پاسخنامه تشریحی سوالات فلسفه آزمون کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام

پاسخنامه تشریحی آزمون های کارشناسی ارشد بیست سال اخیر رشته فلسفه و کلام

کلیه نکات و مطالب مورد نیاز جهت پاسخگویی به کلیه سوالات فلسفه مطرح شده در آزمون سراسری رشته فلسفه و کلام اسلامی

در این مجموعه شما می توانید کلیه نکات مورد توجه طراحان سوالات آزمون سراسری و آزاد کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام اسلامی را به تفکیک موضوع و فصل کتاب نهایه الحکمه مشاهده نمایید

صرفاً جهت اطلاع:

محتوای قریب به نیمی از سوالات در آزمون های بیست سال گذشته تکراری بوده است

برای پاسخگویی به نود درصد از سوالات بیست سال گذشته تنها نیاز به یادگیری دویست نکته وجود داشته است

این مجموعه هنوز کامل نشده است و پنج سال پایانی باقی مانده است اما از آنجا که می تواند مورد استفاده دوستان در کنکور دکتری واقع شود اینک منتشر شد و ان شالله به زودی کامل می گردد

این متن می تواند مورد تحلیل آماری دقیق واقع گردد که بسیار مورد استفاده خواهد بود ( میزان تکرار سوالات، فصل های مورد توجه و سوال خیز و ….)

ضمنا در کمتر از پنج درصد سوالات سوال تکراری وجود داشت  است لذا خواندن سوالات چندان موثر نیست و اشتراک در محتوا بوده است.

مهم: متاسفانه کتاب های حل سوالات ( انتشارات پردازش ) اصلا قابل اعتماد نیست، بنده در یک نگاه اجمالی متوجه بیش از پنجاه غلط از جلد اول آن شدم

لذا توصیه می شود در خواندن این گونه کتاب ها اصلا به جواب اعتماد نکنید و حتما به منبع سوال مراجعه نمایید

خواهشمندم از کپی برداری و انتشار جزئی یا کلی این متن – چه با ارجاع و چه بدون آن – در فضای مجازی خودداری نمایید.

استفاده از این مقاله کاملا رایگان می باشد و  هر گونه سوء استفاده و کسب درآمد از این مقاله و دیگر مقالات قرار گرفته در این پایگاه به هر نحو و برای هر شخص یا موسسه ای شرعاً حرام می باشد.

 مقدمه

  • فلسفه اعم از همه علوم است و همه علوم برای اثبات موضوعشان نیازمند فلسفه هستند. (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۸۶)
  • حکمت الهی علم است که در آن از احوال وجود به ما هو وجود بحث می شود و موضوع آن محمولاتی است که بدون واسطه بر موجود بما هو موجود عارض می گردد؛ مانند: موجود یا حادث است یا قدیم. (ارشد،۱۳۷۸)
  • از نظر علامه محمولاتی که در فلسفه مطرح می شوند از نظر مفهوم به تنهای یا به ضمیمه مقابلشان مساوی با موضوع فلسفه (مطلق وجود) می باشند. (ارشد،۱۳۸۵)
  • آنچه حقیقتاً به وجود ملحق می شود محمولات، مسائل و امور خارج از ذات وجود است. (ارشد،۱۳۷۹)
  • براهین به کاربرده شده در فلسفه من جمله برهان صدیقین از نظر علامه برهانی است إنی که در آن از یکی از متلازمین به دیگری پی می بریم. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۷۴) (ارشد،۱۳۷۷) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد ،۱۳۸۵)

المرحله الأولى: فی احکام الوجود الکلّیّه

  • عروض وجود بر ماهیت به معنای تغایر عقلی این دو مفهوم می باشد. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۸۳)
  • عروض وجود برای ماهیت و ثبوت وجود برای ماهیت از قبیل عروض مقولی نیست تا مشکل قاعده فرعیت در قضایای فلسفی پیش بیاید زیرا قضایای مثل الانسان موجود هل بسیطه می باشد نه هل مرکبه. (ارشد،۱۳۷۸) (ارشد،۱۳۷۳)
  • تفاوت عروض و اتصاف در این است که عروض وابسته به تعدد عارض و معروض است در حالی که در اتصاف وجود حقیقی همان وجود موصوف است. (ارشد،۱۳۸۷)
  • انتزاع مفهوم واحد از مصادیق متعدد بما هی متعدد ممتنع است. (ارشد،۱۳۷۳)
  • قضیه معدوله المحمول با قضیه سالبه محصله زمانی که موضوع وجود داشته باشد یکسان است. (ارشد،۱۳۷۳)
  • لفظ وجود مشترک معنوی است که در تمام اطلاقات خود معنای واحدی دارد. (ارشد،۱۳۷۴)
  • قول به اشتراک لفظی وجود ناشی از خلط میان مفهوم و مصداق می باشد. (ارشد،۱۳۷۹) (ارشدآزاد،۱۳۸۷)
  • نفس الامر به معنای ظرفی که عقل برای مطلق ثبوت و تحقق فرض می نماید می باشد و ملاک صدق در همه قضایا نفس الامر می باشد. (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۷۷) (ارشد ،۱۳۸۳) (ارشدآزاد،۱۳۸۷) (ارشدآزاد،۱۳۸۸)
  • قضایای نفس الامری مثل قضیه«عدم العله عله لعدم المعلول» مطابق خارجی و ذهنی ندارد بلکه نحوه ای از ثبوت بتبع موجودات دارد.(ارشد،۱۳۷۹)
  • ملاک صدق در قضایا نفس الامریه این است که در خارج و یا در ذهن وجود داشته باشند. (ارشد،۱۳۷۶)
  • احکام سلبیه وجود مانند اینکه وجود غیر ندارد، ضد ندارد، ند ندارد و… مربوط به وجود لابشرط است. (ارشد،۱۳۷۶) (ارشد،۱۳۸۱)
  • وجود چون صرف است، ثانی و حد ندارد. (ارشد،۱۳۸۴) (ارشد،۱۳۸۶)
  • امتناع اعاده معدوم یکی از مصادیق قاعده لا تکرار فی الوجود است. (ارشد،۱۳۷۷) (ارشد،۱۳۸۸)
  • یکی از دلایل زیادت وجود بر ماهیت آن است که حمل وجود بر ماهیت نیاز به دلیل دارد، در حالی که حمل جزء شی و ذاتیات یک شی بر آن شی نیاز به دلیل ندارد. (ارشد،۱۳۷۸)
  • مهمترین دلیل اثبات تشکیک در وجود آنست که انتزاع مفهوم واحد بما هو واحد از کثیر بما هو کثیر محال است. (ارشد،۱۳۷۸) (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۲)
  • بر اساس اصالت وجود صفات حقیقی وجود هر شیء عین وجودش خواهد بود. (ارشد،۱۳۸۰)
  • خصوصیت هر مرتبه از وجود مقوم همان مرتبه وجود است. (ارشد،۱۳۸۷)
  • برهان تمانع اثبات کننده توحبد ذاتی است. (ارشد،۱۳۸۸)

 

المرحله الثانیه: فی الوجود المستقلّ و الرابط

  • وجود رابط فلسفی قائم به دو طرف است (ارشد،۱۳۷۲)
  • وجود رابط فی غیره می باشد. (ارشد،۱۳۷۲)
  • جایگاه تحقق وجود رابط همان وعائی است که طرفین آن تحقق دارند. (ارشد،۱۳۸۳) (ارشدآزاد،۱۳۸۷) (ارشدآزاد،۱۳۸۸)
  • وجود رابط خارج از وجود محمول و موضوع نبوده و برای آن ماهیتی نیست و تنها در هلیات مرکبه تحقق دارد. (ارشد،۱۳۷۶) (ارشد،۱۳۸۸) (ارشدآزاد،۱۳۸۸) و همین لزوم وجود ما بازای نسبت بین وجود و صفات آن در قضایای هلیه مرکبه دلیل وجود رابط می باشد. (ارشد،۱۳۸۹)
  • وجود رابط ماهیت ندارد زیرا ماهیت آن چیزی است که در جواب ما هو می آید و مفهوم مستقلی دارد، اما وجود رابط مفهوم مستقلی ندارد. (ارشد،۱۳۷۹)
  • در تقسیمات نه گانه مواد ثلاث تنها امکان بالغیر محال است. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشدآزاد،۱۳۸۸)
  • ضابطه امکان بالقیاس الی الغیر عدم وجود رابطه علیت و معلولیت یا معلول امر ثالث بودن، بین آنها می باشد، مانند: رابطه دو واجب الوجود مفروض نسبت به هم. (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۸۴) (ارشد ،۱۳۸۵) (ارشد ،۱۳۸۶)
  • اختلاف بین وجود رابط و مستقل عرضی است نه نوعی زیرا وجود معالیل به علل شان ربطی نیست و می توان به وجود رابط نظر استقلالی کرد. (ارشد،۱۳۷۸) (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۴) (ارشد،۱۳۸۷)
  • بین دو امر ممتنع بالذات می توان نسبت امتناع بالقیاس الغیر را برقرار کرد. (ارشد،۱۳۷۴)
  • علت تامه نسبت به معلول وجوب بالقیاس الی الغیر دارد. (ارشد،۱۳۸۸)

 المرحله الثالثه: فی انقسام الوجود إلى ذهنیّ و خارجیّ

  • تصور موجودات خارجی بصورت کلیت یا صرافت و تصور أمور عدمی سه دلیل بر وجود ذهنی می باشد. (ارشد،۱۳۷۳)
  • معقولات ثانیه منطقی مفاهیمی هستند که عروضشان به موضوعاتشان و اتصاف این موضوعات به آنها هر دو در ذهن است مانند:کلی و جزئی. اما معقولات ثانیه فلسفی مفاهیمی هستند که عروضشان بر موضوعات ذهنی است اما اتصافشان به مفاهیم خارجی است مانند: علت و معلول و حدوث و قدم. (ارشد،۱۳۷۶)
  • انحفاظ ماهیات اشیاء در ذهن و خارج موجب انطباق ادراکات حصولی انسان با اشیائ خارجی می باشد. (ارشد،۱۳۸۰)
  • ملاک اندراج یک مفهوم تحت یک مقوله ترتب آثار خارجی آن مقوله بر مفهوم می باشد. (ارشد،۱۳۸۱)
  • علم حصولی حقیقی مفهومی است که گاهی در خارج با آثار خارجی و گاهی در ذهن با آثار ذهنی تحقق می یابد. (ارشد،۱۳۸۳)

 المرحله الرابعه: فی موادّ القضایا

  • امکان استعدادی بر خلاف امکان عام و وقوعی و استقبالی که اعتبار عقلی هستند یک وصف وجودی است که قابل شدت و ضعف می باشد و قائم به ماده می باشد. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • امکان عام سلب ضرورت از جانب مخالف و امکان وقوعی سلب امتناع از جانب موافق است. (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۴) (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • امکان عام تنها از جهت مورد اعم از امکان خاص است. (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • امکان استقبالی، امکانی است که در آن همه ضرورت ها حتی ضرورت بشرط محمول را سلب نماییم. (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • از آنجا که ملاک نیاز معلول(عالَم) به علت امکان است عقل قدم زمانی معلول(عالَم) را جایز می داند. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۷۴)
  • منظور از ضرورتین در جمله «الممکن الموجود محفوف بالضرورتین» وجوب بالغیر و وجوب بشرط محمول می باشد. (ارشد،۱۳۸۵)
  • مفهوم بما هو مفهوم شانیت برای تقسیم به واجب، ممکن و ممتنع ندارد، بلکه به لحاظ وجود و مصداق است که به این اقسام تقسیم می شود. (ارشد،۱۳۷۹)
  • در ضرورت ازلی محمول برای موضوع بدون واسطه و بدون هیچ کونه قید و شرطی حتی شرط وجود ضروری است. (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۲)
  • از نظر علامه امکان نه یک امر اعتباری عقلی محض است که صورت خارجی ندارد آنگونه که اشراقیون گفته است و نه موجود خارجی مستقل است آنگونه که مشائین گفته اند بلکه موجود است به وجود موضوعش در خارج. (ارشد،۱۳۸۱)
  • ضرورت به شرط محمول وجوبی است که ماهیت پس از وجود یافتن و مادامی که موجود است دارد. (ارشد،۱۳۸۲)
  • از نظر علامه اولویت چه ذاتی و چه غیری باطل است. (ارشد،۱۳۸۳)
  • از نظر علامه وجود صورت حال در ماده فی نفسه لغیره می باشد. (ارشد،۱۳۸۸)

المرحله الخامسه: فی الماهیّه و أحکامها

  • الجزییُ، جزییٌ بالحمل الاولی لا بالحمل الشایع؛ و الجزییُ، کلیٌ بالحمل الشایع. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۷۷)
  • کثرت در ماهیات نوعیه (افراد یک نوع) از ناحیه تعلق به ماده (مقارنت با ماده) و عرض مفارق حاصل می شود. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد ،۱۳۸۵)
  • تشخص در انواع مجرده لازمه نوع آنها است. (ارشد،۱۳۷۲)
  • تشخص اشیاء، غیر از تمییز آنها بوده و معقول ثانی فلسفی می باشد که از ناحیه وجود آن شیء است. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۷۵)
  • تمیز صفتی اضافی و تشخص صفتی نفسی برای ماهیت است. (ارشد،۱۳۸۰)
  • منظور از محمولات بالضمیمه همان عرضی باب ایساغوجی می باشد. (ارشد،۱۳۷۲)
  • منظور از تحصل جنس به وسیله فصل آن است که ماهیت مبهم جنس به وسیله فصل به ماهیت تامه نوعی تبدیل میشود. (ارشد،۱۳۸۸)
  • فصل اشتقاقی، مقوم نوع، محصل جنس حقیقی و مبدا فصل منطقی می باشد. (ارشد،۱۳۷۲)
  • اجزای ماهیت نوعیه در خارج به وجود واحد موجوداند که آن وجود نوع است زیرا حمل بین هر کدام از آنها و بین نوع، حمل اولی است، و نوع به وجود واحد موجود است اما در ذهن بین آنها تغایر به ابهام و تحصل است. (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۸۷)
  • حمل بین ذاتی و اجزاء ذاتی از نوع حمل اولی می باشد. (ارشد،۱۳۷۴)
  • ماهیات به اعتبار لا بشرط مقسمی کلی طبیعی نامیده می شوند و از آن جهت که برخی از اقسام آن مانند ماهیت مخلوطه وجود دارد در خارج موجود است. (تنها محقق طوسی کلی طبیعی را لا بشرط قسمی دانسته است) (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۳) (ارشدآزاد،۱۳۸۷)
  • مقسم اعتبارات سه گانه ماهیت، ماهیت لابشرط مقسمی است. (ارشد،۱۳۸۶)
  • علامه در بیان نحوه وجود کلی طبیعی می فرماید: و الموجود من الکلی فی کل فرد غیر الموجود منه فی فرد آخر بالعدد. (ارشد،۱۳۸۵) (ارشد،۱۳۸۱)
  • تفاوت لابشرط قسمی و لابشرط مقسمی در مقید بودن و نبودن به قید اطلاق است. (ارشد،۱۳۸۴)
  • ماهیت بشرط شیء را مخلوطه، ماهیت بشرط لا را مجرده و ماهیت لا بشرط را مطلقه نیز می گویند. و ماهیتی که مقسم این سه اعتبار است کلی طبیعی گفته می شود. (ارشدآزاد،۱۳۸۸)
  • در اتصاف ماهیت به امکان فرض ماهیت کفایت می نماید و نیازی به امر زائد نمی باشد. (ارشد،۱۳۷۷) (ارشد،۱۳۸۸)
  • ماهیت به حمل اولی نه موجود است و نه لا موجود اما به حمل شایع گاهی موجود است و گاهی لا موجود. (ارشد،۱۳۷۷) (ارشد،۱۳۸۲)
  • با توجه به آنکه جنس و فصل در خارج به یک وجود موجودند لذا در ذهن بر یکدیگر عارض می شوند. (ارشد،۱۳۷۸)
  • جنس همان نوع است مبهماً و فصل همان نوع است محصلاً. (ارشد،۱۳۷۹)
  • ازنظر علامه کلیت از لوازم وجود ذهنی ماهیت و جزئیت از لوازم وجود خارجی است. (ارشد،۱۳۷۹)
  • امکان لازم ماهیت است. (ارشد،۱۳۷۹)
  • بین ماهیت و امکان و سایر لوازم ماهیت حمل شایع می باشد نه حمل اولی. (ارشد،۱۳۸۱)
  • در عالم مجردات هر مجردی نوع منحصر به فرد است. (ارشد،۱۳۸۲)
  • در ماهیات جزء اعم به حسب تحلیل عقلی متقوم به جزء اخص است. (ارشدآزاد،۱۳۸۲) لذا وقتی می گوییم تقوم جنس به فصل است یعنی در تحلیل عقلی فصل علت جنس است. (ارشد،۱۳۸۹)
  • ماهیات نمی تواند در یک مرتبه دو جنس داشته باشند زیرا مستلزم کثرت واحد می باشد. (ارشد،۱۳۸۳)
  • جنس و ماده ذاتاً متحداً و اعتباراً متفاوتند زیرا اگر ماده لابشرط اخذ شود جنس و اگر جنس بشرط لا اخذ شود ماده می باشد. (ارشد ،۱۳۸۵)
  • حقیقت وجود به هیچ یک از احکام ماهیت متصف نمی شود اما مفهوم وجود به کلیت و عرضیت متصف می گردد. (ارشدآزاد،۱۳۸۸)

 المرحله السادسه: فی المقولات العشر

  • سیدسند (صدرالدین الشیرازی) و ملاصدرا و علامه ترکیب بین ماده و صورت را ترکیب اتحادی می داند. (ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۷۴) (ارشد،۱۳۸۴)
  • در تعریف کم فارابی و ابن سینا و علامه می گویند کم عرضی است که بذاته دارای عادّ است. (ارشد،۱۳۷۵)
  • برهان تطبیق و سلمی برای اثبات محال بودن بعد غیر متناهی استفاده می شوند. (ارشد،۱۳۷۹)
  • در اثبات ماده اولی از برهان فصل و وصل استفاده می شود. (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۳)
  • اختلاف افعال و آثار اجسام اثبات کننده صورت های نوعیه می باشد. (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۱) (ارشدآزاد،۱۳۸۸)
  • اعراض وجود فی نفسه لغیره دارند. (ارشد،۱۳۸۲)
  • فاعل ماده عقل مفارق است و صورت نقشی در فاعلیت ندارد. (ارشدآزاد،۱۳۸۲)
  • جوهر ماهیتی است که اگر در خارج موجود گردد بی نیاز از موضوعی است که در وجود خود از آن ماهیت بی نیاز باشد، یعنی موجود لنفسه می باشد. (ارشد ،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۷)
  • جده یا ملک هیئتی است حاصل از احاطه چیزی به چیز دیگر به گونه ای که شیء محیط به واسطه انتقال شیء محاط منتقل شود. چه احاطه تام باشد و چه احاطه ناقص. (ارشد،۱۳۷۹)
  • اضافه هیئتی است که از تکرار نسبت بین دو چیز پدید می آید. (ارشد،۱۳۸۰)
  • متی هیئت حاصله از نسبت شی به زمان می باشد. (ارشدآزاد،۱۳۸۱)
  • أین هیئت حاصله از نسبت جسم به مکان می باشد. (ارشدآزاد،۱۳۸۲)
  • شکل، هیاتی است که بر اثر احاطه تام یک یا چند حد برای کم حاصل می شود. (ارشدآزاد،۱۳۸۸)
  • شکل و زاویه، استداره و استقامت، زوجیت و فردیت از جمله کیفیات مختص به کمیات می باشند. (ارشدآزاد،۱۳۸۳) (ارشدآزاد،۱۳۸۷) که علاوه بر مادیات در مجردات مثالی نیز یافت می شوند. (ارشد،۱۳۸۹)
  • قائل شدن به اینکه مکان جوهری مجرد است موجب اشکال تداخل ابعاد خواهد شد. (ارشد،۱۳۸۵)
  • مقولات از نظر شیخ اشراق منحصر در کم، کیف، جوهر، نسبت و حرکت می باشند. که اشکال این حرف این است که نسبت و حرکت از مفاهیم غیر ماهوی و منتزع از نحوی از وجوداند. (ارشد،۱۳۸۵) (ارشد،۱۳۸۷)
  • از نظر ملاصدرا کلیه تعریف های که برای مقولات عشر آورده می شود رسم ناقص است زیرا مقولات خود جنس عالیه هستند جنسی بالاتر از آنها وجود ندارد تا بتوان حد تشکیل داد. (ارشد،۱۳۸۵)

المرحله السابعه: فی الواحد و الکثیر

  • موضوع دو امر متضاد باید بالخصوص واحد باشد. (ارشد،۱۳۷۴)
  • از نظر علامه اختلاف بین واحد و کثیر تشکیکی است و خارج از اقسام تقابل می باشد. (ارشد،۱۳۷۴) (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۸)
  • بین مقولات عشر تضاد واقع نمی شود؛ زیرا بین جواهر غایت خلاف نیست، و اعراض نیز در محل واحد جمع می شوند. پس بین جواهر عالیه و اجناس عالیه و کمیات تضاد وجود ندارد. اما بین صور جوهری حال در ماده تضاد هست.(ارشد،۱۳۷۶) (ارشد،۱۳۸۷)
  • واحد حقیقی آن است که بذاته و بدون هیچ واسطه ای در عروض متصف به وحدت گردد مانند: انسان واحد. (ارشد،۱۳۷۹)
  • اگر در قضایای حملیه وجود موضوع محقق باشد حمل بتی است. مانند: انسان کاتب است و اگر وجود موضوع مقدر باشد حمل غیر بتی است مانند: کل شریک الباری ممتنع که حمل غیر بتی است. (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد،۱۳۸۷) (ارشد،۱۳۸۸)
  • حمل هو هو حملی است که محمول بر موضوع بدون اعتبار امر زائد حمل می شود. (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۳)
  • تکافو در وجود و عدم از احکام تضایف می باشد. (ارشد،۱۳۸۰)
  • تضایف دو امر وجودی که هیچ یک بدون دیگری تعقل نمی شود و ممکن نیست از جهت واحد در شیء جمع گردند. (ارشد،۱۳۸۲)
  • اگر قبول به معنای اتصاف باشد جمله واحد من حیث واحد می تواند فاعل و قابل باشد، صحیح است. (ارشد،۱۳۸۶)
  • در قاعده «الواحد لا یصدر عنه الا الواحد» منظور واحد بسیط من جمیع جهات است نه هر واحدی، این قاعده بر اساس قاعده سنخیت بدست آمده است و از آن دو نتیجه حاصل می شود: ۱- اکثیر لا یصدر عنه الواحد ۲-المعلول الواحد لا یفعل فیه علل کثیره. (ارشد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۷۷) (ارشد،۱۳۸۷) (ارشدآزاد،۱۳۸۸)

 

المرحله الثامنه :فی العلّه و المعلول

  • ملاک نیازمندی معلول به علت از دیدگاه مشهور حکما امکان ماهوی است اما پیروان مکتب صدرا آن را امکان فقری می دانند. (ارشد،۱۳۷۶) و با امکان فقری می توان نیاز ممکن به علت را در بقاء بیان نمود. (ارشدآزاد،۱۳۸۸)
  • فاعل بالطبع: اگر علّتی علم به فعلش نداشته باشد و فعلش سازگار با طبعش باشد فاعل بالطبع است.
  • فاعل بالقسر: اگر علّتی علم به فعلش نداشته باشد و فعلش سازگار با طبعش نباشد فاعل بالقسر است. مثل قوای بدنیّه در حال مرض
  • فاعل بالجبر: اگر علّتی علم به فعلش داشته باشد و فعل او بدون اراده او باشد فاعل بالجبر است. مثل انسان مجبور به روزه خواری.
  • فاعل بالرضا: اگر علّتی علم به فعلش داشته باشد و فعل او با اراده او انجام گیرد و علم او به فعلش عین فعلش باشد. مثل ساختن صور خیالی توسط ذهن یا فاعلیت خدا از نگاه اشراقیون(ارشد،۱۳۷۲) (ارشد،۱۳۷۴) (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۷)
  • فاعل بالقصد: اگر علّتی علم به فعلش دارد و فعل او با اراده اوست و علم او به فعلش عین فعلش نباشد، حال اگر علم او همراه با انگیزه زائد بر ذات باشد می شود فاعل بالقصد. مثل افعال اختیاری انسان، متکلمین فاعلیت خداوند را اینگونه می دانند. (ارشد،۱۳۸۷)
  • فاعل بالعنایه: اگر علّتی علم به فعلش داشته باشد و فعل او با اراده او باشد و علم او به فعلش عین فعلش نباشد، حال اگر علم او همراه با انگیزه زائد بر ذات نباشد و علم او زائد بر ذات او باشد، می شود فاعل بالعنایه. مثلاً: اگر کسی بالای بام رفته باشد و توّهم سقوط او را بیندازد. مثل فاعلیت خداوند از نگاه مشائیون (ارشد،۱۳۷۵) (ارشدآزاد،۱۳۸۳) (ارشد ،۱۳۸۶)
  • فاعل بالتجلّی: اگر علّتی علم به فعلش داشته باشد و فعل او با اراده او باشد و علم او به فعلش عین فعلش نباشد، حال اگر علم او همراه با انگیزه زائد بر ذات نباشد و علم او زائد بر ذات او نباشد، می شود فاعل بالتجلّی. مثل فاعلیّت خداوند متعال از نگاه ملاصدرا و علاّمه و یا مانند نفس مجرد انسان نسبت به کمالات ثانوى خویش. (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۲)
  • مرحوم علامه فاعل بالجبر و فاعل بالتسخیر را همان فاعل بالقصد می داند. زیرا به لحاظ وجود خارجی مباینتی ندارند. (ارشدآزاد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۶) (ارشد،۱۳۸۶)
  • از نظر مشائین در علل جسمانی از آنجا که نمی توانند علت جسم دیگر باشند تسلسل محال نیست. (ارشد،۱۳۸۳)
  • فاعل های طبیعی مطلقاً غایت دارند اما به معنای ما الیه حرکت و نه به معنای ما لاجله الحرکت. (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد ،۱۳۸۵)
  • مبدا قریب فاعلی افعال ارادی قوه عامله است که محرک عضلات است و قبل از آن شوق است که موجب اراده می شود و قبل از آن صور علمیه می باشند. (ارشد،۱۳۸۷)
  • وجوب در قاعده «الشیء ما لم یجب لم یوجد» وجوب غیری می باشد. (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۷)
  • علامه برای اثبات تناهی اثر علل جسمانی از متحرک بودن جواهر و اعراض جسمانی و نیازمند به وضع خاص برای تاثیر گذاری استفاده نموده است. (ارشد،۱۳۸۵)
  • شرایط تسلسل این است که اجزا سلسله بالفعل موجود باشندو بر یکدیگر توقف وجودی داشته باشند و اجتماع در وجود داشته باشند. (ارشد،۱۳۸۶)
  • از آنجا که خداوند علت تامه عالم است پس عالم قدیم می باشد. (ارشد،۱۳۸۶)

المرحله التاسعه : فی القوّه و الفعل

  • سکون، عدم حرکت آن چیزی است که شانیت حرکت دارد پس تقابل آنها از نوع عدم و ملکه است. (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۵)
  • معنای حرکت در مقوله همان موضوع حرکت واقع شدن مقوله است یعنی اینکه وجود مقوله تغییر نماید. (ارشد،۱۳۷۳)
  • انطباق حرکت توسطیه بر زمان به واسطه حرکت قطعیه می باشد. (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۸۸)
  • حرکت قطعیه و توسطیه، دو لحاظ از یک امر واقعی هستند که در خارج موجوداند. (ارشد،۱۳۷۴) (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد،۱۳۸۴)
  • حرکت توسطیه حرکتی است که متحرک میان مبدا و منتهی قرار دارد به شکلی که هر حدی که وسط فرض شود آن شیء قبل از وصول به آن حد و بعد از گذشتن از آن حد در آن نخواهد بود. (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۶)
  • حرکت خروج تدریجی شی از قوه به فعل است. (ارشد،۱۳۷۴)
  • ارسطو حرکت را به کمال اول برای آنچه بالقوه است از آن جهت که بالقوه است تعریف نموده است. (ارشد،۱۳۸۰)
  • حرکت جوهر واسطه در ثبوت و عروض حرکت اعراض می باشد. (ارشد،۱۳۷۵)
  • نسبت زمان به حرکت مثل نسبت جسم تعلیمی به جسم طبیعی می باشد. (ارشد،۱۳۷۵) (ارشدآزاد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۴) (ارشد ،۱۳۸۵)
  • اتحاد فاعل و قابل در جای که قبول به معنای اتصاف و انتزاع از ذات شی باشد، جایز است. (ارشد،۱۳۷۵) (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • برای زمان اول و آخری نیست به این معنا که اطراف زمان موجود بالفعل نمی باشند زیرا در غیر این صورت مقدار از اجزاء تشکیل می شود که دارای مقدار نمی باشند که این همان قول به جزء لا یتجزی است و محال است. (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۷۹)
  • بر زمان شی متقدم نمی شود مگر به تقدم غیر زمانی. مانند: تقدم علت وجود زمان. (ارشد،۱۳۸۱) (ارشد ،۱۳۸۵)
  • اگر زمان امری انتزاعی باشد که از وجود واجب تعالی منتزع شود دیگر زمان نه واجب الوجود است نه معلول واجب الوجود و حدوث و قدم عالم یکسان میشود و مهمتر آنکه عروض تغییر بر ذات واجب لازم می آید. (ارشد،۱۳۸۶)
  • در بحث زمان باید دانست که اشیاء در انطباقشان بر زمان مختلف اند و تتالی آنات ممتنع است. (ارشد ،۱۳۸۵) (ارشد،۱۳۸۸)
  • در حرکت جوهری از یک ماهیت در هر لحظه و آن یک ماهیت نوعی جدید انتزاع می شود. (ارشد،۱۳۷۶)
  • موضوع حرکت جوهری عام، ماده اولی می باشد. (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • در حرکت جوهری عرضی تبدیل صور به نحو خلع و لبس است، یعنی با آمدن صورت جدید، صورت قبلی از بین می رود اما در حرکت جوهری طولی تبدیل صور به نحو لبس بعد لبس است یعنی با آمدن صورت جدید صورت قبلی از بین نمی رود. (ارشد،۱۳۷۶)
  • تقابل میان سرعت و بطو از نظر آخوند تضاد می باشد در حالی که مرحوم علامه آن را از هیچ کدام از اقسام چهارگانه ندانسته و تقابل آن را همچون تقابل واحد و کثیر در مراتب وجود می داند. (ارشد،۱۳۷۷) (ارشدآزاد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۴) (ارشدآزاد،۱۳۸۴)
  • حرکت نزولی معنا ندارد زیرا لازمه آن بازگشت از فعلیت به قوه است. (ارشد،۱۳۷۷)
  • نسبت زمان به حرکت مانند نسبت جسم تعلیمی به جسم طبیعی است. (ارشد،۱۳۷۸) (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۸)
  • با توجه به اثبات حرکت در جوهر می توان گفت: ماده عالم جسمانی حقیقتی واحد و سیال است که به جمیع جواهر و اعراضش بسوی غایت ثابتش که فعلیت محض است در حرکت می باشد و کثرات درآن مربوط به کثرت در صورتها است. (ارشد،۱۳۷۸) (ارشد،۱۳۸۱)
  • «التشکیک فی العرضیات دون الاعراض» یعنی که حرکت در وجود ناعتی اعراض(متکیف) محقق می شود. (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۸۸)
  • از نظر علامه وقتی در یک مقوله حرکت واقع می شود حرکت در حقیقت در وجود ناعتی مقوله است. (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد،۱۳۸۸)
  • نسبت عرض با مقولات نه گانه عرضی، عرض عام است. (ارشدآزاد،۱۳۸۳)
  • ماهیت جسم از نظر شیخ اشراق مرکب از جوهر و عرض است که امتداد کمی در جهات سه گانه می باشد. که خلط میان اتصال جوهری و امتداد عرضی موجب این اشتباه شده است. (ارشد ،۱۳۸۵) (ارشد،۱۳۸۶) (ارشدآزاد،۱۳۸۷)
  • وصف امکان برای اشیاء در بحث قوه و فعل، وصف وجودی است (امکان استعدادی امر وجودی است) (ارشد،۱۳۸۵)
  • منظور از قوه در قاعده «کل حادث مسبوق بقوه الوجود» امکان استعدادی می باشد. (ارشد،۱۳۸۶) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد،۱۳۸۷) (ارشد،۱۳۸۹)

المرحله العاشره: فی السبق و اللحوق و القدم و الحدوث

  • در نظر علامه حدوث ذاتی و دهری دارای عدم مجامع هستند. (ارشد،۱۳۷۲)
  • تقدم نشأه تجرد عقلی بر نشأه ماده و تقدم علت بر معلولش از حیث انفکاک وجود علت از معلول و عدم معلول در مرتبه وجود علت از نوع تقدم دهری است. (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۷۶) (ارشد،۱۳۸۴) (ارشد،۱۳۸۷)
  • از دیدگاه حکما معیت موجود ثابت با موجود متغیر معیت دهری است. (ارشد،۱۳۷۷)
  • تقدم جنس و فصل بر نوع، تقدم بالتجوهر می باشد. (ارشد،۱۳۷۷)
  • تقدم بالتجوهر همان تقدم علل قوام بر معلول می باشد. (ارشد،۱۳۸۰)
  • ملاک تقدم و تاخر بالعلیه از نظر علامه وجوب وجود است. (ارشد،۱۳۷۹)
  • ملاک تقدم بالحق تقدم وجود علت تامه بر وجود معلول است بدون در نظر گرفتن تاثیر آنها بر یکدیگر و باعتبار سبق و لحوق بین دو وجود. (ارشدآزاد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد،۱۳۸۶)
  • ملاک تقدم و تاخر بالطبع وجود می باشد (تقدم علت ناقصه بر معلول که اگر نباشد معلول هم نیست اما از بودنش بود معلول لازم نمی آید. (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۵) (ارشد،۱۳۸۶)
  • حدوث دهری مسبوقیت شیء به عدمش در مرتبه مافوقش در سلسله طولیه وجود می باشد. (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۱)
  • حدوث زمانی مسبوقیت شیء به عدم مقابلش می باشد. (ارشد،۱۳۸۰)
  • بر مبنای اصالت وجود تقدم و تأخر وجود و ماهیت از نوع بالحقیقه می باشد. (ارشد،۱۳۸۳) (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • مشائین مشکل ربط حادث و قدیم را با تفکیک حرکت قطعیه از حرکت توسطیه در حرکت دوری افلاک حل نموده اند. (ارشدآزاد،۱۳۸۳)
  • از نظر شیخ اشراق تقدم و تاخر بالزمان زیر مجموعه تقدم و تاخر بالطبع است. (ارشدآزاد،۱۳۸۴)
  • در تقسیم وجود به قدیم و حادث می توان سبق زمانی، ذاتی، دهری یا بالحق را در نظر گرفت. (ارشد ،۱۳۸۵) (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • از نظر علامه وجوب وجود و دوام فیض الهی با حدوث زمانی عالم طبیعت منافات ندارد چون عالم طبیعت حادث و در هر آنی مسبوق بعدم زمانی است. (ارشد ،۱۳۸۶)
  • رابطه بین معیت و تقدم و تأخر تقابل عدم و ملکه است. زیرا باید شأنیت إتصاف وجود داشته باشد. (ارشد،۱۳۸۷)

 

المرحله الحادیه عشره: فی العقل و العاقل و المعقول

  • در حکمت متعالیه اتحاد علم و عالم و معلوم در مرتبه ادراک عقلی و خیالی اثبات شده است. (ارشد،۱۳۷۳)
  • ملاصدرا جهت اثبات اتجاد عالم و معلوم حتی در علم به غیر از برهان تضایف استفاده کرده است. (ارشدآزاد،۱۳۸۳)
  • حضور معلوم برای عالم یا به ماهیت معلوم است(علم حصولی) یا به وجود معلوم(علم حضوری) (ارشد،۱۳۷۳)
  • حکمای مشاء علم حضوری را مختص به علم شیئ به نفس خود می دانند. (ارشد،۱۳۸۷)
  • علم از نظر علامه حضور موجود مجرد برای موجود مجرد است و این تعریف برای علم حضوری و حصولی صادق است. (ارشد،۱۳۸۵)
  • عقل هیولانی: قوه ادراک کلیات است. و آن مرحله‏اى است که هنوز هیچ نقشى در نفس مرتسم نگشته است، و نفس از همه معقولات خالى مى‏باشد. و تنها قوه و قابلیت دارا شدن فعلیات گوناگون را دارد. (ارشد،۱۳۷۹)
  • عقل بالملکه‏: در این مرحله نفس، بدیهیات را، اعم از تصورات و تصدیقات، تعقل مى‏کند. این مرحله نخستین مرحله‏اى است که عقل در آن به فعلیت مى‏رسد، و آماده است که معقولات نظرى را از راه فکر تحصیل کند. (ارشد،۱۳۸۰) (ارشدآزاد،۱۳۸۳) (ارشدآزاد،۱۳۸۴) (ارشد،۱۳۸۸)
  • عقل بالفعل‏: در این مرتبه نفس، دانش‏هاى نظرى را با استنتاج از علوم بدیهى به دست مى‏آورد و تعقل مى‏کند. عقل بالفعل، استعداد حاضر کردن معقولات نظرى پس از حصول آن معقولات است. (ارشد،۱۳۷۸) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد،۱۳۸۳) (ارشد،۱۳۸۵) (ارشد،۱۳۸۷)
  • عقل مستفاد: در این مرتبه، نفس، تمام معقولات بدیهى و نظرى را که به دست آورده و با حقایق عالم بالا و عالم پایین مطابق است، تعقل مى‏کند، بدین نحو که همه آنها نزد وى حاضر است، و نفس بدون هیچ مانع مادى به همه آنها توجه دارد. در نتیجه نفس در این مرتبه، یک عالم علمى است، شبیه عالم عینى. نفس انسانى هنگامى بدین مقام مى‏رسد که تجردش تام گشته باشد و به تدبیر بدن اشتغال نداشته باشد. (ارشد،۱۳۷۶)
  • از نظر علامه مفیض صور علمیه جزئیه ( صور خیالی) جوهر مفارق مثالی است که کلیه صور جزئیه را به نحو علم اجمالی دارا می باشد. (ارشد،۱۳۷۶) (ارشد،۱۳۸۰) (ارشد،۱۳۸۱) (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد،۱۳۸۷)
  • منظور از اتحاد عالم و معلوم اتحاد وجودی معلوم بالذات و عالم است که این دو وجود یکی مرتبه ای از دیگری است. (ارشد،۱۳۸۱)
  • علم حصولی کلی، علمی است که با تغییر معلوم خارجی تغییر نمی کند. (ارشد،۱۳۸۲)
  • از نظر علامه هر علمی که در مراتب ممکنات به صورت کلی و عقلی باشد علم واجب تعالی است. (ارشد،۱۳۸۲)
  • دستگاه عصبی و مغز انسان زمینه ساز ادراک انسان است و با آن رابطه اعدادی دارد. (ارشد،۱۳۸۴)
  • در ادراکات حسی اتصال به وجود خارجی موجب جزئیت ادراک می شود. (ارشد،۱۳۸۶)
  • به نظر علامه صورت محسوس بالذات صورت مجرد علمیه است که مشروط به حضور ماده و آمیخته با اعراض مشخصه می باشد. (ارشدآزاد،۱۳۸۶) (ارشد،۱۳۸۷)
  • به نظر علامه مفهوم جوهر در مقایسه با اعراض خارجی و اعراض قائم به نفس و بر اساس قاعده حکم الامثال برای ذهن به وجود می آید. (ارشدآزاد،۱۳۸۶)
  • قول به شبح ـ موجود در ذهن، شبح امر خارجی است ـ موجب سفسطه می شود. (ارشدآزاد،۱۳۸۴)
  • تعقل (ادراک عقلی) بر سه نوع است: عقل بالقوه ـ عقل تفصیلی ـ عقل بسیط اجمالی (ارشد ،۱۳۸۵)
  • مشائین قائل به عقول طولیه و اشراقیون قائل به عقول عرضی می باشند. (ارشد ،۱۳۸۶)

المرحله الثانیه عشره: فی ما یتعلّق بالواجب الوجود

  • تنها صفات اضافیه محضه زائد بر ذات واجب الوجود می باشند. (ارشد،۱۳۷۲)
  • علم خداوند به ما سوای ذاتش در مرتبه ذاتش را علم قبل الایجاد گویند. (ارشد،۱۳۷۴)
  • هر آنچه برای واجب الوجود امکان عام داشته باشد، واجب است زیرا واجب الوجود بالذات از هر جهت واجب الوجود است. (ارشدآزاد،۱۳۸۴)
  • تمایز بین وجود واجب و صادر اول به کمال و نقص است. (ارشد،۱۳۸۱)
  • شبهه ابن کمونه براساس اصالت وجود و وحدت تشکیکی آن قابل پاسخ است. (ارشد،۱۳۸۵)
  • قاعده امکان اشرف در ماوراء عالم ماده جاری است زیرا در عالم ماده تزاحمات موجود مانع می باشند. (ارشد،۱۳۷۴) (ارشدآزاد،۱۳۸۲)
  • عالم مثال یا همان برزخ، مجرد از ماده است نه آثار ماده. (ارشد،۱۳۷۵) (ارشد،۱۳۸۱)
  • مراد از خیال منفصل در عالم مثال، مثال قائم به خود و مستقل از نفوس جزئی است اما خیال متصل مثال قائم به نفوس جزئی می باشد. (ارشد،۱۳۸۷)
  • تقسیم فعل به اختیاری و اجباری یک تقسیم اعتباری است. (ارشد،۱۳۷۵)
  • از نظر علامه صفت اراده در انسان از کیفیات نفسانی است اما در خداوند از صفات فعلیه می باشد که از فعل حق تعالی منتزع می شود. (ارشد،۱۳۷۵) (ارشدآزاد،۱۳۸۱)
  • علم واجب تعالی به ذات خود در مرتبه ذات خود عین ذات و حضوری است و به غیر خود در مرتبه ذات ـ علم پیش از آفرینش ـ علم اجمالی در عین کشف تفصیلی و نحو علم به ذات می باشد. (ارشد،۱۳۷۸) (ارشد،۱۳۸۶)
  • حکما عنایت، قضا و قدر را از مراتب صفت علم باری تعالی می دانند. (ارشد،۱۳۷۸)
  • عنایت هی کون الصوره العلمیه عله موجبه للمعلوم الذی هو الفعل. (ارشد،۱۳۷۹)
  • غایت افعال خداوند از نظر حکما همان علم ذاتی خداوند به نظام خیر است که عین ذاتش می باشد. (ارشد،۱۳۸۰)
  • فعل مبتدع فعلی است که مسبوق به ماده و زمان نیست. (ارشد،۱۳۸۱)
  • حمل حقیقه و رقیقه حملی است که در آن موضوع و محمول در اصل وجود مشترک و در نقص و کمال اختلاف دارند. (ارشد،۱۳۸۱)
  • حمل میان «عالم و معلوم»، «علت و معلول» و «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» از نوع حمل حقیقه و رقیقه می باشد. (ارشد،۱۳۷۷) (ارشد،۱۳۷۹) (ارشد،۱۳۷۳) (ارشد،۱۳۸۳) (ارشدآزاد،۱۳۸۶) (ارشد،۱۳۸۸)
  • مرحوم سبزواری صفات حقیقی واجب بالذات را در وجود متحد می داند نه در مفهوم. (ارشد،۱۳۸۲) (ارشد ،۱۳۸۳)
  • قضاء از نظر ملاصدرا علم ذاتی حق است به تفصیل خلقت که از ذات منفک نمی شود. (ارشدآزاد،۱۳۸۲)
  • صرافت وجود الهی و اینکه خداوند دارای وحدت حقه ذو کمال است محور اصلی استدلال به عینیت ذات و صفات الهی می باشد. (ارشد،۱۳۸۴)
  • صفت حی از صفات حقیقیه محضه خداوند می باشد. (ارشد،۱۳۸۴)
  • از نظر علامه مختار بودن خداوند یعنی عامل بیرونی اجبار کننده بر خداوند وجود ندارد. (ارشد ،۱۳۸۵)
  • شرور تماما و از تمام جهات اعدام اند اما در مقایسه با خیرات لازمه آنها و موجود بالتبع می باشند که به قصد ثانوی در قضای الهی داخل می شوند. (ارشد ،۱۳۸۵)
  • از آنجا که برخی از مشائین قوای مدرکه را مادی می دانستند معاد جسمانی را انکار کردند. (ارشد ،۱۳۸۶)
  • از نظر علامه صحیح ترین وجه ارتباط ثابت و متغیر آن است که فاعل ثابت از ابتدا موجود متجدد بالذات را ایجاد کرده است. (ارشد،۱۳۸۶)

 

25 thoughts on “پاسخنامه تشریحی سوالات فلسفه آزمون کارشناسی ارشد رشته فلسفه و کلام

  1. سلام ببخشید من نمیتونم ادامه مطلب را ببینم با اینکه قبلا ثبت نام کرده ام وفقط ۱۵ نکته از ۲۰۰نکته را مشاهده میکنم

    1. با سلام و احترام
      در صورتی که قبلا ثبت نام نموده اید باید از قسمت ورود اقدام نمایید
      و پس از وارد شدن به سایت یک بار دیگر صفحه را بازآوری نمایید
      موفق و موید باشید

  2. سلام خدا خیرتون بده خیییلییی عالیه همه مطالبتون.کپی کردم اشکال نداره؟متوجه نشدم رایگانه یا شرعا حرامه؟

    1. با سلام و احترام
      استفاده از کلیه مطالب سایت جهت مطالعه یا پرینت گرفتن آنها رایگان بوده و هیچ اشکالی ندارد
      آنچه مورد رضایت بنده نمی باشد قرار دادن مطالب سایت، در وبلاگ یا سایت های دیگر و یا استفاده تجاری از انها می باشد.

  3. البته ربطی به بحث نداره ولی راسته آیت الله سیستانی به عنوان یکی از کاندیداهای اصلی اعلم بودن در فقه بین مراجع از بیس حق نشر را قبول ندارد و معتقد است از نظر شرع مورد ندارد!!!!!!!؟
    البته این سوالم به هیچ عنوان به این منظور نیست که خودم میخوام از متن سو استفاده کنم و یا کسی را به اینکار تشویق کنم ولی خیلی فتوای عجیبیه!

  4. با عرض سلام و خسته نباشید شما نمونه سوالات نهایه الحکمه از مرحله ۸ به بعد (علت وعلول)در اختیار دارید؟من هرچقدر گشتم موفق نشدم به این نمونه سولات دسترسی پیدا کنم اگه در اختیار ذارید و امکان داره به طور جداگانه روی سایت قرار بدید یا برام ایمیل کنید “یک در دنیا هزار در اخرت ثواب ببرید…

  5. سلام و خداقوت
    جناب آقای رستمیانی ضمن تشکر بخاطر مطالب ارزشمندتون .. خواستم بپرسم کنکورهای ۵ سال اخیر رو که وعده ش رو داده بودید ان شاء الله کی آماده میشه؟
    با سپاس

    1. با سلام و احترام
      متاسفانه این ایام بسیار درگیر هستم و امکان این کار برایم وجود ندارد
      اگر از دوستان کسی انجام داد خوشحال می شوم از این طریق در خدمت دوستان قرار بگیرد

  6. سلام خسته نباشید…چرا سوالات کنکور رو نذاشتین و فقط پاسخاشو نوشتین..؟پاسخ به تنهایی که به دردمون نمیخوره…

    1. با سلام و احترام به نذر شما
      فرصت تایپ سوالات را نداشتم
      خوشحال می شوم شما انجام دهید شاید بدرد سایرین بخورد

  7. سلام و ارادت
    کسی از دوستان نمیدونه درصد رتبه های مختلف کنکور چند میشه؟
    زبان چند؟ عربی چند؟ فلسفه و کلام چند؟ منطق چند؟

  8. سلام و عرض احترام جناب آقای رستمیانی محترم
    سید فرشاد حسینی هستم
    فارغ التحصیل علوم سیاسی دانشگاه گیلان
    سوالی از خدمتتون داشتم
    افرادی که در مقطع کارشناسی ارشد فلسفه و حکمت اسلامی پذیرفته میشن چه درصدهایی توی کنکور میزنن؟
    عربی چند؟ منطق چند؟ فلسفه و کلام چند؟ انگلیسی چند؟
    بسیار ممنون میشم اگه راهنماییم بفرمایید
    با سپاس

    1. با سلام و احترام
      درصد های هر سال متفاوت است و انچه بیشتر اهمیت دارد تراز است تا در صد اما
      به عنوان نمونه چند درصدی که بنده اطلاع دارم خدمت شما ارسال می کنم
      کنکور۹۳٫رتبه ۲
      فلسفه۹۳٫ منطق۸۰٫ عربی۶۰ .زبان۳۰

      رتبه:۵۸
      زبان:۶.۶۷ . عربی:سفید . فلسفه:۴۰ . منطق:۴۰

  9. سلام مجدد و تشکر
    ممنون که پاسخ دادید استاد محترم
    با این درصد ها که عرض میکنم حضرتعالی چه رتبه ای را تخمین می زنید؟ :
    انگلیسی=۳۰ عربی=۵۰ فلسفه=۴۰ منطق=۴۰
    باسپاس

    1. با سلام و احترام
      براساس در صد نمی توان رتبه را مشخص کرد چون ممکن است در یک ازمون سوالات بسیار ساده بوده باشد و مثلا همه بالای ۴۰ درصد زده باشند و آنگاه ۴۰ درضد شما هیچ ارزشی نداشته باشد و گاهی ممکن است ازمون سخت بوده و همین ۴۰ درصد بالاترین درصد در کل داوطلبین باشد لذا انچه مهم است تراز می باشد
      اما در هر صورت و با متوسط سالهای گذشته این درصد ها رتبه زیر ۵۰ خواهد داشت

  10. سلام و خسته نباشید استاد محترم جناب آقای رستمیانی
    خدا رو شکر کنکور ارشد هم تمام شد و من از جزوه ها و مطالب سایت شما کمال استفاده رو بردم
    و از این جهت همیشه دعاگوی شما هستم
    چون لیسانسم غیرمرتبط بوده(علوم سیاسی) و اطلاعات زیادی نداشتم اما شما خیلی کمکم کردین
    میخواستم اگه ممکنه بفرمایید با این درصدها چه رتبه ای رو تخمین میزنین؟
    قبلا تشکر میکنم
    زبان : ۱۴
    عربی : ۲۰
    فلسفه : ۲۷٫۵
    منطق : ۰

  11. سلام حاج آقا
    خدا خیرتون بده که انقد خوب و ماهین
    حاج آقا برای آموزش صوتی بدایه و نهایه شما استاد فیاضی رو پیشنهاد میفرمایید یا استاد زنجیرزن حسینی رو؟
    با سپاس

  12. باسلام
    و تشکر از زحمات حضرت عالی
    میخواستم بدونم پاسخ تشریحی سوالات ۵ سال باقی مانده که فرمودید بعدا به سایت اضافه میکنید رو چطور میتونم بدست بیارم یعنی از ۸۹ تا ۹۵
    بازهم از زحماتتون متشکرم

  13. باسلام و تشکر از زحمات حضرتعالی
    میخواستم بدونم که پاسخ تشریحی سوالات ۵سال باقی مونده رو که فرمودید بعدا به سایت اضافه میکنید چطور میتونم بدست بیارم منظورم سالهای ۸۹تا ۹۵هست
    با وجود قلت فعالیت در حوزه کنکور فلسفه وکلام من از شما کمال تشکر رو دارم

  14. سلام
    امکانش هست بعد از گذاشتن پاسخ سوالات چند سال اخیر که فرمودین خواهید گذاشت ،به بنده اطلاع بدین؟
    برای امسال به شدت لازم دارم
    ممنونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *