات است یا در اثر خود اجسام، اجسام به سه طریق می توانند بر یکدیگر تاثیر بگذارند یا با مقابله است (تاثیر خورشید بر چوب) یا با ملاقات است (تاثیر آتش بر چوب) یا با مجاورت است ( آتش در آب)

مقاله فاضل ارجمند جناب محمد ملکی که در نشریه نقد و نظر چاپ شده است را از [block]3[/block] دانلود نمایید

ضمنا بزرگوارانی که تمایل دارند این مطلب را پرینت گرفته و استفاده نمایند می توانند فایل متنی آماده برای چاپ را از اینجا دانلود نمایند.[block]4[/block]

[/member]

۲۱ دیدگاه برای “چکیده نظرات شیخ اشراق ویژه کنکور دکتری”

زینب ژانویه 20th, 2015 در 12:13 ق.ظ

سلام. امیدوارم کامنتم ثبت بشه…جدن دستتون درد نکنه و خسته نباشید . خدا بهتون توفیق بده.

علی رستمیانی ژانویه 20th, 2015 در 7:43 ق.ظ

با سلام و احترام
از لطف شما سپاسگذارم
ان شالله مورد استفاده واقع شود
خوشحال می شوم از نوشته های شما نیز بهره مند گردیم
موفق باشید

زینب ژانویه 20th, 2015 در 3:17 ب.ظ

سلام آقای رستمیانی…اگر خدا توفیق نصیبم کنه ان شاء الله چکیده مشاء رو آماده می کنم و در اختیارتون میگذارم.

ندا ژانویه 23rd, 2015 در 2:51 ب.ظ

سلام اقای رستمیانی
بسیار بسیار ممنون و سپاسگزارم به خاطر زحماتی که می کشید…. خداوند توفیق روز افزون به شما بدهد.

علی رستمیانی ژانویه 23rd, 2015 در 7:30 ب.ظ

با تشکر از لطف شما وظیفه است

مهدی ژانویه 23rd, 2015 در 5:55 ب.ظ

سلام جناب رستمیان
زحمت شما کار بچه هایی که برای کنکور دکتری آماده می شوند را راحت کرد.
تشکر می کنم و امیدوارم همیشه موفق باشید.
می دانید که در کنار اشراق، مشاء و متعالیه و به طور جداگانه علامه طباطبایی هم در تستهای اسلامی می آید. آیا این امکان وجود دارد که چنین چکیده ای را در مورد آنها هم در سایتتان بگذارید؟ مطمئنا این کار، می تواند مرجع و منبع خوبی برای همه بچه های متقاضی کنکور فلسفه باشد.
باز هم تشکر و سپاس

علی رستمیانی ژانویه 23rd, 2015 در 7:35 ب.ظ

با سلام و احترام خدمت جناب پاک نهاد عزیز
قطعا تمام سعی بنده همین است که کلیه منابع رو خلاصه نمایم البته از لحاظ فیزیکی تقریبا تمام منابع خلاصه شده موجود است اما تدوین، ویرایش و تایپ آنها زمان بر است
ضمن اینکه بسیار خوشحال می شوم اگر سایر دوستانی که خود را برای امتحان آماده کرده اند و خلاصه ای در اختیار دارند آن را با سایر دوستان به اشتراک بگذارند
سعی می کنم در اولین فرصت چکیده منطق جدید و نظرات خاص علامه طباطبایی و ملاهادی را در اختیار دوستان قرار دهم
ان شالله اگر توفیق باشد مشا و متعالیه نیز تا قبل از اسفند آماده خواهد شد

زینب ژانویه 24th, 2015 در 7:15 ق.ظ

ان شاء الله اجر زحمتی را که می کشید چند برابر ببرید. دعا کنید بتوانم ظرف سه روز آینده چکیده ی مشاء خودم را خدمتتان ارایه کنم.

محمدی ژانویه 28th, 2015 در 5:00 ب.ظ

با سلام
خدا قوت

تا اونجا که من اطلاع دارم مبدع حرکت جوهری ملاصدرا است در حالی که شما در چکیده ارای شیخ اشراق فرمودید ایشان حرکت در تمامی مقولات به جزء کم را قبول دارند

با تشکر

علی رستمیانی ژانویه 28th, 2015 در 7:21 ب.ظ

بله حق با شماست در متن سهو قلم پیش امده است و منظور حرکت در تمام اعراض راه دارد می باشد که به اشتباه مقوله نوشته شده است که اصلاح شد
اما این براساس آنچه در عموم مشهور است می باشد اما به نظر بنده با توجه به این کلام شیخ در تعریف حرکت «… و لک ان تعلم انّ الحرکات کلّها سببها الاوّل امّا نور مجرد کما للبرازخ العلویّه و الإنسان و غیره و امّا الشّعاع الموجب للحراره المحرّکه، کما یشاهد من الأبخره و الأدخنه … و الحرکه اقرب الى طبیعه الحیاه و النّوریه … فلو لا نور قائم او عارض- فى هذا العالم- ما وقعت حرکه اصلا … و النّور فیّاض لذاته فعّال لماهیّته لا بجعل جاعل … و اذا فتّشت الأشیاء لم تجد ما یؤثّر فى القریب و البعید غیر النّور …» و کلام وی در خصوص جوهر و جسم که می فرماید : «قال المشاءون: الجسم یقبل الاتّصال و الانفصال و الاتّصال لا یقبل الانفصال فینبغى ان یوجد فى الجسم قابل لهما و هو «الهیولى». و قالوا: المقدار غیر داخل فى حقیقه الاجسام لاشتراکهما فى الجسمیّه و افتراقهما فى المقادیر. و یردّ علیهم: انّ الاتّصال یقال فى ما بین جسمین … و فى الجسم، امتداد من الطّول و العرض و العمق و الامتداد لیس یقابله الانفصال اصلا … و الجسم لیس الّا نفس المقدار، و الامتدادات الثلاثه هى ما یؤخذ بحسب ذهاب جوانب الجسم فى الجهات. و قول القائل انّ الأجسام تشارکت فى الجسمیّه و اختلفت فى المقدار، فیکون خارجا عنها کلام فاسد، فانّ الجسم المطلق بازاء المقدار المطلق و الجسم الخاصّ بازاء المقدار الخاصّ …». «۱»
و کلام اش در مورد مسأله تشکیک «فانّ المقدار اذا زاد على المقدار لا یجوز ان یقال زاد بغیر مقدار، اذا لا تفاوت فى المقادیر الّا بالمقدار فالتّفاوت بنفس المقداریّه و لأنّ احدهما اتمّ و الآخر انقص، و هذا کالتّفاوت بین النّور الأشّد و الأضعف و الحرّ الأشد و الأضعف … فأنّ هذا الطّول اذا کان اعظم من ذلک الطّول فانّه اتمّ فى طولیّته و مقداریّته و الزّیاده ایضا طول …». و نحو تاثیر و تاثر اجسام بر یکدیگر که می گوید
«… و بدان که تأثیر جسم در جسم به سه چیز است: یا به مقابله چون آفتاب و زمین یا به ملاقات چون آتش و هیمه یا به مجاورت چون آتش و آب». (مجموعه مصنّفات، ج ۳؛ بستان القلوب، ص ۳۴۵)
شاید بتوان به شکل دیگری هم نتیجه گرفت
به هر حال از توجه و دقت شما سپاس گذارم

محمدی ژانویه 29th, 2015 در 1:18 ب.ظ

با سپاس فراوان از توجه شما
البته برداشت های متفاوتی از نظریات شیخ اشراق می شود، برای مثال؛ در باب اینکه وی اصالت وجودی است یا اصالت ماهوی؛ از بیشتر مباحث وی اینگونه برداشت می شود که اصالت ماهوی باشد، اما در بحث از مجردات، وی ماهیت را از مجردات سلب می کند و به عقیده ی برخی این نشان دهنده ی اصالت وجودی بودن ایشان است.

علی رستمیانی ژانویه 29th, 2015 در 1:49 ب.ظ

بله بنده هم با نظر شما کاملا موافق هستم البته نظر شخصی خود بنده این است که شیخ شهید هم اصالت وجودی است چون در نظر وی اصالت با نور است و نور را هم وجود معنا می کند و دقیقا بر همان مصداقی که مرحوم اخوند اسم وجود گذاشته است ایشان اسم ماهیت را قرار داده است و الا اخر حرف یکی است
البته در این نوشته چون برای ازمون است همان که در زبان ها مشهور شده است را قرار داده ام

محمدی ژانویه 29th, 2015 در 3:41 ب.ظ

از اینکه برای کنکوری های فلسفه و کلام قدم برداشتید جای بسی تشکر دارد، اما به نظرم باید واقعیت را گفت.
یک فیلسوف باید به دنبال واقعیت باشد نه اینکه به دلیل آزمون و… واقعیت را فدا کرد، خیلی چیزها در زبان ها مشهور شده است، ولی دلیل نمی شود که ما هم اشتباهات دیگران را دنبال کنیم، بهتر است در ضمن اقوال دیگران آنچه به نظر، حق می آید نیز بیان کرد.

صحیح است که همه به دنبال یک چیز با راه و روش های متمایز هستند، ولی به نظر می آید هر چند شیخ اشراق، نور را به وجود تعبیر کرده است، اما تطابق کامل میان نور شیخ اشراق و وجود ملاصدرایی وجود ندارد تا بتوان نور را همان وجود دانست.
با سپاس

علی رستمیانی ژانویه 29th, 2015 در 10:15 ب.ظ

بنده هم با تمام وجود با کلام شما موافق ام و یک فیلسوف!! باید تنها و تنها به راه حقیقت بیندیشد اما آنچه اینجا مورد نظر است خلاصه ای است ویژه آزمون سراسری لذا نمی شود بنده نظر شخصی خود را بنویسم (که این مورد به خوبی از عنوان مطلب هویدا است)
ضمن آنکه برخی از محققین بر این باورند که اصلا نسبت اصالت ماهیت یا وجود دادن به شیخ الرئیس و شیخ اشراق غلط است و این اصطلاح از میرداماد و آخوند شروع شد و در ضمن نامه نگاری این دو بزرگوار این مبحث مطرح شد که نهایتا به یک نقطه رسید.
البته این اظهار نظر بنده بر گرفته از کلام استاد بزرگوار جناب حجت الاسلام موسوی یادگار علمی حضرت علامه آشتیانی بود
اما قطعا نظر شما مقدم است و خوشحال می شوم مقاله شما را در این زمینه در اختیار دوستان قرار دهم

محمدی ژانویه 30th, 2015 در 2:29 ب.ظ

در پاسخ به پرسش اول باید بگویم به نظرم هیچ طراح سوالی مستقیما نمی پرسد که شیخ اشراق، اصالت وجودی است یا… مگر این که بگوید طبق کدام عقیده ی شیخ اشراق می توان ایشان را اصالت وجودی یا ماهوی دانست.

اما در پاسخ به سوال دوم، بنده استاد نیستم. اما می دانم که آوردن دلیل و مدرک خیلی مهم است هر چند باید استاد خود نیز حرفی برای گفتن داشته باشد نه اینکه صرفا سخنگوی اقوال گذشتگان باشد اگر کار یک محقق یا… فقط بیان اقوال گذشتگان باشد دیگر پیشرفت معنا نداشت

اما به نظرم یک داوطلب کنکور دکترا مطمئنا در حدی است که بتواند نظریات جدید را در کنار اقوال بقیه کند و کاو کند حتی اگر دغدغه ی کنکور را داشته باشد، چون رشته فلسفه با بقیه رشته ها فرق دارد و باید به دنبال سوال های خود و پاسخ های منطقی بدان باشد.

بنده قصد جسارت به شما را نداشتم، کسی که سایتی را راه اندزی می کند ان هم در حوزه ی فلسفه، به طور قطع از لحاظ علمی هم بالاست، چون با ظن و شک نمی توان معامله علم و معرفت کرد. و نوشته های شما هم که بسی مفید است مصدق حرف بنده است اجرکم عندالله.

بنده مقاله ای تحت چنین عنوانی ننوشته ام، اما اگر خدا توفیق حاصل فرماید در اولین فرصت اقدام به نوشتن می کنیم.

قاسمی آگوست 4th, 2015 در 10:27 ق.ظ

باسلام و تشکر فراوان
از مطالبتون خیلی استفاده می کنم.
لطفا درباره فلسفه غرب هم اگر امکان دارد مطلب بذارید.

علی رستمیانی آگوست 4th, 2015 در 5:27 ب.ظ

با سلام و احترام
متاسفانه بنده سر رشته ای در فلسفه غرب ندارم
اما اگر از دوستان کسی چکیده مناسبی از مطالب غرب داشته باشد با کمال میل پذیرا هستم
موفق باشید

علی سپتامبر 4th, 2015 در 11:51 ب.ظ

آقای رستمیانی من پسوردمو گم کردم تو بخش یاداوری پسوردم میرم لینک صفحه ورود را میآورد فقط و ن پسورد جدید را،لطفا رسیذگی کنید

مصطفی حسامی فوریه 29th, 2016 در 2:07 ق.ظ

سلام علیکم

ضمن تشکر از خدمات بی شائبه جناب عالی به طلاب و دانشجویان. پیشنهاد داشتم که سایت ذیل را نیز به فهرست پایگاه هایتان اضافه کنید. سایت متعلق به حجه الأسلام وکیلی است و مقالات پربار فراوانی در عرفان و حکمت دارد. باشد که مورد استفاده بازدیدکنندگان قرار گیرد. http://erfanvahekmat.com/
یا علی. توفیقات مستدام.

رویایی ژانویه 5th, 2017 در 12:12 ق.ظ

با سلام و تشکر از زحمات شما در اشاعه علم
برای استفاده از تلخیص دروس اشراق و بدایه الزم به ثبت نام در وبلاگ هست

ولی پیغام فوق نمایش داده میشه: در حال حاضر عضویت کاربر مقدور نیست

برای استفاده از این متون موجز و مفید آیا راهی هست؟؟؟

جزاک الله خیرا

اشراق آوریل 30th, 2019 در 9:55 ب.ظ

سلام
وجود از نظر اشراق اعتباری است و خودش می گوید هر جا که واژه وجود را اوردم به معنی یافتن است و نور نزد سهروردی نه معنای وجود در ابن سیناست و نه وجود نزد ملاصدرا
وجود ملاصدرا عام تر است
خودش هم گفته فلسفه ام فقه الانوار و اصالت انوار نام دارد
نور نزد او به معنی علم و آگاهی است و لذا معرفت نفس و بحث تبصار نزد او اهمیت دارد

پاسخ دهید

دیدگاه شما


بهینه سازی پوسته : پک سنتر
آماده شده توسط : ماندگار وب