کفاره استظلال محرم چیست؟

مسئله هشتم: کفاره استظلال محرم چیست؟[۱]

نظرات فقها در خصوص کفاره استظلال[۲]

الف) کفاره استظلال دم است. چنانکه شیخ مفید در مقنعه می فرماید: «فإن ظلل على نفسه مختاراً فعلیه دم أیضاً»[۳]

ب) کفاره استظلال فدیه است. بدون آنکه جنس آن را مشخص کنند. چنانکه علامه در تحریر می فرماید: «کذا لو ظلل على نفسه حال سیره و لو فعلهما للحاجه أو الضروره وجبت الفدیه»[۴]

ج) کفاره استظلال یک مد از طعام می باشد. چنانکه صدوق در مقنع می فرماید: «و لا بأس أن یضرب على المحرم الظلال، و یتصدق بمد لکل یوم»[۵]

د) کفاره استظلال گوسفند است. چنانکه بیشتر فقها من جمله محقق حلی در شرایع می فرماید: «و فی تظلیل الرجل على نفسه مختارا شاه و الإثم»[۶]

هـ) کفاره استظلال تخییری است یعنی مخیر است که روزه بگیرد یا قربانی کند یا صدقه بدهد. چنانکه از ابن ابی عقیل نقل شده است.

روایات موجود در خصوص کفاره استظلال:

۱- روایاتی که فرموده است کفاره دم است. مانند: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِی بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَیهِ الْمُحْرِمُ هَلْ یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ إِذَا آذَتْهُ الشَّمْسُ أَوِ الْمَطَرُ أَوْ کَانَ مَرِیضاً أَمْ لَا؟ فَإِنْ ظَلَّلَ هَلْ یجِبُ عَلَیهِ الْفِدَاءُ أَمْ لَا ؟ فَکَتَبَ یظَلِّلُ‏ عَلَى‏ نَفْسِهِ‏ وَ یهَرِیقُ‏ دَماً إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[۷]

۲- روایاتی که فرموده است کفاره فداء می باشد. مانند: «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْبَرْقِی عَنْ‏ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا)ع( قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ؟ فَقَالَ أَ مِنْ عِلَّهٍ. فَقُلْتُ: یؤْذِیهِ‏ حَرُّ الشَّمْسِ‏ وَ هُوَ مُحْرِمٌ. فَقَالَ: هِی عِلَّهٌ یظَلِّلُ وَ یفْدِی»[۸]

۳- روایاتی که فرموده است کفاره مد من طعام می باشد. مانند: «وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی‏ نصْرٍ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَهِ یضْرَبُ عَلَیهَا الظِّلَالُ وَ هِی مُحْرِمَهٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَالرَّجُلُ یضْرَبُ‏ عَلَیهِ‏ الظِّلَالُ‏ وَ هُوَ مُحْرِمٌ‏ قَالَ نَعَمْ إِذَا کَانَتْ بِهِ شَقِیقَهٌ وَ یتَصَدَّقُ بِمُدٍّ لِکُلِّ یوْمٍ»[۹]

۴- روایاتی که فرموده است کفاره گوسفند است. مانند: «وَ عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ:قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) الْمُحْرِمُ یظَلِّلُ عَلَى مَحْمِلِهِ وَ یفْدِی إِذَا کَانَتِ الشَّمْسُ وَ الْمَطَرُ یضِرَّانِ بِهِ. قَالَ: نَعَمْ. قُلْتُ: کَمِ الْفِدَاءُ؟ قَالَ: شَاهٌ»[۱۰]

بررسی روایات وارده در باب کفاره استظلال:[۱۱]

این روایات در دو مرحله قابل جمع با یکدیگر هستند:

الف) می توان بین روایاتی که در آنها کلمه کفاره، فداء، دم و یا گوسفند آمده است، جمع نمود؛ بدینگونه که بگوییم مطلق حمل بر مقید شود زیرا دم و فداء و کفاره مطلق است و شاه مقید است و قانون مطلق و مقید اقتضا می کند که به برکت مقید، از اطلاق رفع ید بشود بلکه بهتر است بگوییم روایاتی که در آنها کلمه شاه بیان شده است بر طوائف دیگر روایات حکومت دارد.

ب) با توجه به اینکه بین علما کسی به وجوب همزمان کفاره مد طعام و گوسفند قائل نشده است باید بگوییم که این روایات با یکدیگر تعارض دارند اما این تعارض مشکل ساز نیست زیرا حدیثی که که در آن کفاره استظلال را مد طعام دانستهاند از دو طریق به ما رسیده است، یکی از طریق مرحوم کلینی در کافی و دیگری از طریق مرحوم صدوق در فقیه و در هر دو طریق علی ابی حمزه بطائنی وجود دارد کما اینکه در  طریق مرحوم کلینی سهل بین زیاد هم واقع شده است و با توجه به ضعف بطائنی و سهل بین زیاد، این روایت حجت نیست. و نمی تواند در تعارض با احادیث دیگر این باب قرار بگیرد.

نتیجه: ظاهراً والله عالم نظریه محقق در شرایع و سیدنا الاستاذ در تحریر تمام است یعنی کفاره استظلال شاه می باشد.

توضیحٌ : در کلام سیدنا الاستاذ در این مساله عبارت مبهمی ذکر شده است که در غایت اشکال است آنجا که می فرمایند: «کفاره الاستظلال شاه وإن کان عن عذر على الأحوط، والأقوى کفایه شاه فی إحرام العمره وشاه فی إحرام الحج وإن تکرر منه الاستظلال فیهما»[۱۲]

علی الاحوط ناظر به چه مطلبی می باشد.

سه احتمال وجود دارد:

۱- شاید احوط نظر به کلام ابن جنید دارد که فرموده استظلال کفاره ندارد.

۲- شاید احوط نظر به کلام مرحوم مفید دارد که فرموده کفاره اختصاص به فرد مختار دارد.

۳- شاید هم احوط نظر به اختصاص کفاره به فرد مضطر داشته باشد که البته این احتمال بعید است زیرا همه روایت در خصوص فرد مضطر و رفع حاجت وارد شده است.

مطلب نهم: آیا با تکرار استظلال، کفاره نیز تکرار می شود یا خیر؟[۱۳]

در این مطلب باید دو مطلب روشن گردد:

الف) منظور از تکرار استظلال چیست و چگونه محقق می شود؟ و کدام یک موضوع بحث ما است؟

۱- گاهی استظلال مکرر می گردد اما در دو عمل متفاوت است مانند جای که فرد یک بار در احرام عمره و یک بار در احرام حج مرتکب استظلال شده باشد. که این گونه تکرر از محل بحث ما خارج است زیرا منظور ما جایی است که در عمل واحد مکرراً استظلال صورت پذیرد.

۲- گاهی استظلال مکرر می گردد، اما سبب آن متفاوت است مانند جای که فرد در احرام عمره یک بار به خاطر مرض تظلیل نموده است و پس از بهبود بار دیگر در مسیر از شدت گرما به زیر سایه رفته است.

۳- گاهی استظلال مکرر می گردد در حالی که سبب آن متفاوت نیست مانند جای که فرد در احرام عمره به خاطر مرض تظلیل می نماید و پس از مدتی بهبود یافته و دوباره مریض می شود و به زیر سایه می رود.

۴- گاهی استظلال مکرر می گردد در حالی عامل سایه تفاوت می نماید مانند جای که فرد در احرام عمره مسافتی را در زیر سایه چتر حرکت می کند و سپس به وارد ماشین مسقف می گردد.

این سه مورد اخیر محل بحث ماست زیرا ملاک که اتحاد عمل است در آنها وجود دارد.

قول مختار در این بحث همان نظر سیدنا الاستاذ است که می فرمایند: «والأقوى کفایه شاه فی إحرام العمره وشاه فی إحرام الحج وإن تکرر منه الاستظلال فیهما»[۱۴]

دلایل قول مختار :

۱- قاعده تداخل:[۱۵] از آنجا که ما قائل به تداخل اسباب هستیم در این مساله قائل به عدم تکرر کفاره می شویم. اما اگر کسی قائل به عدم تداخل شده باشد، در اینجا نیز باید قائل به تکرر کفاره شود.

۲- روایات: اگر نصوص ما دلالت بر عدم تکرار داشته باشد موجب تخصیص قاعده عدم تداخل می شود و آنچه از روایات برداشت می شود آن است که ظاهراً یک کفاره کافی است. زیرا

الف) از ادله عامه ی کفاره تظلیل، مانند روایات باب ششم از بقیه کفارات با توجه به سه قرینه، عدم تکرر استفاده می شود.

۱- در این روایات کلمه یهریق دماً، یفدیه بشاهٍ، شاهٌ آمده است و این کلمات دلالت دارد بر اینکه در مطلق تظلیل شاه واحد کفایت می کند؛ زیرا صدق شاه که اسم جنس می باشد بر واحد و متعدد علی نسق واحد می باشد.

۲- به ملاحظه کلمه مریض و شیخ که در روایات آمده است و واضح است که مریض و شیخ تمام مسیر را یکسره طی مسافت نمی کند بلکه در هر منزلی استراحت می کند و دوباره به راهش ادامه می دهد و هر دفعه تظلیل تکرار می شود در عین حال امام فرمودند یک کفاره بدهد در حالیکه در مقام بیان هم بوده اند.

۳- در تمام روایات این باب و سایر ابواب ـ حتی در یک روایت مرسله ـ اشاره ای به تعدد کفاره نشده است با اینکه در اغلب این روایات امام علیه السلام در مقام بیان بوده اند. این از مواردی است که عدم وجدان دلیل بر عدم وجود است.

ب) دو روایت خاص که در خصوص تکرار کفاره سوال شده است.

۱- «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی عَلِی بْنِ رَاشِدٍ قَالَ قُلْتُ لَهُ: (ع) جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّهُ یشْتَدُّ عَلَی کَشْفُ الظِّلَالِ فِی الْإِحْرَامِ لِأَنِّی مَحْرُورٌ یشْتَدُّ عَلَی حَرُّ الشَّمْسِ. فَقَالَ ظَلِّلْ وَ أَرِقْ دَماً. فَقُلْتُ لَهُ: دَماً أَوْ دَمَینِ؟ قَالَ: لِلْعُمْرَهِ؟ قُلْتُ: إِنَّا نُحْرِمُ بِالْعُمْرَهِ وَ نَدْخُلُ مَکَّهَ فَنُحِلُّ وَ نُحْرِمُ بِالْحَجِّ. قَالَ: فَأَرِقْ دَمَینِ»[۱۶] ‏هر چند برخی با استناد به سوال امام (ع) گفته اند که در عمره دو کفاره لازم است. اما بعضی دیگر فرموده اند مراد این است که عمره عمل واحد است و کفاره اش هم واحد است کما اینکه ذیل روایت هم می فرماید برای احرام عمره و احرام حج دو کفاره بده این هم نشان می دهد که برای هر یک از این دو عمل یک کفاره کافی است.

۲- «مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَلِی بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مُحْرِمٍ ظَلَّلَ فِی عُمْرَتِهِ. قَالَ: یجِبُ عَلَیهِ دَمٌ. قَالَ: وَ إِنْ خَرَجَ إِلَى مَکَّهَ وَ ظَلَّلَ وَجَبَ عَلَیهِ أَیضاً دَمٌ لِعُمْرَتِهِ وَ دَمٌ لِحَجَّتِه»[۱۷]

نکتهٌ: با توجه با مشکلاتی که در سند این دو روایت وجود دارد بهتر آن است که مورد استدلال واقع نگردند و همان روایات عام با توجه به قرائن بیان شده جهت اثبات امر کفایت می نماید.

تکملهٌ: [۱۸] با توجه به آنکه در خصوص روایت اول از باب هفتم نظریات مختلفی بین علما وجود دارد، بد نیست در اینجا به بیان این نظرات و علت اختلافات موجود بپردازیم. جماعتی منهم نراقی در مستند و صاحب ریاض در ریاض می فرمایند این روایت صحیحه می باشد. و جماعتی دیگر از محققین منهم محقق اردبیلی در مجمع از این روایت تعبیر به ضعیفه کرده است. و جماعتی دیگر از محققین مثل مرحوم آقای خوئی از این روایت تعبیر به معتبره کرده اند و بعضی هم تعبیر به موثقه کرده اند. آنچه موجب این اختلاف گسترده شده است وجود محمد بن عیسی در سلسله این حدیث است که هر چند در سند ۱۰۹۲ روایت واقع شده است اما چندین جهت اختلافی در مورد ایشان وجود دارد.

۱- آیا محمد بن عیسى بطور مستقیم از امام روایت دارد یا نه؟ اصح آنکه از امام بلاواسطه روایت ندارد.

۲- مشخص نیست محمد بن عیسى از تلامذه امام جواد و امام هادی علیهما السلام بوده است یا از تلامذه امام رضا و امام حسن عسکری علیهما السلام نیز بوده است.

۳- آیا محمد بن عیسى از ابن محبوب می تواند روایت داشته باشد یا نه؟

۴- مشخص نیست محمد بن عیسی ثقه است یا خیر. مرحوم شیخ در فهرست، استبصار و تهذیب تصریح می کنند که این شخص ضعیف است، اما مرحوم نجاشی و جماعتی می گویند محمد بن عیسی ثقه می باشد.

۵- روایاتی در مذمت زراره وارد شده است که بعضی از این روایت توسط محمد بن عیسى نقل شده است و این مطلب خود مشکله ای برای محمد بن عیسی شده است.

۶- محمد بن عیسى بصورت مطلق مردد بین هفده نفر می باشد. البته در خصوص این سند محمد بن عیسى مردد بین محمد بن عیسى یقطینی و محمد بن عیسی عبد الله بن سعد می باشد بقرینه روایت صفار از این دو نفر. و به قرینه ابن راشد منحصر می شود در محمد بن عیسی عبیدی یقطینی یونسی بغدادی

۷- شیخ صدوق و ابن ولید روایاتی که در نوارد نقل شده را ضبط نکرده اند که مشخص نیست این عدم ضبط بخاطر محمد بن عیسی بوده است یا بخاطر نقل محمد بن عیسی از یونس بوده است یعنی اشکال بخاطر یونس بوده است یا بخاطر روایات مرسله یونس بطریق محمد بن عیسی می باشد یا بخاطر رجال نوادر می باشد.

[۱] شروع جلسه بیست و چهارم به تاریخ ۹۳/۰۷/۲۰

[۲] نظر برخی از فقهای معاصر:

السید السیستانی: إذا ظلل المحرم على نفسه من المطر أو الشمس لزمته الکفاره و الظاهر أنّه لا فرق فی ذلک بین حالتی الاختیار و الاضطرار… و الأظهر کفایه کفّاره واحده فی کلّ إحرام و یجزی فی الکفّاره دم شاه.

السید الگلپایگانی: و کلّما اضطر إلى التظلیل وجبت علیه الفدیه و هی شاه و یکتفی بالفدیه الواحده فی الإحرام الواحد و إن تعدّد التظلیل و ان کان الأحوط مع التمکّن أن یفدی لکلّ یوم شاه.

السید الخامنه‌ای: کفّاره الاستظلال شاه سواء کان فی إحرام الحجّ أو العمره و سواء کان معذوراً أم لا.

الشیخ البهجه: کفّاره التظلیل شاه…

الشیخ الفاضل: کفّاره الاستظلال شاه و إن کان عن عذر على الأقوى، و الأقوى کفایه شاه فی إحرام العمره و شاه فی إحرام الحجّ و إن تکرّر منه الاستظلال فیهما.

[۳] المقنعه (للشیخ المفید)، ص: ۴۳۴‌

[۴] تحریر الأحکام الشرعیه على مذهب الإمامیه (ط – القدیمه)، ج‌۱، ص: ۱۲۱‌

[۵] المقنع (للشیخ الصدوق)، ص: ۲۳۴‌

[۶] الجامع للشرائع، ص: ۱۹۴‌

[۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث اول از باب۶ از بقیه کفارات

[۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث چهارم از باب۶ از بقیه کفارات

[۹] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث هشتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۱۰] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث پنجم از باب۶ از بقیه کفارات

[۱۱] شروع جلسه بیست و پنجم به تاریخ ۹۳/۰۷/۲۲

[۱۲] تحریر الوسیله، ج‌۱، ص: ۴۲۷‌

[۱۳] شروع جلسه بیست و هفتم در تاریخ ۹۳/۰۷/۲۶

[۱۴] تحریر الوسیله، ج‌۱، ص: ۴۲۷‌

[۱۵] قاعده تداخل الأسباب و المسببات: المراد من تداخل الأسباب صیروره الأسباب المتعدده کالسبب الواحد فی عدم تأثیرها إلّا فی مسبّب واحد، بأن یکون المؤثّر منها هو الحاصل أولا و إن تقارنت فمجموعها هو المؤثّر أو أقواها، من قبیل تنجّس الإناء بالبول و بولوغ الکلب، أو تعدّد السهو فی الصلاه، ففی المورد الأخیر ذهب البعض إلى کفایه سجدتی سهو واحده بینما ذهب آخر إلى تعدّد السجدات بعدد موارد السهو. و المراد من تداخل المسبّبات هو کفایه الإتیان بمصداق واحد جامع لعناوین متعدّده امتثالا لأوامرها، من قبیل الإتیان بغسل واحد امتثالا لغسل المیت و الجنابه و الحیض. و هناک صور عدیده للتداخل وقع بعضها موضع نقاش الاصولیین من حیث إمکانه أو عدم إمکانه. کما أنّ القاعده موضع خلاف و لیست من المسلّمات بل البعض یعتقد بأنّ الأصل عدم التداخل. و لهذه القاعده تأثیرات کثیره فی فتاوى العلماء، کما فی مسأله تداخل الأغسال فبعض یرى تعدّده و بعض آخر یجیز الاکتفاء بواحد.(معجم مفردات أصول الفقه المقارن، ص: ۲۱۷)

[۱۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۶حدیث اول از باب۷ از بقیه کفارات

[۱۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۷حدیث دوم از باب۷ از بقیه کفارات

[۱۸] شروع جلسه بیست و هشتم در تاریخ ۹۳/۰۷/۲۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *