آیا حرمت استظلال اختصاص به سایه­ ی اشیاء خارجی دارد؟

مطلب پنجم: آیا حرمت استظلال اختصاص به سایه­ ی اشیاء خارجی دارد یا اعضاء بدن را نیز شامل می شود؟[۱]

در این فرع دو احتمال یا دو قول وجود دارد:

قول اول: حرمت استظلال اختصاص به سایه اشیاء خارجی دارد.

بررسی ادله این نظریه:

۱- روایات :

الف) «عن مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُعَاوِیهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ( ع) قَالَ: لَا بَأْسَ بِأَنْ یضَعَ الْمُحْرِمُ ذِرَاعَهُ عَلَى وَجْهِهِ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ وَ لَا بَأْسَ أَنْ یسْتُرَ بَعْضَ جَسَدِهِ بِبَعْضٍ»[۲]

ب) «وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَینِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیدٍ عَنْ یحْیى الْحَلَبِی عَنِ الْمُعَلَّى بْنِ خُنَیسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: لَا یسْتَتِرُ الْمُحْرِمُ مِنَ الشَّمْسِ بِثَوْبٍ وَ لَا بَأْسَ أَنْ یسْتُرَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ»[۳]

نکتهٌ: اگر معلی ثقه باشد کما عن استادنا المحقق این روایت دلیل است و اگر ثقه نباشد کما عن النجاشی- و هو الظاهر- این روایت موید است.

ایضاحٌ: جهت اینکه استاد خوئی فرموده اند معلی ثقه است روایتی است که وی را اهل بهشت خوانده است. ولی به نظر ما این کلام دلیل بر ثقه بودن وی نیست، زیرا ممکن است کسی تفضلاً به بهشت رود یا اینکه استحقاق بهشت را بخاطر امر دیگری همچون شیعه مخلص بودن و یا شهادت بدست آورده باشد، لذا امام(ع) فرموده اند وی اهل بهشت است.

ج) «عن مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُثَنَّى الْخَطِیبِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیلِ وَ بَشِیرِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ قَالَ:…کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یرْکَبُ رَاحِلَتَهُ فَلَا یسْتَظِلُّ عَلَیهَا وَ تُؤْذِیهِ الشَّمْسُ فَیسْتُرُ بَعْضَ جَسَدِهِ بِبَعْضٍ- وَ رُبَّمَا یسْتُرُ وَجْهَهُ بِیدِهِ- وَ إِذَا نَزَلَ اسْتَظَلَّ بِالْخِبَاءِ وَ فِی الْبَیتِ وَ بِالْجِدَار»[۴]

نکتهٌ : این روایت نیز موید است زیرا در سلسله روایت جعفر بن مثنی الخطیب و بشر بن اسماعیل یا بشیر بن اسماعیل قرار دارند و مجرد اینکه گفته شود منظور از بشر بن اسماعیل همان بشیر بن اسماعیل عمار است، تاثیر در رفع مشکل سندی حدیث ندارد.

قول دوم: حرمت استظلال اختصاص به سایه اشیاء خارجی ندارد و اعضای بدن را نیز شامل می شود.

بررسی ادله این نظریه:

۱- روایات :

الف) «بِإِسْنَادِهِ عَنْ سَعِیدٍ الْأَعْرَجِ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِاللَّهِ(ع) عَنِ الْمُحْرِمِ یسْتَتِرُمِنَ الشَّمْسِ بِعُودٍ وَ بِیدِهِ قَالَ لَا إِلَّا مِنْ عِلَّه»[۵]
نکتهٌ: با توجه به حضور عمرو بن عبدالکریم در سند روایت صحت روایت بستگی به آن دارد که وی را ثقه بدانیم یا خیر.

بررسی تعارض بین دو روایت مطرح شده در دلایل دو قول:

احتمال اول: تعارض بین روایات بالتباین است لذا این دو طائفه از روایات ساقط می شود و اطلاق احادیث قبل جاری می گردد و حکم به حرمت تظلیل می دهیم.

احتمال دوم: گر چه این دو طائفه به ظاهر متعارضین می باشند. لکن از آنجا که کلمه «لا» بظاهرش دلالت بر حرمت دارد، اما روایات مجوزه، نص در جواز می باشند پس واضح است که نص یا اظهر قرینه ای است برای اینکه «لا» در کراهت استعمال شده است و از ظهورش در حرمت رفع ید می نماییم. لذا طائفه اول از احادیث را مقدم می نماییم و حرمت را به اشیاء خارج از بدن محرم اختصاص می دهیم همانگونه که مرحوم صاحب ریاض بیان داشته است : «و کذا یجوز له التستر عن الشمس ببعض جسده و إن منع عنه بعض الأخبار السابقه؛ لمعارضته بأقوى منها سنداً و عدداً و دلالهً[۶]

نکتهٌ: اینکه فرموده است این طائفه اقوی سنداً می باشند بخاطر وقوع سعید اعرج در طریق مرحوم صدوق می باشد، ولی باید توجه داشت که با وجود روایت صحیح، دیگر بحث قوت سندی و کثرت عددی اثری ندارد.

مطلب ششم: آیا حرمت تظلیل اختصاص به سایه های متحرک دارد یا سایه های ثابت را هم شامل می شود؟[۱]

در این مطلب دو نظریه میان فقها مطرح است:

نظریه اول: برخی از فقها قائل اند که حرمت اختصاص به سایه های متحرک دارد. آنگونه که از فخر الاسلام که در شرح الإرشاد نقل شده است که می فرماید: «بأن المحرم علیه سائراً إنما هو الاستظلال بما ینتقل معه کالمحمل،أما لو مر تحت سقف أو ظل بیت أو سوق أو شبهه فلا بأس»[۲]

نظریه دوم: حرمت اعم است و شامل سایه های ثابت نیز می شود. آنگونه که فاضل اصفهانی در کشف اللثام می فرماید: «و أمّا جواز المشی فی الطریق فی ظل الجمال و المحامل و الأشجار اختیاراً ففیه الکلام، خصوصاً تحتها، و لم یتعرّض لذلک الأکثر، و منهم المصنّف فی غیر الکتاب، و المنتهى و الشیخ فی غیر الکتابین، بل أطلقوا حرمه التظلیل أو إلى النزول»[۳] از این عبارت استفاده می شود که جواز استظلال سایه های ثابت بخاطر اضطرار می باشد و الا حکم اولیه آن در صورت عدم اضطرار حرمت می باشد.

بررسی ادله نظریات مطرح شده:

الف) ادله قول به اختصاص حرمت به سایه های متحرک.

۱- سیره: به این بیان که همانطور که این سایه های ثابت در زمان فعلی وجود دارد در زمان صدر اسلام هم وجود داشته است و مسلمانها زیر این سایه ها قرار می گرفته اند و از این عمل هم نهی نشده است لذا بوسیله این سیره اطلاقات حرمت در خصوص این مورد مقید می شود.

۲- اصل عملی: به این بیان که اگر سیره ثابت نشد، شک در حرمت سایه های ثابت برای فرد محرم داریم، که اصل عدم حرمت است.

نکته: البته تمسک به اصل در صورتی ممکن است که اثبات کنیم که اطلاقات روایات ناهیه از ظل ثابت انصراف دارند، که برای این انصراف دو دلیل داریم:

اولاً: در روایات وضعاً و رفعاً تمام امثله ای که ذکر شده است مانند قبه و محمل و کنیسه از نوع ظل متحرک است.

ثانیاً: عبور از ظل ثابت حتی در زمان تشریع بسیار بوده است. زیرا درست است که در مورد شخصی که در حج تمتع در مکه در ظل ثابت قرار می گیرد، می توانیم بگوییم که وی به منزلش رسیده است و استظلال مطلقاً برای او اشکال ندارد. اما در حج قران و افراد با توجه به اینکه احرام در مکه یا اطراف آن تا مادون حرم صورت می گیرد، اگر استظلالی در مکه صورت بگیرد از باب نزول در منزل نخواهد بود، بلکه باید از این باب باشد که استظلال ثابت اشکال ندارد لذا از این سیره و عدم نهی از این فعل در روایات استفاده می کنیم که اطلاقات روایات، از استظلال ثابت انصراف دارد.[۴]

ب) ادله قول به عدم اختصاص حرمت به سایه های متحرک.

روایات : با توجه به اطلاق روایات بیان شده در خصوص نهی از استظلال، این استظلال شامل هرگونه سایه اعم از ثابت و متحرک می گردد.

نظریه استاد: ظاهراً و الله عالم قول اول اقرب به واقع است زیرا با نبود مقتضی و اصل لفظی حرمت برداشته می شود و با جریان اصل جواز ثابت می شود.

مطلب هفتم: آیا تنها سایه افکندن بر سر برای فرد محرم حرام است یا این حرمت شامل همه بدن می گردد؟[۵]

الف) بررسی کلام فقها

این مسئله در کلام فقهاء با پنج تعبیر مختلف بیان شده است:

۱- در کلام سید مرتضی در جمل چنین آمده است: «و من أظل رأسه من أذى فعلیه دم شاه»[۶]

۲- در کلام شیخ در نهایه و دیگر از فقهاء چنین آمده است :«لا یجوز للمحرم أن یظلل على نفسه»[۷]

۳- در کلام شهید ثانی در مسالک محقق در شرایع چنین آمده است: «التظلیل المحرم علیه سائرا»[۸]

۴- در کلام سبزواری در مهذب چنین آمده است: «لا بأس بالتظلیل بالنسبه إلى سائر الجسد، بل و جمیع البدن»[۹]

۵- و در کلام فاضل لنکرانی در تعلیقه بر مناسک چنین آمده است: «احتیاط واجب سایه قرار دادن براى بدن نیز در حال سیر و پیمودن راه جایز نیست»[۱۰]

نتیجه بررسی اقوال فقها در این فرع:

از مجموع کلام فقها چنین به دست می آید که دو قول در این فرع وجود دارد:

قول اول: حرمت سایه افکندن بر تمام بدن

دلیل قول به حرمت استظلال بدن:

۱- اطلاق روایات: روایات در این موضوع به صورت مطلق محرم را بیان کرده است.

۲- قاعده اشتغال: می دانیم که به حج امر شده است و استظلال مانع از حج است و یقین به سقوط امر به حج، متوقف بر این است که تمام بدن زیر سایه قرار نگیرد تا یقین به امتثال تکلیف حاصل می شود.

اشکالٌ: ۱- با وجود قرائن، اطلاقات احادیث این فرض را شامل نمی شود.

۲- استظلال مانع از امتثال امر حج نیست. چرا که حتی اگر استظلال صورت گیرد باز هم حج صحیح است و فقط فعل حرام مرتکب شده است و استظلال از احکام احرام است و ارتباطی به صحت حج ندارد.

قول اول: اختصاص حرمت سایه افکندن بر سر

دلیل قول به عدم حرمت استظلال بدن بجز سر

۱- قاعده برائت : قدر متیقن حرمت استظلالی که در روایات بیان شده است نسبت به سر می باشد و نسبت به بقیه بدن بخاطر اجمال نص شک داریم، لذا اصل برائت را جاری می سازیم.

اگر اشکال شود که: اطلاقات روایات بر این اصل حکومت دارند.

پاسخ می دهیم: هر چند در ظاهر روایاتی که نهی از استظلال شده است دو احتمال وجود دارد و روایات اطلاق داشته و می توانند شامل همه بدن شوند اما اگر اندکی دقت شود خواهیم دید که امکان اینکه تمام بدن بدون واسطه در زیر اشعه خورسید قرار بگیرد عرفا و شرعا وجود ندارد زیرا حداقل عورتین محرم باید پوشیده باشد پس این روایت از تمام بدن انصراف دارد.

نظر استاد: ظاهراً و الله العالم حرمت استظلال تنها اختصاص به سر دارد.

مطلب هشتم: آیا حرمت استظلال بر محرم اختصاص به طی منازل و حرکت به سمت مکه دارد یا بعد از اینکه محرم به منزلش در مکه یا عرفات رسید استظلال فی الجمله بر محرم جایز است؟[۱]

در این مطلب چندین مسئله باید مورد بررسی قرار بگیرد:

مسئله اول : آیا استظلال بعد از رسیدن به منزل جایز است یا خیر؟

عموم فقها استظلال در منزل را جایز می دانند و بر این امر سه دلیل ذکر کرده اند:

۱- اجماع : اجماع مسلمین بر این که بعد از رسیدن به مکه استظلال جایز است. همانگونه که نراقی در مستند بیان کرده است: «اعلم أنّ حرمه التظلیل مخصوصه بحاله السیر، فلا یحرم حین النزول الاستظلال بالسقف و الخیمه و الشجره و نحوها و الجلوس تحتها لضروره أو غیر ضروره، بالإجماعین»[۲] کما اینکه بین اهل سنت هم این مطلب اتفاقی است همانگونه که ابن قدامه در مغنی می گوید: «ولا بأس أن یستظل بالسقف والحائط والشجره والخباء، وإن نزل تحت شجره.»[۳]

۲- اصل برائت: به این بیان که شک داریم پس از رسیدن به منزل شک داریم هنوز استظلال حرام است یا خیر، برائت جاری می نماییم.

۳- تمسک به روایات: در این موضوع تقریباً شش روایت مطرح می باشد که پنج روایت از این شش روایت ـ کما ذکرنا سابقاً ـ ضعف سندی دارد و تنها روایت «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَزَنْطِی عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ: قَالَ أَبُو حَنِیفَهَ أَیشٍ فَرْقٌ مَا بَینَ ظِلَالِ الْمُحْرِمِ وَ الْخِبَاءِ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): إِنَّ السُّنَّهَ لَا تُقَاسُ»[۴] معتبره می باشد که البته دلالت این صحیحه نیز صراحتی در این موضوع ندارد، بلکه با توجه به قرائن می توان گفت مقصود از این صحیحه اختصاص حرمت به حال حرکت بوده است لذا مهم بررسی این قرائن است.

الف: استظلال در مکه اتفاقی است و مورد اعتراض کسی نیست پس چه چیز مورد اعتراض این افراد بوده است؟ آنچه که شعار شیعه بوده، عدم استظلال در حال سیر است لذا هر کسی که در حال سیر استظلال نمی کرده است فهیمده می شده که وی شیعه است، نتیجه اینکه این قرینه نشان می دهد که خباء خصوصیت ندارد و بیوت و … را شامل می شود و می گوید استظلال در مقصد اشکال ندارد.

ب: هر چند در این روایت خباء آمده است لکن در بعضی از روایات فسطاط و در بعضی دیگر «اذا وصل الی المنزل» آمده است این اختلاف نشانگر این است که این مصادیق خصوصیت نداشته اند بلکه ملاک منزل و مقصد بوده است و خباء عنوان مشیر به مقصد و منزل می باشد.

مسئله دوم: آیا استظلال در زمان حرکت در شهر مکه برای رفع حوائج جایز است یا خیر؟ [۵]

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد.

الف: جواز استظلال:

دلایل جواز:

۱- تمسک به اصل برائت.

۲- ادله ای که برای اثبات جواز استظلال در سایه های ثابت بیان شد.

۳- إطلاق حدیث شریف: «إِنَّا صَنَعْنَا کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ قُلْنَا کَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یرْکَبُ رَاحِلَتَهُ فَلَا یسْتَظِلُّ عَلَیهَا وَ تُؤْذِیهِ الشَّمْسُ فَیسْتُرُ بَعْضَ جَسَدِهِ بِبَعْضٍ وَ رُبَّمَا یسْتُرُ وَجْهَهُ بِیدِهِ وَ إِذَا نَزَلَ اسْتَظَلَّ بِالْخِبَاءِ وَ فِی الْبَیتِ وَ بِالْجِدَارِ»[۶]

ب: عدم جواز استظلال:

إطلاق احادیث حرمت استظلال: که باید گفت با وجود دلایلی که در بحث جواز ذکر شد، نوبت به إطلاق احادیث ناهیه نمی رسد.

مسئله سوم: آیا استظلال در زمان حرکت در شهر مکه برای انجام اعمال حج جایز است یا خیر؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد

الف: جواز استظلال

دلایل جواز :

۱- تمسک به اصل برائت.

۲- اطلاق احادیث پنجم و اول از باب شصت و شش تروک احرام که پیش از این بیان شد.

ب: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال.

مسئله چهارم: آیا استظلال در بین راه مکه در حالی که توقف نموده است و از مرکب پیاده شده است جایز است؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد:

الف: جواز استظلال:

دلایل جواز :

۱- تمسک به اصل برائت.

۲- اطلاق احادیث پنجم و اول از باب شصت و شش تروک احرام که پیش از این بیان شد.

ب: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال: همچون حدیث دوم از باب شصت وشش تروک احرام که پیش از این بیان شد.

مسئله پنجم: آیا استظلال در بین راه مکه در حالی که توقف نموده است اما از مرکب پیاده نشده است جایز است؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد:

الف: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال برای فرد محرم

ب: جواز استظلال:

اطلاق روایات مانعه که اختصاص به حال حرکت دارد و حال توقف را شامل نمی شود.

 

مسئله ششم: آیا استظلال در راه برگشت از بین راه مکه به سمت مخالف جایز است یا خیر؟

توضیحٌ: بطور مثال اگر حاجی در بین راه متوجه شدکه وسائلش را در مدینه جا گذاشته است و برای برداشتن وسائل به هتل اش در مدینه باز می گردد آیا در این فرض استظلال جایز است یا نه؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد

الف: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال

ب: جواز استظلال:

دلایل جواز :

۱- تمسک به اصل برائت. که با وجود اطلاق روایات مانعه معنا ندارد.

۲- اطلاق احادیث اول و پنجم از باب شصت و شش تروک. که البته این روایات انصراف از صورت برگشت به مدینه و خانه های مدینه دارد.

کلام برخی از فقهاء در این زمینه:[۷]

الف) کلام مرحوم امام (ره) : «حرمه الاستظلال مخصوصه بحال السیر و طی المنازل من غیر فرق بین الراکب و غیره، و أما لو نزل فی منزل کمنى أو عرفات أو غیرهما فیجوز الاستظلال تحت السقف و الخیمه و أخذ المظله حال المشی‌ فیجوز لمن کان فی منى أن یذهب مع المظله إلى المذبح أو إلى محل رمی الجمرات و إن کان الاحتیاط فی الترک»[۸]

ب)کلام صاحب جواهر: «نعم قد یتوقف فی‌ تظلیل یسیر معه راکبا أو ماشیا للتردد فی المنزل و نحوه، فالأحوط إن لم یکن أقوى اجتنابه، و فی کشف اللثام بعد الجزم بجواز التظلیل جالسا فی المنزل قال: و هل الجلوس فی الطریق لقضاء حاجه أو إصلاح شی‌ء أو انتظار رفیق أو نحوها کذلک؟ احتمال، و مقتضاه احتمال عدم الجواز أیضا فیه، و إن کان التحقیق خلافه، إلا أنه الأحوط»[۹]

 

[۱] – شروع جلسه دهم به تاریخ ۹۳/۰۶/۳۰

[۲] – کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج‌۵، ص: ۴۰۲

[۳] – کشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحکام، ج‌۵، ص: ۴۰۳

[۴] – باید توجه داشت که برای تمسک به اصل عملی نیاز داریم اثبات کنیم روایات اطلاق ندارند و در اثبات این امر از سیره استفاده نمودیم در حالی که اگر سیره اثبات گردد دیگر نیازی به تمسک به اصل عملی نخواهد بود.

[۵]– شروع جلسه یازدهم به تاریخ ۹۳/۰۶/۳۱

[۶]– جمل العلم و العمل؛ ص: ۱۱۲ البته در ادامه متن چنین آمده است : «و من أظل رأسه من أذى فعلیه دم شاه أو إطعام سته مساکین أو صیام ثلاثه أیام، و من ظلل على نفسه مختارا فعلیه دم»

[۷] – النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوى، ص: ۲۲۱

[۸] – مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام، ج‌۲، ص: ۲۶۴ و التعلیقات على شرائع الإسلام، ج‌۱، ص: ۱۹۶‌

[۹] – مهذب الأحکام (للسبزواری)؛ ج‌۱۳، ص: ۱۹۹

[۱۰] – مناسک حج (محشى)، ص: ۲۳۲

[۱] – شروع جلسه نهم به تاریخ ۹۳/۰۶/۲۹

[۲] – وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۴، حدیث سوم از باب۶۷ از تروک احرام

[۳] – وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۴، حدیث دوم از باب۶۷ از تروک احرام

[۴] – وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۰، حدیث یک از باب۶۶ از تروک احرام

[۵] – وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۵، حدیث پنجم از باب۶۶ از تروک احرام

[۶] – ریاض المسائل، سید علی طباطبائی، ج۶، ص۳۰۵،

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *