عقاید کلامى اسماعیلیه

عقاید کلامى اسماعیلیه

این نوشته تلخیص مقاله فاضل محترم جناب آقای مصطفی جلیلی فرد می باشد که در این آدرس منتشر شده است

خدا و اوصافش از دیدگاه اسماعیلیه

۱ـ شناخت خدا: در نظر ایشان خداوند حقیقتی ورای هستی و عقل است که هرگز قابل­شناخت نیست. راه شناخت او فقط از طریق انبیاء و امامان حاصل می­شود.

۲ـ اثبات وجود خداوند: بدلیل عقیده داشتن به قابل شناخت نبودن خداوند در صدد بیان برهان برای اثبات خداوند برنیامدند.

۳ـ صفات خداوند: در دیدگاه ایشان لازمه وحدانیت او نفی مضاعف است یعنی خداوند نه به وجود توصیف می­شود نه به لاوجود و یا عدم. نه حی است و نه لاحی و… . توحید در نزد ایشان این است که الوهیت را از ماسوای او سلب کنیم و تنزیه او به این است که اسماء و صفات را از او دور کنیم. ولی به ناچار با الفاظی از او یاد می­کنیم.

۴ـ صفات عقل اول: تمام صفات و اسمایی که انسان­ها برای خداوند به کار می­برد، صفات عقل اول است و آن همان «الله» قرآن است. عقل اول وحدت محض، ازلی، ابدی، حیّ، قادر، علیم و حکیم قرآن است و احدیت و وحدانیت صفت عقل اول است.

۵ـ حدوث و قدم عالم: خدا قدیم ذاتی و عالم قدیم زمانی و حادث ذاتی است. این دیدگاه بخصوص از سوی اشاعره مورد اعتراض قرار گرفت.

۶ـ جبر و اختیار: دیدگاه اسماعیلیه همچون امامیه به پیروی از امام صادق(ع)، مفاد حدیث لاجبر و لاتفویض بل أمرٌ بین امرین است. اسماعیلیه اختیار انسانی را پذیرفته و آن را دلیل تکلیف و ارسال رسل و عقاب و ثواب می­دانند.

۷ـ قضاء و قدر: در نگاه اسماعیلیه قضاء و قدر دو موجود علوی هستند که به تدبیر عالم پایین پرداخته و در تدبیر عالم از طرف خداوند مأذون هستند. آن دو همان سابق و تالی یا عقل اول و نفس کلی هستند.

۸ـ مسأله شرّ: به نظر اسماعیلیه شرّ در ابداع، ریشه اصلی ندارد و شرور عالم به دلیل حضور ماده است و بالعرض پدیدار گشته است و عالم جسمانی شر محض است.

نبوت از دیدگاه اسماعیلیان

در تفکر اسماعیلی هفت پیامبر اوالعزم با کتاب و شریعت خاص آمده­اند که به آنها نطقاء گویند. ششمین آنها پیامبر اسلام و هفتمین آنها محمدبن اسماعیل است. هر دوره هزار سال طول کشیده است و از زمان رحلت پیامبر سابق تا ظهور پیامبر لاحق، جانشینان آنها به عنوان پیامبران صامت در پی بیان باطن دین بوده­اند. دور هفتم دور ظهور همه امور باطنی است که به آن قیامت نیز گویند.

۱ـ تعریف نبوت و وحی: رسالت را جوهری در ذات رسول می­دانند و بدین وسیله نیازی به آوردن وحی بوسیله فرشته نیست. وحی مستقیماً به صورت خطوراتی در عقل و نفس رسول نقش بسته و این رسول است که آنان را در قالب الفاظِ مناسب ریخته و به مردم بیان می­دارد و وحی همان معانی باطنی است.

۲ـ اوصاف پیامران: ناطق باید تمام جنبه­های معنوی و اخلاقی عصر خویش را داشته و معصوم و شجاع و عالم به تمام علوم باشد. پیامبران دارای درجات متفاوت هستند و پیامبر اسلام بالاترین مرتبه را دارد. هر رسول متأخر بر رسول متقدم ارجحیت و افضیلت دارد.

ایشان بشارت به نبی و ناطق بعدی را ضروری می­دانند و معتقدند که آنها باید دارای طهارت در نسب باشد و اجداد و آباء آنها از شرک و کفر دور بوده و همه بر دین حنیف و یکتاپرست باشند.

۳ـ دلایل لزوم بعثت پیامبر: هدف از آفریش انسان رسیدن او به کمال و درجات والای انسانی است و انسان با تکیه بر عقل نمی­تواند به سعادت واقعی برسد از اینرو بر خدا فرستادن انبیاء لازم است. انسان در هفت دور به تکامل می­رسد و عقل به تنها توان رسیدن به امور باطنی را ندارد و نیاز به انبیاء دارد.

۴ـ راههای شناخت پیامبر: اسماعیلیه وحی و معجزه را دو راه شناخت نبی می­دانند. وقتی مردم به صرف بیان حقایق باطنی بدلیل مفاهیم بلندِ غیرقابل فهم آن (چراکه شناخت آن برای غیر نبی امکان­پذیر نیست) نپذیرفتند، وی به وسیله معجزه رسالت خود را اثبات می­نماید. آنها معجزه را تصرف در امور جسمانی و روحانی می­دانند که می­تواند خرق عادت، اظهار معانی باطنی یا اظهار فضایل اخلاقی باشد.

۵ـ پیام­های پیامبران: پیام پیامبران همان حکمت و فلسفه عقلی است و چون عقل را توان رسیدن به امور باطنی نیست از این­رو پیامبران در کنار تبیین ظاهر و وضع احکام شرعی، معانی عقلی و باطنی آنها را نیز بیان کرده و آنان را به انسان­ها می­آموزند.

امامت در نگاه اسماعیلیه

امامت در نزد ایشان داری جایگاه خاص است به دلیل اینکه انسان در همه حال نیاز به معلم معصوم دارد. نقش امام عمیق­تر از نبی است چرا که رسول آورنده ظاهر و امام ظاهر کننده باطن و تأویل آن است و مهم­تر اینکه آخرین دور عالم با امامت گِره خورده است.

 در هر دوره برای هر پیامبری یک مربی بوده است و این نقش را ابوطالب نسبت به پیامبر اسلام داشته است. بعد از هر پیامبر، وصی که از او به «اساس» و «صامت» تعبیر می­کنند، وجود دارد. بعد از هر نبی هفت امام می­آیند که امام هفتم به مرتبه ناطق دور بعدی رسیده و شریعت دوره قبل را نسخ می­کند و شریعت جدید می­آورد و این نقش را محمدبن اسماعیل ایفا کرد. محمدبن اسماعیل ناطق دوره هفتم شریعت جدید نمی­آورد. با ظهور عبیدالله المهدی و تغییر اندیشه امامت، علماء اسماعیلیه ادوار تاریخشان را به دور صغیر و کبیر تقسیم کردند.

انواع و اقسام امامت

۱ـ امام مقیم: کسی است که مربی ناطق دور بعد است. ابوطالب به عنوان امام مقیم دور ششم یعنی دور اسلام است.

۲ـ امام اساس: جانشین هر پیامبراولوالعزم به عنوان «اساس» آن دوره شناخته می­شود که از آن به وصی و صامت نیز تعبیر می­شود و امامان بعدی از نسل وی هستند.

۳ـ امام متم: هفتمین امام در هر دوره را گویند و او تمام خصوصیات شش امام قبلی را دارا می­باشد و شریعت جدید را میآورد.

۴ـ امام مستقر: امامی که امامت در فرزندان او ادامه می­یابد. او می­تواند در دوره ستر کشف ظهور کند. از اینرو به امام دوره ستر و امام دوره کشف نیز تعبیر می­شود.

۵ـ امام مستودع: امامی که در نسل او ادامه نیابد و فقط خود او امام باشد. چراکه امامت در نزد وی به امانت و دیعه قرار گرفته است تا به صاحب اصلی­اش یعنی امام مستقر، برساند.

جایگاه امام در نظام هستی

اسماعیلیه با تأثیرپذیری از غلات، ائمه را در امر خلق و روزقِ عالم، شریک خداوند قرار داده و می­توان آنها را مفوّضه دانست. رتبه امام در نظام هستی رتبه عقل اول است و به تعبیر دیگر اسماعیلیه الوهیّت را از نفی کردند. ولی توحید ربوبی را به ائمه نسبت داده و امور عالم را در دست آن­ها می­دانند و ربوبیّت را مثل اولوهیّت مخّتص ذات خداوند می­دانند. در نگاه ایشان قبول طاعات و عبادات با اقرار به ولایت ائمه قبول می­شود.

اوصاف و ویژگی­های امام

عصمت از صفات ممتاز امام در نزد اسماعیلیه است و علت عصمت نزد ایشان همان علل عصمت نزد امامیه و عصمت انبیاء نزد سایر فرق می­باشد. معتقدند چون فهم مسأله­ی عصمت بر دیگران پوشیده است پس نیاز به نص از جانب خداوند دارد و در این امر هیچ اختیاری را به امت نمی­دهند.

ادله وجوب امامت

ادله­ای زیر را حمیدالدین کرمانی داعی بزرگ اسماعیلی در المصابیح فی اثبات الإمامه ذکر نموده است:

۱ـ لزوم ادای امانت الهی: بدلیل جاودان نبودن انبیاء و وجود افراد لایق برای دریافت احکام و لزوم هدایت من عندالله و سعادت انسان، نیاز به امام است.

۲ـ لزوم حفظ و پاسداری از دین: بدلیل بدفهمی و تحریف پیام پیامبران در گذر زمان، نیاز به حفظ آن است و این امر با وجود امام محقق می­شود.

۳ـ تعلیم و هدایت: به خاطر نیازمندی انسان به تعلیم در امور معنوی از اینرو دلیل وجود امام، تعلیم و هدایت انسان است.

معاد از دیدگاه اسماعیلیه

ایشان شدیداً تحت تأثیر از نوافلاطونیان بودند. افلوطین در مسأله روح و تن به شدت منکر معاد جسمانی است چراکه اگر اینچنین باشد روح همیشه اسیر تن خواهد بود و از اینرو قائل به تناسخ شد. البته در ادامه در بحث تناسخ و اسماعیلیان خواهیم گفت که عقیده به تناسخ مورد قبول اسماعیلیان نمی­باشد.

البته اسماعیلیان با اخذ اصل این اندیشه و تغییراتی در آن اندیشه جدیدی را بوجود آرودند و از اینرو نفس جزئی (نفس انسان­ها) را از اجزاء یا آثار نفس کلی می­دانند. در اندیشه آنها نفس ناطقه به خاطر خصلتی که خداوند به او داده، از آثار عقول است و مثل عقول باقی است و فناناپذیر است.

معاد جسمانی یا روحانی

اسماعیلیه قائل به این است که معاد روحانی بوده و معاد جسمانی اصلاً وجود و معنا ندارد. ادله ایشان بر این امر عبارتند از:

۱ـ اگر معاد جسمانی باشد چگونه احکام تکوینی این جهان به آن جهان راه می­یابد و اگر این چنین باشد باید مرض و مرگ نیز به آن جهان راه یابد. پس باید معاد جسمانی باشد.

۲ـ بنابر دیدگاه قائلین به معاد جسمانی لازمه­اش تبدیل بدن­های پوسیده به بدن­های جدید است و این
بدن­های جدید باید عذاب شود و این بدن­های جدید چه گناهی مرتکب شده­اند که لایق عذاب باشند.

۳ـ خداوند برای عذاب نیاز به بدن ندارد و قادر به عذاب گنهکاران از درونشان است پس نیازی به معاد جسمانی نمی­باشد.

۴ـ خانه آخرت تغییر و تحول ندارد ولی بدن دارای تغییر و تحول است.

برزخ

بدلیل تصریح قرآن برزخ را پذیرفته­اند و آن را به بالاترین مکان عالم تفسیر کرده­اند.

تناسخ و اسماعیلیان

یکی از اتهاماتی که به اسماعیلیه زده شد، تناسخ است. تناسخ به معنای بازگشت روح بعد از جدایی از بدن، به دنیا و به بدن شخص دیگر است (که این تفکر الآن بیشتر در نزد بودائیان یافت می­شود.). ولی این تفکر به شدت از سوی اسماعیلیه انکار شد چراکه بنابر عقایدشان تناسخ رجوع قهقرایی که با سیر تکاملی و حرکت استعلایی که در رسیدن به رتبه عقلی دارد در تضاد بوده و امکان وقوعی ندارد و اعتقاد به این مسأله(تناسخ) موجب انکار معاد می­باشد. پس می­توان گفت اسماعیلیه قائل به تناسخ نمی­باشند.

باطنی­گری و تأویل­گرایی در کیش اسماعیلیه

یکی از ویژگی­های مورد تأکید اسماعیلیه باطن دین است و از این­رو یکی از نام­هایشان باطنیّه است. البته باید این نکته را گفت که گاهی در تأکید بر باطن دین زیاده­روی می­شد مانند آنچه نزاریان انجام دادند و خود را پایبند به شریعت ندانستند و به همین سبب «ملحد» خوانده شدند و اهل سنت هم این را به پای همه شیعیان نوشتند.

بنابر نظر اسماعیلیه شریعت بدون تأویل ارزشی ندارد بر این اساس معتقد به نظر مَثَل و ممثول شدند و هر چیزی را در این عالم یک ممثولی دارد که باطن اوست و امام است که معانی باطنی را برای اهلش آشکار می­سازد. البته باید به این نکته اشاره کرد که برخی از غلات، واجبات را به شناخت امام و دوستدارنش و محرمات را به شناخت دشمنان امام و پیروانشان تعبیر کردند و اینگونه راه اباحه­گری را در پیش گرفتند. طیبیان امروز پایبند به شریعت می­باشند.

پاسخ دهید

دیدگاه شما


بهینه سازی پوسته : پک سنتر
آماده شده توسط : ماندگار وب