سوالات فلسفه پایه هفت حوزه علمیه (بدایه الحکمه) براساس فصول کتاب

مقدمه

  1. الحکمه الالهیه هی العلم الباحث عن ……. الموجود بما هو ……. . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

أ . احوال – موجود ■       ب . أحکام – متغیر □       ج . أقسام – موجود □     د . أحوال – مشکّک □

مرحله (۱) فصل (۱)

  1. چرا مفهوم وجود حد و رسم ندارد ؟[۱]

جواب: حدّ مرکب شده از جنس و فصل ، و رسم مرکب شده از جنس و عرض خاص، زیرا معرِّف باید مفهومی باشد روشن تر از معرَّف، حال آنکه مفهومی واضح تر از مفهوم وجود نیست . مفهوم وجود بدیهی است . و اگر حدّ و رسم داشته باشد از معرَّف اجلی تر نمی شود.

مرحله (۱) فصل (۲)

  • « و من الدلیل علی کون مفهوم الوجود مشترکاً معنویاً : أن العدم یناقض الوجود، و له معنى واحد؛ إذ لا تمایز فی العدم، فللوجود الذی هو نقیضه معنى واحد، و إلا ارتفع النقیضان، و هو محال‏ ‏‏ »
  1. چگونگی دلالت عبارت فوق بر مشترک معنوی بودن مفهوم وجود را توضیح دهید ؟[ شهریورماه : ۱۳۸۳ ]
  • « و من الدلیل علیه: أن العدم یناقض الوجود، و له معنى واحد؛ إذ لا تمایز فی العدم، فللوجود الذی هو نقیضه معنى واحد، و إلا ارتفع النقیضان، و هو محال‏ ‏‏ »
  1. عبارت فوق، دلیل بر کدام قاعده فلسفی است ؟ دلیل فوق را توضیح دهید . [ اسفندماه: ۱۳۸۴ ]
  2. یک دلیل بر اشتراک معنوی مفهوم وجود ذکر کنید . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]
  3. چرا قول به اشتراک لفظی در مفهوم وجود، مستلزم تعطیل عقول نسبت به معرفت واجب می باشد؟ توضیح دهید . [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]
  4. معنای اشتراک لفظی مفهوم وجود چیست ؟ انگیزه پذیرش این قول چیست ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۱) فصل (۳)

  1. به چه دلیل ، وجود نه عین ماهیت است و نه جزء ماهیت ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۱) فصل (۴)

  1. یک برهان بر « اصاله الوجود » اقامه کنید . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]
  • « إن الماهیه بنسبه مکتسبه من الجاعل تخرج من حد الاستواء إلى مرحله الأصاله فتترتب علیها الآثار‏‏ ».
  1. اشکال فوق را تبین کنید . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

مرحله (۱) فصل (۵)

  • « و لحقیقه الوجود کثره طولیه باعتبار المراتب المختلفه الآخذه من أضعف المراتب و … ثم تتصاعد المراتب إلى أن تنتهی إلى المرتبه الواجبه لذاتها، و … و لها کثره عرضیه باعتبار تخصصها بالماهیات المختلفه . »
  1. به چه اعتباری « وجود » دارای کثرت طولیه یا عرضیه می باشد ؟ هر کدام را جداگانه در قالب مثال بیان نمایید . [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]
  2. یکی از دو برهان بر « واحد بودن حقیقت وجود » را توضیح دهید . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]
  3. کثرت طولی وجود را با توجه به مبحث تشکیک توضیح دهید . [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۱) فصل (۶)

  • « و بذلک یندفع الإشکال المعروف فی حمل الوجود على الماهیه من أن قاعده الفرعیه أعنی أن ثبوت شی‏ء لشی‏ء فرع ثبوت المثبت له توجب ثبوتا للمثبت له قبل ثبوت الثابت فثبوت الوجود للماهیه یتوقف على ثبوت الماهیه قبله فإن کان ثبوتها عین ثبوته لها لزم تقدم الشی‏ء على نفسه و إن کان غیره توقف ثبوته لها على ثبوت آخر لها و هلم جرا فیتسلسل ‏»
  1. اشکال و وجه اندفاع آن را توضیح دهید . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]
  2. عروض الوجود للماهیه و ثبوته لها ……. . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]

أ . من قبیل العروض المقولی         ب . من حمل الشیء علی نفسه         ج . من الهلیّه المرکّبه         د . هی ثبوت الماهیّه به

  • « و عروض الوجود للماهیه و ثبوته لها لیس من قبیل العروض المقولی الذی یتوقف فیه ثبوت العارض على ثبوت المعروض قبله، فإن حقیقه ثبوت الوجود للماهیه هی ثبوت الماهیه به‏ »
  1. با توجه به متن ، بنویسید چرا عروض وجود بر ماهیت ، مقولی نیست ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۱) فصل (۷)

  1. چرا وجود نه جوهر است و نه عرض ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]
  2. جوهر و عرض را تعریف کنید . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ][ اسفندماه : ۱۳۸۴ ]
  3. کدام گزینه از احکام سلبی وجود نیست ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۳ ]

أ . لا غیر له            ب . لا ثانیه له            ج . لیس جوهراً و عرضاً            د . لیس مشککاً

  1. وجود جزء برای چیزی نمی باشد زیرا …… . [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

أ . صورت ندارد □         ب . مثل ندارد □     ج . ماده ندارد □     د . غیر ندارد ■

مرحله (۱) فصل (۸)

  1. « الثبوت العام الشامل لثبوت الوجود و الماهیه و المفاهیم الاعتباریه العقلیه هو المسمى بـ…. التی یعتبر صدق القضایا بمطابقتها ». [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

أ . الثبوت الفرضی □   ب . الثبوت الذهنی □   ج . نفس الامر ■   د . الثبوت الخارجی □

  1. « نفس الامر » را در بحث صدق و کذب قضایا تعریف کنید . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

مرحله (۱) فصل (۹)

مرحله (۱) فصل (۱۰)

مرحله (۱) فصل (۱۱)

  • «و أما الشبهه – بأن قولهم:”المعدوم المطلق لا یخبر عنه ” یناقض نفسه؛ فإنه بعینه إخبار عنه بعدم الإخبار – فهی مندفعه»
  1. شبهه و وجه ردّ آن چه می باشد ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]
  2. چگونه قضیه « المعدوم لا یخبر عنه » صادق است با اینکه همین « لا یخبر عنه » خبر است ؟ [ شهریور ماه ۱۳۸۳ ]

مرحله (۱) فصل (۱۲)

  • « و عمده ما دعاهم إلى القول بجواز الإعاده زعمهم أن المعاد و هو مما نطقت به الشرائع الحقه – من قبیل إعاده المعدوم‏»
  1. با توجه به متن، استدلال قائلین به جواز اعاده معدوم را توضیح دهید . پاسخ علامه از این استدلال چیست ؟ [ خرداد ماه : ۱۳۸۳ ]
  2. یکی از ادله « امتناع اعاده المعدوم بعینه » را بنویسید . [ اسفند ماه : ۱۳۸۴ ]
  3. اعاده معدوم عبارت است از این که چیزی که قبلاً موجود بوده و سپس معدوم شده، به وجودی …… موجود شود . [ شهریور ماه ۱۳۸۵ ]

أ . جدید □                                                   ب . مثل آن، با خصوصیات کاملاً مشابه □

ج . که خودش پیش از این داشته، دوباره ■               د . جدید که در ذات و خصوصیات مثل وجود سابق است □

مرحله (۲) فصل (۱)

  1. « المشهور بین الحکماء ، أنّ الموجود الذهنی …… ».[۲]

أ . شبح الماهیه □   ب . نفس الماهیه ■   ج . لا حقیقه له □   د . اضافه من النفس الی الخارج □

جواب: جواب آن در فرق وجود خارجی و ذهنی خواهد آمد.

  • «أنا نتصور أمورا تتصف بالکلیه و العموم کالإنسان الکلی و الحیوان الکلی و التصور إشاره عقلیه لا تتحقق إلا بمشار إلیه موجود و إذ لا وجود للکلی بما هو کلی فی الخارج فهی موجوده فی موطن آخر »
  1. با توجه به عبارت ، وجود ذهنی را اثبات کنید.[۳]

جواب: چیزهائى را تصور مى کنیم که کلیت و عمومیت دارند، مانند انسانى کلى و حیوان کلى؛ و تصورکردن یک شىء در واقع، با عقل اشاره کردن به آن است؛ و اشاره منوط به وجود مشارالیه [همان امر متصوّر] مى باشد. و [ از طرف دیگر] کلى از آن جهت که کلى است، در خارج وجود ندارد، پس باید در محل دیگرى موجود باشد، که ذهنش مى نامیم.

  • « لو کان مجرد صدق مفهوم على شی‏ء موجبا للاندراج لکان کل مفهوم کلی فردا لنفسه؛ لصدقه بالحمل الأولی على نفسه ‏» .
  1. برهان فوق – که در مقام نقد نظریه « بودن علم از مقوله معلوم » است – را توضیح دهید.[۴]

جواب: به طورکلى اگر صدق یک مفهوم بر چیزى بیانگر اندراجش در آن مفهوم مى بود، لازم مى آمد هر مفهوم کلى، فرد و مصداقى براى خودش باشد، زیرا هر مفهومى به حملِ اوّلى بر خودش صدق مى کند. بنابراین اندراج چیزى در یک مقوله منوط است به ترتب آثار آن مقوله؛ و روشن است که آثار در «وجود خارجى» مترتب مى گردد نه در «وجود ذهنى ».

با توجه به مطالب فوق روشن مى گردد که صورت ذهنى، داخل در مقوله اى که بر آن صدق مى کند، نیست و مصداق آن محسوب نمى شود، چون فاقد آثار آن مقوله است، البته باید توجه داشت که صورت ذهنى، در مقایسه با وجود خارجى اى که در ازاى آن قرار دارد، منشأ آثار نیست، و اما از آن جهت که حالت یا ملکه اى است که براى نفس حاصل مى شود و جهل را از آن مى زداید، یک وجود خارجى است که براى نفس تحقق یافته و وصف دهندهء به آن مى باشد؛ و از این رو حدّ «کیف » به حمل شایع بر آن صدق مى کند، یعنى «عرضى است که ذاتاً- [یعنى خودش فى نفسه، بدون در نظر گرفتن موضوع]- نه تقسیم پذیر است و نه نسبت پذیر».

  1. یک دلیل از ادله اثبات وجود ذهنی – بنا بر تفسیر مشهور – را بنویسید.[۵]

جواب: یک دلیل در بالا گذشت اما دلیل دوم: گاهى معدومات [را موضوع قضیه قرار داده و] بر آنها احکام ایجابى، بار مى کنیم؛ مثلاً مى گوئیم «دریائى از جیوه چنین است »، «اجتماع نقیضین مغایر با اجتماع ضدین است». و ترتب این احکام بر آن امور معدوم نوعى اثبات است، و اثبات شیئى براى شىء دیگر متوقف بر ثبوت آن شىء دیگر مى باشد، پس این موضوعات معدوم باید یک نحوه ثبوت و وجودى داشته باشند. و چون در خارج هیچ نحوه ثبوتى ندارند، باید در موطن و محل دیگرى موجود باشند که نامش را ذهن مى نهیم.

  1. فرق بین وجود خارجی و وجود ذهنی را توضیح دهید.[۶]

جواب: یعنى وجودى که آثار مطلوب از ماهیات در آن وجود بر آنها مترتب مى گردد- وجود دیگرى نیز دارند به نام وجود ذهنى، که آن آثار در آن وجود بر آنها مترتب نمى گردد. مثلاً انسانِ موجود در خارج بلحاظ جوهر بودنش، بى نیاز از موضوع است؛ و بلحاظ جسم بودنش، ابعاد سه گانه در آن قابل تصویر است؛ و از آن جهت که نبات، حیوان و انسان است داراى جان نباتى، حیوانى و انسانى مى باشد و آثار و خواص این اجناس و فصول همراه با او ظهور مى یابند. اما انسانى که در ذهن موجود است و معلوم ما مى باشد گرچه از جهت ذات و ماهیت، انسان است ولى هیچ یک از آن آثار خارجى را ندارد.

مرحله (۳) فصل (۱)

  1. « الوجودات الرابطه … الرابط إنما یتحقق فی مطابق … . ».[۷]

أ . لا ماهیه لها – الهلیات المرکبه ■     ب . لها ماهیه – الهلیات المرکبه □

ج . لا ماهیه لها – الهلیات البسیطه □    د . لها ماهیه – الهلیات البسیطه □

جواب: اوّلاً: وجودهاى رابط، ماهیت ندارند، چرا که ماهیت چیزی است که در پاسخ سؤال از چیستى اشیاء مى آید، و لذا حتماً وجود محمولى و معنایى مستقل در مفهومیت خواهد داشت، و حال آنکه وجود رابط چنین نیست.

و ثانیاً: وجود رابط فقط در مواردى یافت مى شود که مطابق هلیات مرکبه اند؛ [یعنى واقعیاتى که هلیات مرکبه حکایتگر آنها هستند]. هلیه مرکبه قضیه اى را می گویند که ثبوت شیئى براى شىء دیگر را بیان می کند. اما در مطابق هلیات بسیطه، یعنى قضایائى که فقط ثبوت موضوعشان را بیان می کنند، وجود رابط یافت نمى شود، زیرا معنا ندارد یک شىء با خودش مرتبط شود و به آن منسوب گردد.

  1. الرابط إنما یتحقق فی مطابق ….. التی تتضمّن ….. .[۸]

أ . الهلیات المرکبه – ثبوت شیء لشیءٍ ■         ب . الهلیات البسیطه- ثبوت شیء لشیءٍ □

ج . الهلیات البسیطه – ثبوت شیء □              د . الهلیات المرکبه – ثبوت شیء □

جواب: آن در بالا گذشت.

  1. کدام گزینه صحیح نیست؟[۹]

أ . الوجودات الرابطه لا ماهیه لها □       ب . الرابط إنما یتحقق فی مطابق الهلیات البسیطه ■

ج . الوجودات الرابطه قائم بالطرفین‏ □       د . الوجود الرابط هو الوجود فی غیره □

جواب: توضیح آن در بالا گذشت

  1. « وجود فی نفسه » و « وجود فی غیره » را تعریف کنید.[۱۰]

جواب: وجودی که موجودیت و تحققش در غیر خودش نیست « وجود فی نفسه» یا «وجود مستقل» می گویند. وجودی که موجودیت و تحققش در غیر خودش است « وجود فی غیره » یا « وجود رابط » می گویند.

  1. « وجود رابط » را اثبات کنید.[۱۱]
  • « ثمّ أنّ الرابط لیس للموضوع و المحمول‏، واقعاً بینهما، مستقلاً، و إلا احتاج إلى رابطین آخرین یربطانه بالطرفین، فکان المفروض ثلاثه خمسه، ثم الخمسه تسعه، و هلم ، و هو باطل‏ » .
  1. چرا وجود رابط وجود مستقلی نیست؟ با توجه به عبارت فوق توضیح دهید .[۱۲]

جواب: توضیح اینکه: اگر یک قضیهء مطابق با واقع را، مانند قضیه « انسان خندان است»، مورد بررسى قرار دهیم، در آن علاوه بر موضوع و محمول، امر دیگرى را مى یابیم که به وسیله آن، موضوع و محمول با هم ارتباط و اتصال پیدا مى کنند، چیزى که اگر هر یک ازموضوع و محمول را به تنهائى مدّ نظر قرار دهیم، یافت نمى شود، و نیز اثر هرکدام ازآن دو را همراه با چیز دیگرى ملاحظه کنیم، آن را نخواهیم یافت، پس آن چیز وجود و تحقق دارد، و در عین حال وجودش بگونه اى نیست که به عنوان یک امر سومى مطرح گردد که بین موضوع و محمول قرارگرفته و مستقل از آن دو مى باشد، چرا که در این صورت به دو رابط دیگر نیازاست که آن را با هر یک از دو طرفش [یعنى موضوع و محمول] مرتبط کند. و در نتیجه آنچه فرض کرده ایم سه تا است پنج تا مى شود، و پنج تا هم نه تا مى گردد، و همینطور ادامه پیدا مى کند. و این چیزى نیست جز یک تسلسل محال.

بنابراین، وجود این امر وابسته به دو طرف و موجود درآن است، به نحوى که به هیچ وجه خارج و یا مستقل ازآنها نمى باشد، و نیز معنائى که یک مفهوم مستقل را تشکیل دهد، ندارد.

مرحله (۳) فصل (۲)

  • « اختلفوا فی أن الاختلاف بین الوجود الرابط و المستقلّ هل هو اختلاف نوعیّ – بمعنى أن الوجود الرابط ذو معنى تعلقی لا یمکن تعقله على الاستقلال و یستحیل أن یسلخ عنه ذلک الشأن فیعود معنى اسمیا بتوجیه الالتفات إلیه بعد ما کان معنى حرفیا – أو لا اختلاف نوعیا بینهما. »
  1. اختلاف نوعی و اختلاف غیر نوعی چه تفاوتی دارند؟ به نظر علامه اختلاف بین وجود رابط و وجود مستقل چه نوع اختلافی است؟[۱۳]

جواب: مقصود از اختلاف نوعى آن است که وجود رابط همیشه به صورت رابط و به عنوان نسبت واضافه تعقل شده و هرگز نمى توان آن را به صورت مستقل لحاظ کرد. به بیان دیگر، وجود رابط، همان گونه که در خارج وابسته به غیر و فانی در آن است و از خود هیچ ندارد و منهای طرف وابستگی اش هیچ و پوچ است ، در ذهن نیز همیشه به همین صورت منعکس می گردد، یعنی همیشه معنالیی حرفی و نسبی و وابسته به غیر و « فی غیره» دارد و هرگز نمی توان از آن معنایی مستقل و جدا از غیر تعقل کرد.

اختلاف غیر نوعی معنایش آن است که وجودی را که در خارج عین ربط و تعلق است ، می توان « فی نفسه » و مستقل از غیر لحاظ کرد ، که در این صورت یک معنای اسمی از آن در ذهن ترسیم خواهد شد، معنایی که جدا از هر مفهوم دیگر قابل تصور است.

نظر علامه : حقیقت آن است که میان وجود رابط و وجود مستقل اختلاف نوعى نیست، زیرا همانگونه که در بخش مربرط به علت و معلول خواهد آمد، وجودهاى معلول نسبت به عللشان رابط هستند، [ ولى در عین حال] مى دانیم که وجود برخى از آنها جوهرى و وجود برخى دیگر، عرضی است که هر دو، وجود محمولى و مستقل مى باشند، [ملاحظه مى شود که] اگر وجودهاى معلول را با عللشان بسنجیم، به گونه اى هستند و اگر خودشان را به تنهائى در نظر بگیریم به گونه اى دیگر خواهند بود، یعنى آنها با توجه به عللشان وجودهاى رابط، و با توجه به خودشان وجودهاى مستقل هستند.

مرحله (۳) فصل (۳)

  1. « وجود الصور النوعیه الجوهریه دلیل علی تحقق الوجود …. ».[۱۴]

أ. فی نفسه بغیره. □             ب. فی نفسه لغیره. ■             ج. فی غیره. □           د. فی نفسه لنفسه. □

جواب: دلیل تحقق وجود لغیره:

دلیل بر تحقق این قسم از وجود؛ یعنى وجود لغیره، وجودات اعراض است؛ زیرا هر یک از وجودات اعراض، همان طور که عدم را از ماهیّت خودش طرد مى کند (یعنى اعراض فی نفسه وجود دارند و معدوم نیستند) یک نوع از عدم را نیز بعینه از موضوعخودش طرد می کند.

هم چنین است صور نوعیّهء جوهرى؛ زیرا براى صور نوعیّهء جوهرى، یک نوع حصولى براى موّاد خود در خارج بوده که آنها را تکمیل و نقص جوهرى را از آنها طرد مى نماید و این نوع از طرد عدم، همان معنایى است که آن را (وجود لغیره و وجود نعتى) مى نامیم.

مرحله (۴) فصل (۱)

مرحله (۴) فصل (۲)

  • « و الإمکان بالقیاس إلى الغیر کما فی الواجبین بالذات المفروضین ففرض وجود أحدهما لا یأبى وجود الآخر و لا عدمه إذ لیس بینهما علیه و معلولیه و لا هما معلولا عله ثالثه » .
  1. امکان بالقیاس الی الغیر را با توجه به مثال مذکور در متن توضیح دهید.[۱۵]

جواب: « امکان بالقیاس الى الغیر» نظیر آنچه در دو واجب بالذات فرضى، ملاحظه مى شود، که فرض وجود یکى از آن دو، هم با وجود واجب دیگر سازگار است و هم با عدم آن، چرا که نه یکى از آنها علت براى دیگرى است و نه هر دو معلول علت سومى مى باشند.

مرحله (۴) فصل (۳)

  1. « واجب الوجود ماهیته إنّیته » یعنی چه و دلیل آن چیست ؟[۱۶]

جواب: هویّت و ماهیّت واجب الوجود همان ثبوت و تحققش مى باشد، بدین معنا که هیچ ماهیتى غیر از وجود خاص به خودش ندارد، زیرا اگر واجب، ماهیت و ذاتى علاوه بر وجود خاص به خودش مى داشت در این صورت وجودش زائد بر آن ذات و عرضیّ براى آن مى بود. و چون هر عرضى به طور حتم محتاج به علت است، وجود او نیز محتاج به علت خواهد بود.

و این علت از دو حال خارج نیست، یا همان ماهیت واجب است و یا چیز دیگرى است. در صورت اول- با توجه به آنکه علت لزوماً تقدم وجودى بر معلول خویش دارد [و در رتبهء قبل از آن موجود مى باشد]- ماهیت واجب تقدم وجودى بر وجود واجب خواهد داشت [و باید در مرتبهء مقدم بر آن موجود باشد،] حال تحقق ماهیت در رتبهء قبل، یا بواسطهء همین وجود است که در این صورت تقدم شىء بر خودش لازم مى آید که امرى است محال و نشدنى، و یا بواسطه وجود دیگرى مى باشد که در این صورت نقل کلام به آن وجود دوم مى کنیم و تسلسل لازم مى آید. اما اگر علّت وجوب واجب چیز دیگرى غیر از ذات او باشد، وجود واجب معلول بیگانه خواهد بود، و این با وجوب ذاتی واجب ناسازگار است.

مرحله (۴) فصل (۴)

  1. برهان بر « واجب الوجود بالذات واجب الوجود من جمیع الجهات » چیست ؟[۱۷]

جواب: اگر واجب الوجود نسبت به کمالى که براى او ممتنع نیست، وجوب و ضرورت نداشته باشد، لزوماً در رابطه با آن کمال خاص، جهت امکانى خواهد داشت؛ و در نتیجه ذاتش از آن کمال خالى و نسبتش به بود و نبود آن یکسان خواهد بود. و این بدان معناست که ذات واجب به یک جهت عدمى مقید گشته است، و چنین چیزى محال است.

چرا که اگر ذره اى عدم و نیستى در او راه داشته باشد، از کمال وجودیى که در برابر آن عدم قرار دارد محروم، و در نتیجه ذاتش مقید به فقدان آن کمال خواهد بود، و این بدان معناست که او واجب بالذاتى نیست که وجود محض و واجد همهء کمالات مى باشد.

مرحله (۴) فصل (۵)

  1. الممکن الموجود محفوف …… . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]

أ . بالضرورتین السابقه فقط □           ب . بالضرورتین اللاحقه فقط □

ج . بالضرورتین السابقه و اللاحقه ■           د . بالضرورتین السابقه و اللاحقه و أنّه کما کان ممکن □

جواب: ضرورت سابق بر وجود و ضرورت لاحق بر وجود:

وجوبی که براى ممکن از ناحیهء علت پیدا مى شود و قبل از وجودِ ممکن، این وجوب محقّق مى شود و سپس ممکن موجود مى گردد، ولکن ممکن، داراى وجوب دیگرى است که بعد از تحقّق وجود یا عدم براى ممکن، ملحق مى گردد (نه قبل از وجود و عدم) این وجوب را (در فلسفه و منطق) ضرورت به شرط المحمول مى نامند.

پس، ممکن داراى دو وجوب بوده، محفوف و پیچیده به دو وجوب مى باشد: ۱- وجوبِ قبل از وجود از ناحیهء علّتش که آن را ضرورت سابق بر وجود ممکن مى نامند. ۲- وجوبِ بعد از وجود که آن را ضرورب لاحق بر وجود ممکن مى نامند.

  • « أن الشی‏ء ما لم یجب لم یوجد و أنّ القول بالأولویه باطل »
  1. اولویت ذاتی چیست و چرا باطل است ؟[۱۸]

جواب: ۱- اولویت ذاتى، یعنى رجحانى که ذات ممکن مقتضى آن است.

اما بطلان اولویت ذاتى بخاطر آن است که ماهیت قبل از آنکه موجود شود، چیزى نیست و بهره اى از ثبوت و شیئیت ندارد تا بتواند مقتضى رجحان وجود بر عدم باشد، چه به نحوى که براى تحقق آن ماهیت کفایت کند و چه به نحوى که کفایت نکند. و به دیگر سخن: ماهیت در ذات خودش جز خودش چیزى نیست، نه موجود است و نه معدوم و نه هیچ چیز دیگرى.

مرحله (۴) فصل (۶)

  1. کون الشی‏ء بحیث لا یلزم من فرض وقوعه محال‏ یسمّی ….. .[۱۹]

أ . الإمکان الذاتی □     ب . الإمکان الوقوعی ■     ج . الإمکان الاستعدادی □      د . الإمکان الاستقبالی □

جواب: امکان وقوعی : امکان وقوعی یک پدیده بیانگر آن است که از فرض تحقق یافتن آن پدیده امر محالی لازم نمی آید، یعنی تحققش نه امتناع ذاتی دارد و نه امتناع غیری. و این در واقع نفی امتناع از طرف موافق [ قضیه ] است، همچنانکه امکان عام ضرورت را از طرف مخالف [ قضیه ] سلب می کند.

  1. « امکان ذاتی » و « امکان استعدادی » چه تفاوت هایی دارند ؟[۲۰]

جواب: [ مقایسه امکان استعدادى با امکان ذاتى و وقوعى]

فرق میان امکان استعدادى و امکان ذاتى در آن است که امکان ذاتى یک وصف اعتبارى است که به واسطهء تحلیل عقلى، ماهیت، از آن جهت که ماهیت است، بدان متصف مى گردد. اما امکان استعدادى، یک وصف وجودى است و فاقد ماهیت موجود بدان متصف مى گردد. به عنوان مثال: امکان ذاتى، وصف انسانى است که فقط به ذاتش نظر شده ولى امکان استعدادی، وصف نطفه اى است که در مسیر تکوّن انسان قرارگرفته است. و از این روست که:

اوّلاً: امکان استعدادى قابل شدت و ضعف مى باشد، مثال امکان تحقق انسانیت در علقه بیش از امکان تحققش در نطفه مى باشد، بر خلاف امکان ذاتى که شدت و ضعف در آن راه ندارد.

و ثانیاً: امکان استعدادی یک پدیده، قابل زوال و نابودی مى باشد، زیرا وقتى آنچه آمادگى برای به وجود آمدنش بود (یعنى مستعدله) فعلیت پیدا کرد، آن حالت آمادگى از بین مى رود، بر خلاف امکان ذاتى که همیشه همراه و ملازم ماهیت است و از آن منفک نمى شود.

و ثالثاً: امکان استعدادى- که محل استقرارش ماده بمعناى اعم آن مى باشد- بگونه اى است که توسط آن، پدیدهء مستعدله [ براى آن ماده ] معیّن و مشخص مى گردد. مانند انسانیتى که نطفه، استعداد تبدیل شدن به آن را دارد. [ به عبارت دیگر براى نطفه، انسان شدن تعین دارد و اینگونه نیست که نسبتش با انسان و غیر انسان یکسان باشد ] بر خلاف امکان ذاتى که محلش ماهیت است. چرا که امکان ذاتى، هیچکدام از وجود و عدم را براى ماهیت تعیین نمى کند، [ بلکه تعیین هرکدام با دخالت عامل خارجى مى باشد.]

  1. الامکان الاستعدادی ……. الوقوعی مورداً .[۲۱]

أ . أعمّ من □           ب . أخصّ من ■           ج . یباین □           د . یساوی □

جواب: و اما فرق امکان استعدادى با امکان وقوعى در آن است که دایرهء امکان استعدادى محدود به پدیده هاى مادى است، ولى گسترهء امکان وقوعى وسیع تر از آن مى باشد.

  1. دو تفاوت از تفاوت های بین امکان استعدادی و امکانی ذاتی را ذکر نمایید.[۲۲]

جواب: جوابش در سوالات قبل گذشت.

  1. « لا ضروره الوجود و العدم بالنسبه الی الماهیَّهِ الماخوذه من حیثُ هی» تعریف ……. می باشد.[۲۳]

أ . امکان خاصّی ■             ب . امکان وقوعی □             ج . امکان اخص □           د . امکان عامّی □

جواب: همان عدم ضرورت هستى و نیستى براى ماهیتى است، که ذاتش جدا از هر امر دیگرى لحاظ شده است، این امکان را « امکان خاص» و «خاصى» مى نامند.

مرحله (۴) فصل (۷)

مرحله (۴) فصل (۸)

  • « حاجه الممکن إلى العله من الضروریات الأولیه التی مجرد تصور موضوعها و محمولها کاف فی التصدیق بها فإن من تصور الماهیه الممکنه المتساویه النسبه إلى الوجود و العدم و تصور توقف خروجها من حد الاستواء إلى أحد الجانبین على أمر آخر یخرجها منه إلیه لم یلبث أن یصدق به‏‏»
  1. « ضروریات اولیه» را تعریف کنید . در عبارت « یخرجها منه إلیه » ، مرجع ضمیرهای چهارگانه چیست ؟[۲۴]

جواب: نیازمندى ممکن به علت از بدیهیات اولیه به شمار مى رود که تصور موضوع و محمولش به تنهائى براى پذیرش آن کافى مى نماید، پس اگرکسى ماهیت را که امری ممکن است و نسبتش با وجود و عدم یکسان مى باشد، تصور کند و همچنین این را تصور کند که بیرون آمدن ماهیت از مرحلهء تساوى، به سوى یکى از دو طرف وجود و عدم متوقف بر امر دیگرى است که ایفاگر این نقش باشد، بى درنگ آن را تصدیق کرده و مى پذیرد.

یخرجها(الماهیه) منه(حد الاستواء) إلیه(أحد الجانبین)

مرحله (۴) فصل (۹)

  1. دلیل احتیاج ممکن به علّت چیست ؟[۲۵]

جواب: دلیل نخست: منشأ نیازمندى یک شىء به علت، امکان آن است که قابل انفکاک از ذات و ماهیت شىء نیست، و این ذات نه تنها هنگام حدوث بلکه در حال بقاء نیز همراه آن شىء است. بنابراین، ممکن هم در حدوث و هم در بقاء، محتاج به علت بوده و در هر دو حال از علت خویش فیض وجود را دریافت مى کند.

دلیل دوم: وجود معلول وجودى است رابط که ذاتش متعلق و وابسته به علت بوده و هیچ نحوه استقلالى از آن ندارد، و لذا حالتش در حدوث و بقاء از جهت نیازمندى به علت یکسان بوده و این نیازمندى همیشه همراهش خواهد بود.

  1. یکی از دو برهان احتیاج ممکن به علّت را در مرحله بقاء بنویسید.[۲۶]

جواب: آن در بالا گذشت.

مرحله (۵) فصل (۱)

مرحله (۵) فصل (۲)

  1. ماهیت « بشرط شیء » ، « بشرط لا » و « لا بشرط » را به ترتیب چه می نامند؟[۲۷]

أ. مخلوطه – مطلقه – مجرّده □                          ب. مخلوطه – مجرّده – مطلقه ■

ج. مطلقه – مجرّده – کلّی طبیعی □                      د. مجرّده – مخلوطه – مطلقه □

  1. کلی طبیعی را تعریف نموده و بیان کنید آیا در خارج موجود است یا نه ؟ چرا؟

جواب: ماهیتى که به این سه قسم (بشرط شیء، لا بشرط، بشرط لا) تقسیم مى ‏شود همان کلى طبیعى است؛ یعنى ماهیتى که در ذهن متصف به کلیت مى‏شود و لذا مى ‏تواند بر مصداق ‏هاى متعدد منطبق گردد و چون‏ دو قسم آن (مخلوط و مطلقه) در خارج وجود دارند، کلى طبیعى نیز، که مَقْسَم آنها است، در خارج موجود مى‏ باشد، چرا که مقسم در همه اقسام حضور دارد و با تحقق آنها تحقق مى ‏یابد.

  1. الماهیه التی هی المقسم للأقسام الثلاثه …… .[۲۸]

أ . المطلقه □             ب . الکلّی الطبیعی ■             ج . المجرّده □             د . المهمله □

جواب: ماهیتى که به این سه قسم (بشرط شیء، لا بشرط، بشرط لا) تقسیم مى‏شود همان کلى طبیعى است‏

  • « و الموجود من الماهیه فی کل فرد غیر الموجود منها فی فرد آخر بالعدد و لو کان واحدا موجودا بوحدته فی جمیع الأفراد لکان الواحد کثیرا بعینه و هو محال و کان الواحد بالعدد متّصفا بصفات متقابله و هو محال‏‏‏»
  1. با توجه به متن بیان کنید که چرا کلی طبیعی موجود در هر فرد مغایر با کلی طبیعی در موجود دیگری می باشد؟[۲۹]

جواب: زیرا اگر ماهیت به عنوان امر واحد در همه مصداق‏ ها حضور داشته باشد، لازم مى ‏آید یک شى‏ء بعینه چند شى‏ء باشد و این امرى محال و نشدنى است، هم‏ چنین لازم مى‏ آید یک فرد، متصف به صفات متنافى گردد و این نیز محال است.

مرحله (۵) فصل (۳)

مرحله (۵) فصل (۴)

  1. « الماهیه التامه التی لها آثار خاصه حقیقیه – من حیث تمامها – تسمى ….. »[۳۰].

أ . جنساً □                   ب . فصلاً □                 ج . نوعاً ■                د . خاصّهً □

جواب: ماهیت تام که آثار حقیقى ویژه‏اى بر آن مترتب مى‏گردد، از آن جهت که ماهیتى تام است [و آثار حقیقى خاصى دارد] نوع نامیده مى‏شود؛ مانند: انسان و اسب.

  1. نسبت جنس به فصل و فصل به جنس چیست؟ با ذکر مثال توضیح دهید[۳۱].

جواب: جنس، عرض عام براى فصل و فصل، عرض خاص براى جنس مى‏باشد. توضیح اینکه: از این‏جا دانسته مى ‏شود که جنس یک نوع، محمول ذاتى فصل آن نوع نیست، بلکه محمول عرضى آن مى ‏باشد و چون هم بر آن و هم بر غیر آن حمل مى ‏شود- مثلًا حیوان هم بر ناطق حمل مى‏ شود و هم بر صاهل، ناهق و مانند آن- عرض عام فصل خواهد بود. هم‏ چنین فصل یک نوع نیز محمول ذاتى جنس آن نوع نیست، بلکه محمول عرضى آن مى ‏باشد و چون بر غیر جنس آن نوع حمل نمى‏ شود- مثلًا ناطق فقط بر حیوان قابل حمل است و بر جنس دیگرى که در عرض حیوان باشد، حمل نمى‏ شود- عرض خاص آن جنس مى ‏باشد. البته عرض خاصى است که تنها بر برخى از افراد جنس حمل مى‏ شود، نه همه آن. (بعضى از حیوان ناطق است.)

  1. جنس نسبت به فصل ……. و فصل نسبت به جنس ……. است[۳۲].

أ . عرض خاص – عرض عام □         ب . عرض عام – عرض خاص ■

ج . عرض عام – عرض عام □         د . عرض خاص – عرض خاص □

جواب: در بالا گذشت

مرحله (۵) فصل (۵)

  • « و الفصل الاشتقاقی مبدأ الفصل المنطقی و هو الفصل الحقیقی المقوم للنوع ککون الإنسان ذا نفس ناطقه فی الإنسان و کون الفرس ذا نفس صاهله فی الفرس. »
  1. با توجه به عبارت ، تفاوت فصل اشتقاقی و فصل منطقی را توضیح دهید[۳۳].

جواب: فصل منطقى خاص‏ترین و معروف‏ترین لازمى است که عارض بر نوع مى‏گردد. در حقیقت دشوارى دست‏یابى بر فصل حقیقى، که سازنده و نگه‏دارنده نوع است، موجب گردیده که یکى از لوازم نوع، به جاى فصل حقیقى، در حدّ و تعریف به کار رود؛ مانند ناطق براى انسان و صاهل (شیهه کش) براى اسب‏.

اما فصل اشتقاقى، مبدأ و منشأ فصل منطقى است و در واقع همان فصل حقیقى مى ‏باشد که سازنده و نگه‏ دارنده نوع است، مانند «روح انسانى داشتن»، که فصل حقیقى انسان است یا «داراى نفس صاهله بودن» [یعنى روحى که مبدأ صداى مخصوص اسب است‏] که فصل حقیقى اسب را تشکیل مى‏دهد.‏

  1. چرا فصل در تحت جنس ، مندرج نیست؟[۳۴]

جواب: فصل، مندرج در جنس خود نیست؛ به این معنا که جنس در تعریف آن قرار نمى‏گیرد زیرا در این صورت، جنس مورد نظر نیازمند فصل دیگرى خواهد بود که مقوم آن باشد و این بحث در باره آن فصل هم مى‏آید [که جنسى دارد و آن جنس نیاز به یک فصل دیگر دارد و باز آن فصل هم جنسى دارد و …] و در نتیجه سلسله بى‏انتهایى از فصل‏ها به وجود خواهد آمد.

مرحله (۵) فصل (۶)

مرحله (۵) فصل (۷)

مرحله (۵) فصل (۸)

  1. و الحق کما ذهب إلیه المعلم الثانی و تبعه صدر المتألهین أن التشخص … [۳۵].

أ . بالماهیه □     ب . بالوجود ■     ج . بالأعراض اللاّحقه □       د . بالأین و المتی □

جواب: آن خواهد آمد.

  • « و الحق أن التشخص بالوجود لأن انضمام الکلی إلى الکلی لا یفید الجزئیه فما سموها أعراضا مشخصه هی من لوازم التشخص و أماراته .»
  1. بنابر هر دو قول مذکور در عبارت ، نقش اعراض را در « تشخّص » بنویسید . مرحوم علّامه کدام یک از دو قول را پذیرفته اند ؟ چرا؟[۳۶]

جواب: اما تشخص نیز عوامل مختلفى دارد. در انواع مجرد از ماده، تشخص از لوازم نوع آنها محسوب مى‏شود، چون همان‏طور که قبلًا ذکر شد، هر نوع از انواع مجرد بیش از یک فرد نمى‏تواند داشته باشد و همین است مقصود حکما از این‏که گفته‏اند: این انواع به علت فاعلى بسنده کرده [بدون نیاز به علت مادى و امکان استعدادى‏] به محض امکان ذاتیشان به وجود مى‏آیند. ولى در انواع مادى، مانند عنصریات [ جماد، نبات و حیوان‏] تشخص به وسیله اعراضى است که به آنها ملحق‏ مى‏شوند، به خصوص مقوله مکان، زمان و وضع، که در این باره سهم به سزایى دارند. این اعراض در محدوده وسیعى، یعنى از آغاز پیدایش یک پدیده تا پایان آن، به ماهیت ملحق شده، موجب تشخص آن مى‏گردند. مانند یک فرد از انسان که با حجم خاصى و در زمان معینى به وجود مى‏آید و با حجم معین و در زمان خاصى هم مى‏میرد و در طول حیاتش بین آن دو حجم و آن دو زمان قرار مى‏گیرد؛ به همین صورت است سایر موارد.

آن‏چه گفتیم نظرى بود که نزد حکما شهرت دارد، ولى در حقیقت- همان‏طور که معلم ثانى معتقد بوده و صدرالمتألهین نیز به پیروى از او پذیرفته- عامل تشخص همان «وجود» است زیرا پیوستن یک کلى به کلى دیگر، موجب جزئى شدن آن نمى‏گردد. لذا آن‏چه نامش را اعراض تشخص دهنده گذارده‏اند، در واقع از همراهان و نشانه‏هاى تشخص مى‏باشد.

  1. کدام یک از « تمیّز ماهیّت » یا « تشخّص ماهیّت » منافات با کلّیت ندارد ؟ توضیح دهید.[۳۷]

جواب: تمیز، منافاتى با کلیت ندارد، زیرا پیوستن یک مفهوم کلى به مفهوم کلى دیگر [اگرچه آن را از دیگران متمایز مى‏کند، اما] آن را تبدیل به یک مفهوم جزیى نمى‏کند؛ هر چند مفاهیم کلى متعددى به آن ضمیمه کنیم، به یک مفهوم جزیى نخواهیم رسید. بر خلاف تشخص که با کلیت جمع نمى‏شود.

مرحله (۶) فصل (۱)

مرحله (۶) فصل (۲)

  1. العقل هو الجوهر المجرد عن الماده ……. و النفس هی الجوهر المجرد عن الماده ……. . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

أ . ذاتاً – فعلاً المتعلق بها ذاتاً □               ب . ذاتاً- فعلاً □

ج . ذاتا المتعلق بها فعلا – ذاتاً و فعلاً □       د . ذاتاً و فعلاً – ذاتا المتعلق بها فعلا ■

جواب: عقل: جوهرى است که ذاتاً و فعلًا [یعنى هم در مقام ذات و هم در مقام فعل‏] جدا از ماده مى‏باشد.

نفس: جوهرى است که در مقام ذات مجرد از ماده است، اما در مقام فعل وابسته به‏ آن مى‏باشد.

مرحله (۶) فصل (۳)

  1. یکی از اقوال موجود در تعریف جسم را بنویسید.[۳۸]

جواب: ۱- جسم در واقع نیز یک واحدِ متصل است؛ همان‏طور که حواس درک مى‏کنند و قابل انقسام به اجزاى محدودى مى‏باشد. این نظر منسوب به شهرستانى است.

۲- جسم، همان‏طور که در حواسْ متصل و یک‏پارچه مى‏نماید، در واقع هم‏چنین است و نیز مى‏تواند به‏طور نامحدود به اجزاى کوچک‏تر تقسیم شود؛ به این معنا که قابلیت انقسام آن در یک حدّ خاص متوقف نمى‏شود. تفصیل مطلب آن است که: جسم در ابتدا با برش یا به واسطه دو عرض مختلف [مانند سفیدى و سیاهى‏] و غیر آن، تقسیم خارجى مى‏شود، تا آن‏جا که به خاطر کوچک شدنش، ابزار خارجى نتوانند آن را تقسیم کنند، که در این صورت توسط «وهم» تقسیم مى‏گردد، تا جایى که به خاطر نهایت کوچکى آن، وهم نتواند آن را تصور کند. در این صورت مشمول حکم کلى عقلى خواهد بود که: هرگاه جسم به چند جزء تقسیم بشود، جزء به دست آمده قابل تقسیم مى‏باشد و این روند همین‏طور ادامه پیدا مى‏کند، چرا که همان جزء به دست آمده نیز حجمى دارد، به دلیل آن‏که تقسیم، حجم را از بین نمى‏برد؛ لذا دو طرف مختلف خواهد داشت. این رأى منسوب به حکما است.

مرحله (۶) فصل (۴)

  1. « الماده الشائعه فی الموجودات الجسمانیه جمیعا و تسمى‏ … » [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

أ . الماده الثانیه □           ب . الهیولى الأولى‏ ■           ج . حیثیه الفعل □           د . صوره جسمیه □

جواب: جوهرى در جسم است که استعداد صورت‏هاى جسمانى بوده و به گونه‏اى است که هیچ فعلیتى جز استعداد محض و نحوه‏ وجودش جز این چیز دیگرى نیست. و جسمیت که جنبه فعلیت و تحقق جسم را تأمین مى‏کند، صورت قوام‏بخش آن مى‏باشد. بنابراین، روشن مى‏شود که جسم از ماده و صورت جسمانى تشکیل شده و در واقع مجموع مرکب از آن دو، همان جسم خواهد بود.جوهر مذکور همان ماده‏اى است که در همه موجودات جسمانى حضور دارد و به آن ماده نخستین و هیولاى نخستین گویند.

مرحله (۶) فصل (۵)

  1. عامل « تنوّع اجسام» چیست؟[۳۹]

أ . صور نوعیه □         ب . اعراض مختلف □     ج . آثار گوناگون □     د . ب، ج □

 

  • « أول ما تتنوع الجواهر المادیه – بعد الجسمیه المشترکه – إنما هو بالصور النوعیه التی تتکون بها العناصر؛ ثم العناصر مواد لصور أخرى تلحق بها »
  1. مقصود از « » چیست ؟ توضیح دهید . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

مرحله (۶) فصل (۶)

مرحله (۶) فصل (۷)

  • « الصوره محتاجه إلى الماده فی تشخصها أی فی وجودها الخاص بها، من حیث ملازمتها للعوارض المسماه “بالعوارض المشخصه” من الشکل و الوضع و الأین و متى و غیرها ‏»
  1. چرا صورت در تشخّص خود نیاز به ماده دارد ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

مرحله (۶) فصل (۸)

  1. عبارت « الجوهر المجرد عن الماده ذاتا المتعلق بها فعلا » تعریف چیست ؟[۴۰]

أ . عقل □           ب . صورت □           ج . نفس ■           د . جسم □

جواب: نفس- یعنى جوهرى که در مقام ذات، مجرد از ماده، ولى در مقام فعل، وابسته به آن است‏.

مرحله (۶) فصل (۹)

مرحله (۶) فصل (۱۰)

  1. کیف را تعریف نموده و هر یک از اقسام آن را نام ببرید[۴۱].

جواب: کیف عرضى است که ذاتاً نه قسمت‏پذیر است و نه نسبت‏پذیر و آن را در دسته‏بندى نخستین به چهار گروه تقسیم کرده‏اند:

۱- نفسانی: کیفیات نفسانى [که همان کیفیات عارض بر نفس مى‏باشند] مانند: علم، اراده، ترس، شجاعت، یأس و امید.

۲- کیف مختص به کم: کیفیات ویژه کمیات مانند: استقامت، انحنا و شکل، که ویژه کمّ متصلند؛ همین‏طور زوج بودن و فرد بودن، که از کیفیات مختص به کمّ منفصلند.

۳- استعدادی: کیفیات استعدادى که به آن قوه [ مقاومت در برابر عامل مؤثر] ولا قوه [ عدم مقاومت‏] نیز گفته مى‏شود؛ مانند آمادگى زیاد براى اثرپذیرى- مثل نرم بودن- و آمادگى زیاد براى اثر ناپذیرى، مثل سخت بودن. و به جاست هر نوع استعدادِ قائم به ماده از این قسم به شمار آید. استعداد قائم به ماده در مقایسه با قوه جوهرى (یعنى ماده)، نظیر جسم تعلیمى (که تحقق بالفعل امتداد در جهات سه‏گانه است) در مقایسه با جسم طبیعى (که امکان این امتداد در آن است) مى ‏باشد.

۴- محسوسی: کیفیاتى که توسط حواس ظاهرى پنج ‏گانه درک مى‏ شوند، که خود بر دو قسم مى ‏باشند: الف- کیفیاتى که زود برطرف مى ‏شوند؛ مانند سرخى چهره شخص شرم‏ سار و زردى چهره انسان بیم ‏ناک، که انفعالات نامیده مى‏ شود. ب- کیفیاتى که ثابتند؛ مانند زردى طلا و شیرینى عسل، که انفعالیّات نامیده مى‏شود.

  1. کدام یک مثال برای کیفیت استعدادی می باشد؟[۴۲]

أ . قوه و لا قوه □          ب . ترس و شجاعت □          ج . استقامت و انحناء □         د . نرمی و صلابت ■

  1. عبارت « عرض لا یقبل قسمه و لا نسبه لذاته‏ » تعریف چیست ؟[۴۳]

أ . کم □           ب . جده □           ج . کیف ■             د . وضع □

مرحله (۶) فصل (۱۱)

  1. مقولات نسبیه را نام ببرید ؟[۴۴]

مرحله (۷) فصل (۱)

مرحله (۷) فصل (۲)

مرحله (۷) فصل (۳)

  • « إذا کانت العله التامه موجوده وجب وجود معلولها و إلا جاز عدمه مع وجودها و لازمه تحقق عدمه المعلول لعدم العله من دون عله. »
  1. با توجه به عبارت فوق ، دلیل بر استحاله انفکاک معلول از علت تامه را بنویسید . [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]
  2. وجه عدم انفکاک زمانی معلول از علت تامه را تقریر نمائید . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]

مرحله (۷) فصل (۴)

مرحله (۷) فصل (۵)

  1. چرا « دور» محال است ؟ به طور کامل بیان کنید . [ اسفندماه : ۱۳۸۳]
  2. وجود معلول نسبت به وجود علّت خود « وجود رابط » است ، این مطلب را توضیح دهید . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۷) فصل (۶)

  • « و هو الذی له إراده و علم سابق على الفعل زائد على ذات الفاعل نفس الصوره العلمیه منشأ لصدور الفعل من غیر داع زائد ‏»
  1. عبارت فوق تعریف کدام یک از اقسام « فاعل » است ؟ برای این قسم مثال بزنید . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]
  2. در کدام گزینه ، فاعل ها دارای علم و اراده به فعل می باشند ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

أ . فاعل بالطبع، فاعل بالتسخیر □   ب . فاعل بالقصد،فاعل بالجبر □   ج . فاعل بالتجلی و فاعل بالرضا ■   د . فاعل بالعنایه و فاعل بالطبع □

  1. فاعل بالتسخیر را تعریف کرده مثال بیاورید. [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]
  2. « فاعل بالرضا » را تعریف کنید. طبق نظریه چه کسانی علم خدا از این قسم است ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۳- ۱۳۸۵ ]
  3. « هو الذی له إراده و علم بفعله قبل الفعل بداع زائد » تعریف کدام نوع فاعل است ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

أ . فاعل بالعنایه          ب . فاعل بالطبع             ج . فاعل بالرضا              د . فاعل بالقصد

  • « الفاعل بالعنایه، و هو الفاعل الذی له إراده و علم سابق على الفعل زائد على ذات الفاعل، نفس الصوره العلمیه منشأ لصدور الفعل، من غیر داعٍ زائد کالواجب فی إیجاده على قول المشائین‏ »
  1. با استفاده از متن بیان کنید به نظر مشائین چگونه علم واجب تعالی منشأ صدور عالم می گردد ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۷) فصل (۷)

  1. « الکمال الأخیر الذی یتوجه إلیه الفاعل فی فعله هی …. » [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

أ . العلّه الغائیه ■         ب . العلّه المادّیه □     ج . العلّه الصوریه □     د . العلّه الفاعلیه □

مرحله (۷) فصل (۸)

مرحله (۷) فصل (۹)

  • « أن الغایات النادره الوجود المعدوده من الاتفاق غایات دائمیه ذاتیه لعللها، و إنما تنسب إلى غیرها بالعرض‏،فالقول بالاتفاق من الجهل بالسبب‏»
  1. عبارت را با ذکر مثال توضیح دهید . [ اسفندماه : ۱۳۸۴ ]

مرحله (۷) فصل (۱۰)

  • « و أما العله المادیه فهی الماده بالنسبه إلى النوع المرکب منها و من الصوره فإن لوجود النوع توقفا علیها بالضروره و أما بالنسبه إلى الصوره فهی ماده قابله معلوله لها على ما تقدم. »
  1. ماده ، نسبت به صورت و نسبت به نوع مرکب چه نسبتی دارد ؟ چرا ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]

مرحله (۷) فصل (۱۱)

مرحله (۸) فصل (۱)

  1. مقصود از قاعده « الواحد یساوق الموجود المطلق » چیست ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

مرحله (۸) فصل (۲)

مرحله (۸) فصل (۳)

مرحله (۸) فصل (۴)

  1. چه حملی به حمل ذو هو و به حمل هوهو تقسیم می شود ؟ هریک از این دو قسم را با ذکر مثال تعریف کنید.[۴۵]

جواب: حمل شایع به حمل «هوهو» و حمل «ذى هو» تقسیم مى‏شود.

حمل «هوهو» آن است که محمول بدون در نظر گرفتن امر زائدى بر موضوع حمل مى‏گردد، مانند «انسان خندان است» و به آن حمل «مواطات» نیز مى‏ گویند.

حمل «ذى هو» جایى است که اتحاد محمول با موضوع، متوقف بر لحاظ یک امر زائد باشد، مانند در نظر گرفتن «داراى» و یا «اشتاق» مانند: «حسن عدالت است.» یعنى داراى عدالت و یا عادل است‏.

  1. حمل شایع بتّی و غیر بتّی را توضیح دهید؟

جواب: هم‏چنین حمل شایع به «بتّى» و «غیر بتّى» منقسم مى‏گردد. بتّى آن است که موضوعش افراد موجودى دارد که عنوان موضوع بر آنها صدق مى‏کند، مانند: انسان خندان است و نویسنده انگشتانش حرکت مى‏کند. و غیر بتّى آن است که افراد موضوعش فرضى و غیر موجود باشند، مانند: هر معدوم مطلقى غیر قابل اخبار مى ‏باشد و هر اجتماع نقیضینى محال است.

  1. قائده « فرعیت » چیست ؟ اشکال وارد بر آن و جواب از این اشکال را بنویسید.[۴۶]

جواب: با این بیان اشکالى که بر قاعده فرعیت (ثبوت شیئى براى شى‏ء دیگر فرع ثبوت شى‏ء دیگر است) شده بر طرف مى‏گردد. اشکال این است که مثلًا در قضیه: «انسان موجود است» ثبوتِ وجود براى انسان، فرع ثبوت قبلى انسان مى‏باشد؛ پس انسان قبل از ثبوت وجود براى او، وجودى دارد و قاعده فرعیت در آن وجود هم جارى مى‏شود؛ و همین‏طور ادامه مى‏یابد … و این مستلزم تسلسل مى‏باشد.

نکته برطرف شدن اشکال آن است که قاعده فرعیت فقط در مورد ثبوت شیئى براى شى‏ء دیگر جارى مى‏شود، حال آن‏که مفاد هلیه بسیطه ثبوت شى‏ء است، نه ثبوت چیزى براى آن شى‏ء و بنابراین، قاعده مذکور در آن جارى نمى‏شود.

مرحله (۸) فصل (۵)

  1. اقسام « غیریت» را با ذکر مثال توضیح دهید.[۴۷]

جواب: و آن بر دو قسم است: مغایرت ذاتى و مغایرت غیر ذاتى.

مغایرت ذاتى آن است که مغایرت یک شى‏ء با شى‏ء دیگر به سبب ذات آنها باشد، مانند مغایرت بین هستى و نیستى و به آن «تقابل» گویند.

مغایرت غیر ذاتى آن است که امور دیگرى غیر از ذاتِ شى‏ء، سبب آن باشد، مانند: جدایى شیرینىِ شکر و سیاهىِ ذغال از یک‏دیگر و به آن «خلاف» گویند.

  1. وجه انحصار تقابل در چهار قسم را بیان کنید . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

مرحله (۸) فصل (۶)

مرحله (۸) فصل (۷)

  • « المتضادان : أمران وجودیان متواردان على موضوع واحد داخلان تحت جنس قریب بینهما غایه الخلاف. »
  1. با توجه به تعریف مذکور ، آیا تقابل تضادّ در بین جواهر ممکن است ؟ چرا ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]

مرحله (۸) فصل (۸)

  1. تقابل عدم و ملکه را با مثال تعریف کنید . [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۸) فصل (۹)

  1. « سمّیت قضیه امتناع …… أولی الأوائل » . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]

أ . الدور و التسلسل            ب . اجتماع الضدّین            ج . شریک الباری            د . اجتماع النقیضین و ارتفاعهما

  1. تقابل بین ایجاب و سلب ( در تقابل تناقض ) تقابل حقیقی خارجی است یا عقلی اعتباری؟ چرا؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]
  2. چرا قضیه « الإنسان من حیث إنه إنسان لیس بموجود و لا لا موجود » مصداق ارتفاع نقیضین نیست ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]
  3. قضیه « امتناع اجتماع النقیضین و ارتفاعهما » از …… است . [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

أ . قضایای متصله حقیقیه □         ب . بدیهیات اولیه □     ج . قضایای نظری و بدیهی □       د . قضایای مشهور □

مرحله (۸) فصل (۱۰)

مرحله (۹) فصل (۱)

  1. سبق و لحوق را تعریف کنید و آن را بر امام و محراب تطبیق نمائید؟[۴۸]

جواب: گاهى دو چیز، از آن جهت که موجودند، داراى نسبت مشترکى با یک مبدأ وجودى هستند؛ با این تفاوت که یکى از آن دو بهره‏اى از آن نسبت دارد که دیگرى فاقد آن مى‏باشد؛ مانند نسبت عدد دو و عدد سه به «یک» [که گرچه هر دو با «یک» نسبت دارند] اما عدد دو به آن نزدیک‏تر است و لذا آن را سابق و متقدم [پیش‏] و عدد سه را لاحق و متأخر [پس‏] مى‏نامند.

یکى از موارد روشن کاربرد این واژه، اطلاق آن بر اشیاى مکان‏مندى است که نسبت نزدیکى و دورى آنها از یک مبدأ خاص متفاوت مى ‏باشد؛ مثلًا در صف نماز جماعت، امام که به محراب نزدیک‏تر است، متقدم و مأموم که از محراب دورتر است، متأخر خوانده مى ‏شود؛ هم‏ چنین مأمومین صف اول متقدم بر مأمومین صف دوم ‏اند و مأمومین صف دوم نسبت به آنها متأخر مى ‏باشند.

مرحله (۹) فصل (۲)

  1. ملاک سبق در « السبق بالطبع» و « السبق بالعلّیه » و « السبق بالشرف » به ترتیب عبارت از:[۴۹]

أ . النسبه الی الوجود – الوجوب – الفضل و المزیه ■         ب . تقرر الماهیه – الوجوب – الفضل المزیه □

ج . النسبه الی الوجود – الفضل المزیه – الوجوب □            د . الوجوب – الوجود – تقرر الماهیه □

جواب: ملاک تقدم و تأخر در السبق بالطبع، همان «وجود» است. در این‏ جا متقدم و متأخر در اصل موجود بودن با هم مشترک‏اند، اما ویژگى متقدم (علت ناقصه) آن است که وجود متأخر (معلول) متوقف و وابسته به وجود آن مى ‏باشد؛ به دیگر سخن: معلول تنها در صورتى مى ‏تواند وجود داشته باشد که علت ناقصه آن موجود باشد، اما علت ناقصه مى ‏تواند در صورتى که معلول وجود ندارد، نیز موجود باشد. بنابراین نسبت علت ناقصه به وجود بیش از نسبت معلول به‏ آن است؛ از این رو، علت ناقصه بر معلول تقدم دارد.

ملاک و معیار تقدم و تأخر در السبق بالعلّیهِ همان «وجوب وجود» است؛ یعنى علت تامه و معلول، هر دو در اصل وجوب وجود با هم مشترک‏اند، اما نسبت علت تامه به آن بیش از معلول است و از این جهت، علت تامه بر معلول تقدم دارد.

ثانیاً: ملاک تقدم و تأخر در السبق بالشرف همان فضیلت و برترى در ارزش‏هاى متعالى است. مثلًا انسان دلیر و انسان ترسو هر دو بهره‏اى از شجاعت دارند- زیرا انسان ترسو لااقل قوه و استعداد شجاعت را در خود دارد- اما این شجاعت در انسان دلیر به فعلیت رسیده و در انسان ترسو به فعلیت نرسیده است. بنابراین، در مثال یاد شده، ما فیه التقدم همان انسان است، زیرا انسان معنایى است که شأنیت اتصاف به فضیلت شجاعت را دارد و چون آن‏چه را ترسو دارد، انسان دلیر نیز دارد، ولى انسان دلیر مرتبه‏اى از شجاعت را دارد که ترسو فاقد آن مى‏باشد، لذا انسان دلیر مقدم بر ترسو است و نسبتش به انسانیت بیش از ترسو مى ‏باشد.

  1. « السبق بالحقیقه » و « السبق بالشرف» را با ذکر مثال توضیح دهید[۵۰].

جواب:

سبق بالشرف: و آن عبارت است از پیشى در صفات کمالى؛ مانند: تقدم دانا بر نادان و تقدم دلیر بر ترسو. مثال دوم توضیحش در مطالب فوق گذشت، اما مثال اول:

مرحله (۹) فصل (۳)

  1. الحدوث الزمانی هو …….. [۵۱].

أ . مسبوقیه وجود الشی‏ء بالعدم فی ذاته کجمیع الموجودات الممکنه □

ب . مسبوقیه وجود الشی‏ء بالعدم الزمانی، کمسبوقیه حوادث الیوم بالعدم فی أمس ■

ج . مسبوقیه وجود مرتبه من مراتب الوجود بعدمه‏ □

د . کون زمان وجود دمر أقلّ من زمان وجود الآخر □

جواب: حدوث زمانى عبارت است از: «مسبوق بودن وجود شى‏ء به عدم زمانى آن». پس اگر شى‏ء به گونه‏اى باشد که زمانى معدوم بوده و سپس به وجود آمده است، آن شى‏ء حادث زمانى خواهد بود. مقصود از «عدم زمانى» عدمى است که تدریجى است و بر زمان منطبق مى‏شود.

  1. مقصود از حدوث و قدم ذاتی را توضیح دهید[۵۲].

جواب: «حدوث ذاتى» است که عبارت است از آن‏که وجود شى‏ء، سابقه عدم و نیستى در مرتبه ذاتش داشته باشد؛ مانند همه موجودات ممکن که وجودشان به واسطه علتى خارج از ذات آنها مى ‏باشد و خودشان در مرتبه ماهیت و ذاتشان جز نیستى چیزى ندارند.

در برابر این معناى حدوث، «قدم ذاتى» قرار دارد و آن عبارت است از آن که شى‏ء سابقه عدم در مرتبه ذات خود نداشته باشد. این نوع قدم فقط در جایى است که ذات‏ شى‏ء، عین حقیقت وجود باشد، که ذاتاً طرد کننده عدم مى ‏باشد و این حقیقت همان وجود واجب است که هویتش را تحقق و ثبوت تشکیل مى ‏دهد.

مرحله (۱۰) فصل (۱)

  • « کل حادث زمانی فإنه مسبوق بقوه الوجود لأنه قبل تحقق وجوده یجب أن یکون ممکن الوجود و یجوز أن یتصف بالوجود کما یجوز أن لا یوجد إذ لو کان ممتنع الوجود استحال تحققه کما أنه لو کان واجبا لم یتخلف عن الوجود لکنه ربما لم یوجد »
  1. مراد از « مسبوق بودن حادث زمانی به قوه وجود » را توضیح داده و دلیل آن را بیان نمایید . [ خردادماه : ۱۳۸۲ ] [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ] [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]
  2. وجود بالفعل و وجود بالقوه را با مثال تعریف نمایید . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۱۰) فصل (۲)

مرحله (۱۰) فصل (۳)

  • « الحرکه تتوقف على أمور سته : المبدأ الذی منه الحرکه، و المنتهى الذی إلیه الحرکه، و الموضوع الذی له الحرکه، و الفاعل الذی یوجد الحرکه، و المسافه التی فیها الحرکه، و الزمان الذی ینطبق علیه الحرکه نوعا من الانطباق »
  1. امور ششگانه مذکور در عبارت فوق را بر مثال « الجسم یقصد مکانا لیتمکّن فیه فیسلک إلیه » تطبیق نمایید . [ خردادماه : ۱۳۸۴ – ۱۳۸۶]

مرحله (۱۰) فصل (۴)

  1. « حرکت قطعیه » …. « حرکت توسیطیه » ….. است . [ اسفندماه : ۱۳۸۴ ]

أ . قابل انقسام – تدریجی □     ب . تدریجی – قابل انقسام □       ج . ممتدّ – غیر قابل انقسام ■       د . غیر تدریجی – تدریجی □

  1. حرکت توسطیه و قطعیّه را توضیح دهید . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]
  2. عبارت « هو حاله بسیطه ثابته لا إنقسام فیها » مربوط به کدام حرکت است ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

أ . حرکت جوهری □             ب . حرکت عرضی □                 ج . حرکت توسیطیه ■             د . حرکت قطعیّه □

مرحله (۱۰) فصل (۵)

مرحله (۱۰) فصل (۶)

  • « یجب أن یکون موضوع الحرکه أمرا ثابتا تجری و تتجدد علیه الحرکه و إلا کان ما بالقوه غیر ما یخرج إلى الفعل فلم تتحقق الحرکه التی هی خروج الشی‏ء من القوه إلى الفعل تدریجا ‏»
  1. با توجه به عبارت ثابت کنید که باید موضوع حرکت ، شیء ثابتی باشد ؟ [ شهریورماه : ۱۳۸۳ ]

مرحله (۱۰) فصل (۷)

مرحله (۱۰) فصل (۸)

مرحله (۱۰) فصل (۹)

مرحله (۱۰) فصل (۱۰)

  • « و أما الکیف فوقوع الحرکه فیه – و خاصه فی الکیفیات غیر الفعلیه کالکیفیات المختصه بالکمیات – ظاهر فإن الجسم المتحرک فی کمه یتحرک فی الکیفیات القائمه بکمه. »
  1. عبارت « فإن الجسم المتحرک … » را در ضمن مثال ، شرح دهید . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]
  • « قالوا : لا تقع حرکه فی الجوهر إذ وقوع الحرکه فیه یستلزم تحقق الحرکه من غیر موضوع ثابت »
  1. اشکال فوق به حرکت در جوهر را بیان نمایید . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

مرحله (۱۰) فصل (۱۱)

  1. چرا به حرکت جوهر در مقوله « این ، کیف ، کم و وضع » حرکات ثانیه گفته می شود ؟ توضیح دهید . [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]
  • « العالم الجسمانی بمادته الواحده حقیقه واحده سیاله متحرکه بجمیع جواهرها و أعراضها قافله واحده إلى غایه ثابته لها الفعلیه المحضه »
  1. غایت عالم جسمانی چیست و این غایت بر چه اساسی است ؟ [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ] [ اسفندماه: ۱۳۸۴ ]
  • « و یمکن أن یستدل على الحرکه فی الجوهر بما تقدم أن وجود العرض من مراتب وجود الجوهر من حیث کون وجوده فی نفسه عین وجوده للجوهر فتغیره و تجدده تغیر للجوهر و تجدد له‏‏ »
  1. با توجه به عبارت حرکت جوهری را اثبات کنید ؟ [ شهریورماه: ۱۳۸۳ ]
  2. برهان بر اثبات حرکت در مقوله جوهر را بیان کنید . ( حرکت جوهری ) [ شهریورماه: ۱۳۸۵ ]

مرحله (۱۰) فصل (۱۲)

  1. موضوع حرکت در حرکات عرضیه و حرکت جوهریه چیست ؟ ( نظر علامه ) [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]
  2. موضوع حرکت عَرَضی و جوهری چیست ؟ [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]

مرحله (۱۰) فصل (۱۳)

  1. « زمان » و « آن » را تعریف کنید . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]
  • « الزمان لا أول له و لا آخر له بمعنى الجزء الذی لا ینقسم من مبتدئه أو منتهاه لأن قبول القسمه ذاتی له‏ »
  1. چرا زمان اول و آخر ندارد . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]
  2. إنّ « الآن » هو أمر . …… . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

أ . عدمی.              ب . وجودی.              ج . منقسم.             د . متخلّل.

مرحله (۱۰) فصل (۱۴)

مرحله (۱۰) فصل (۱۵)

مرحله (۱۰) فصل (۱۶)

مرحله (۱۱) فصل (۱)

مرحله (۱۱) فصل (۲)

مرحله (۱۱) فصل (۳)

مرحله (۱۱) فصل (۴)

  1. مراد از « عقل اجمالی » چیست؟ با ذکر مثال توضیح دهید . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

مرحله (۱۱) فصل (۵)

  1. « عقل هیولانی» و « عقل مستفاد» را توضیح دهید . [ اسفندماه : ۱۳۸۴ ]

مرحله (۱۱) فصل (۶)

مرحله (۱۱) فصل (۷)

مرحله (۱۱) فصل (۸)

مرحله (۱۱) فصل (۹)

  1. معقولات ثانیه فلسفی را تعریف کرده یک مثال بزنید.[۵۳]

جواب: مفاهیمى که حیثیت مصداقشان حیثیت در خارج بودن و منشأ آثار خارجى بودن است؛ به دیگر سخن: امورى هستند که عین واقعیت و عین ترتب آثاراند، بر خلاف ماهیت که نسبت به خارجیت و منشئیت براى آثار لابشرط و لااقتضا است.

به‏ دیگر سخن: این امور نسبت به خارجیت بشرط شى‏ءاند- گرچه این تعبیر نیز چندان دقیق نیست. «وجود» و صفات حقیقى وجود، که در خارج عین وجود بوده و کثرت و اختلافشان تنها در ظرف تحلیل ‏هاى ذهنى است، مانند وحدت، فعلیت و وجوب، از این قبیل ‏اند. چنین امورى هرگز بعینه وارد ذهن نمى ‏شوند، زیرا حیثیت ذهن، همان حیثیت عدم ترتب آثار خارجى است، لذا ورود آنها در ذهن مستلزم آن است که امرى خارجى و منشأ اثر، در عین حال ذهنى و فاقد اثر گردد و این انقلاب در ذات بوده و محال مى‏باشد. این دسته از مفاهیم را «معقولات ثانوى فلسفى» نیز مى ‏نامند.

مرحله (۱۱) فصل (۱۰)

مرحله (۱۱) فصل (۱۱)

مرحله (۱۱) فصل (۱۲)

مرحله (۱۲) فصل (۱)

مرحله (۱۲) فصل (۲)

  1. شبهه ابن کمونه بر وجدانیت و توحید الهی را بیان کنید . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

مرحله (۱۲) فصل (۳)

مرحله (۱۲) فصل (۴)

  1. حیات و علم به غیر، به ترتیب، از صفاتِ ….. خداوند متعال هستند . [ اسفندماه : ۱۳۸۴ ]

أ . حقیقی ذات الإضافه، حقیقی محض □       ب . حقیقی محض، حقیقی ذات الإضافه □     ج . ذاتی، إضافی □     د . حقیقی، إضافی □

مرحله (۱۲) فصل (۵)

مرحله (۱۲) فصل (۶)

مرحله (۱۲) فصل (۷)

مرحله (۱۲) فصل (۸)

مرحله (۱۲) فصل (۹)

  1. در عبارت « أن العوالم الثلاثه [أی العقل و المثال و الماده ] متطابقه متوافقه » مقصود از متطابق و متوافق بودن عوالم ثلاثه چیست ؟ [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

مرحله (۱۲) فصل (۱۰)

مرحله (۱۲) فصل (۱۱)

مرحله (۱۲) فصل (۱۲)

مرحله (۱۲) فصل (۱۳)

مرحله (۱۲) فصل (۱۴)

 

[۱] . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]

[۲] . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

[۳] . [ خرداد ماه : ۱۳۸۲ ] [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

[۴] . [ خرداد ماه : ۱۳۸۵ ]

[۵] . [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

[۶] . [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

[۷] . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]

[۸] . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

[۹] . [ خرداد ماه : ۱۳۸۶ ]

[۱۰] . [ خرداد ماه : ۱۳۸۲ ]

[۱۱] . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

[۱۲] . [ شهریورماه : ۱۳۸۳ ]

[۱۳] . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

[۱۴] . [ اسفندماه : ۱۳۸۴ ] [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

[۱۵] . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]

[۱۶] . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

[۱۷] . [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

[۱۸] . [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

[۱۹] . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]

[۲۰] . [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]

[۲۱] . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

[۲۲] . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

[۲۳] . [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

[۲۴] . [ اسفندماه : ۱۳۸۴ ]

[۲۵] . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

[۲۶] . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

[۲۷] . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]. جواب: ر- ترجمه شیروانی ص ۱۱۶٫

[۲۸] . [ خردادماه : ۱۳۸۵ ]

[۲۹] . [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

[۳۰] . [ خردادماه : ۱۳۸۴ – ۱۳۸۶]

[۳۱] . [ خردادماه : ۱۳۸۳ ]

[۳۲] . [ شهریورماه : ۱۳۸۳ ]

[۳۳] . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

[۳۴] . [ خردادماه : ۱۳۸۴ ]

[۳۵] . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]

[۳۶] . [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]

[۳۷] . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

[۳۸] . [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

[۳۹] . [ اسفندماه: ۱۳۸۴ ]

[۴۰] . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

[۴۱] . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

[۴۲] . [ خردادماه : ۱۳۸۶ ]

[۴۳] . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]

[۴۴] . [ شهریورماه : ۱۳۸۳ ][ اسفندماه: ۱۳۸۴ ]

[۴۵] . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]

[۴۶] . [ خردادماه : ۱۳۸۲ ]

[۴۷] . [ اسفندماه : ۱۳۸۳ ]

[۴۸] . [ شهریورماه : ۱۳۸۳ ]

[۴۹] . [ شهریورماه : ۱۳۸۳ ]

[۵۰] . [ اسفندماه : ۱۳۸۴ ]

[۵۱] . [ شهریورماه : ۱۳۸۶ ]

[۵۲] . [ شهریورماه : ۱۳۸۵ ]

[۵۳] . [ شهریورماه : ۱۳۸۴ ]

7 thoughts on “سوالات فلسفه پایه هفت حوزه علمیه (بدایه الحکمه) براساس فصول کتاب

    1. پس از ثبت نام به ایمیل خود مراجعه نمایید سپس عضویت شما تایید می شود

  1. جناب آقای رستمیانی سلام علیکم
    مدتهاست که در پی دروس صوتی علامه آشتیانی هستم و نیاز مبرمی دارم منتهی دریغ از یافتن…
    با توجه به آنکه می دانم علی رغم سوختن برخی نوارها، بخش زیادی از آنها همچنان باقی است اما نمی دانم چرا در دسترس طالبان قرار نمی گیرد؟
    چرا باید خیل عظیم مشتاقان از دروس ایشان محروم شوند؟
    خواهشمندم چنانچه از این دروس چیزی در اختیار دارید-چنانکه در سایت حضرت علامه هم فرموده بودید-، دریغ نفرمایید.
    منتظر پاسخ حضرتعالی هستم.
    ارادتمند
    ایمیل بنده:
    danial.namazi@yahoo.com

    1. با سلام و احترام
      بحمدالله اکثرا نوارها موجود است
      اما چگونه در احتیار دوستان قرار بگیرد
      قاعدتا انتظار ندارید که نوارها مستقیما در اختیار کسی قرار بگیرد
      پس نیاز است نوارها تبدیل به فایل صوتی شود که این امری است زمان بر و البته سخت
      دعا بفرمایید توفیق خدمت داشته باشیم
      ان شالله بزودی آماده خواهد شد
      موفق باشید

  2. سلام مجدد
    الحمد لله که موجود است.
    بلی، طبعا نوارها باید تبدیل شود.
    مشتقانه منتظر هستیم.
    فقط خواهشا پیگیر این امر خطیر باشید که خدمتی است بس بزرگ.
    سعیکم مشکورا
    ارادت

  3. با عرض سلام و تشکر از مطالب ارزنده شما
    منظور از این مراحلی که در پاسخ اکثر سوالات ذکر فرمودید چیست؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *