آیا حرمت استظلال اختصاص به اشعه خورشید دارد؟

مطلب نهم: آیا حرمت استظلال اختصاص به اشعه خورشید دارد، یا اعم از آسمان، باد و باران می باشد؟[۱۰]

در این مطلب ابتداء اقوال فقها و سپس ادله این اقوال را بررسی می نماییم.

 ظاهرا در این مطلب دو قول، بلکه سه قول مطرح می باشد.

بررسی اقوال فقها:

قول اول: حرمت استظلال، اعم از شمس و غیر شمس می باشد. برای این نظریه قائلینی وجود دارد من جمله:

مرحوم خوانساری درجامع المدارک که می فرماید: «إنّ الأمر لیس دائر مدار وجود الشّمس حتّى یجوز کون المحرم تحت القبّه باللّیل»[۱۱]

مرحوم نراقی در مستند که می فرماید: «و کما یجب ترک التستّر عن الشمس، کذلک یجب ترک التظلیل عن السماء أیضا، فلا یجوز الجلوس فی نحو المحمل المسقّف فی اللیل و لا‌ فی یوم الغیم، و کذا فی یوم الصحو فی أول النهار و آخره إذا جلس مواجها للشمس»[۱۲]

مرحوم خویی در موسوعه که می فرماید: «التظلیل المنهی عنه لا یختص بالاستظلال عن الشمس، بل الممنوع مطلق التستّر و لو عن غیر الشمس کالبرد و الحر و المطر و الریح و نحو ذلک»[۱۳]

قول دوم: حرمت استظلال اختصاص به شمس دارد. که برای این نظریه نیز قائلینی وجود دارد من جمله:

مرحوم بحرانی در حدائق که می فرماید: «و أنت خبیر بان الظاهر من الاخبار المتقدمه هو المعنى الأول»[۱۴]

مرحوم نجفی در جواهر که می فرماید: «یمکن کون التظلیل محرماً لنفسه و إن لم یفت معه الضحى»[۱۵]

مرحوم امام در تحریر که می فرماید: «جلوس المحرم حال طی المنزل فی المحمل و غیره مما هو مسقف اذا کان السیر فی اللیل خلاف الاحتیاط و ان کان الجواز لایخلو من قوه»[۱۶]

قول سوم: ممکن است بعد از ملاحظه روایات قول سومی هم وجود داشته باشد که بگوییم استظلال نه اختصاص به شمس دارد و نه تمام اشیاء را شامل می شود بلکه استظلال از باران حرام است اما استظلال از آسمان اشکال ندارد.

بررسی ادله اقوال فقها:

دلایل قول اول: عمومیت حرمت استظلال

۱- معنای لغوی[۱۷]: در معنای لغوی کلمه تظلیل اختصاص به شمس وجود ندارد و معنای آن عام بوده و تستر از هر چیزی را شامل می شود. همانگونه که مرحوم خویی فرموده اند که: «التظلیل مأخوذ من التستر و لو من غیر الشمس، فإنّ الکلمه مأخوذه من الظله و هی شی‌ء یستتر به من الحر و البرد کما فی اللّغه فالاستظلال أُخذ فی مفهومه الاستتار من شی‌ء سواء کان شمساً أو غیرها، و منه الشمس مستظله أی هی فی السحاب مستتره، و على ذلک فلا فرق بین النهار و اللّیل»[۱۸]

اشکالٌ:

۱– استظلال در لغت نیز دو معنا شده است زیرا ممکن است مشتق از ظُله نباشد بلکه از ماده ظل باشد و در مجمع البحرین آمده است: «ظل هو الحاجز بینک و بین الشمس»[۱۹]

۲- بحث لغوی باید در طول روایات صورت گیرد زیرا اگر چه در بعضی از روایات ظل آمده است لکن در روایاتی استتار شمس و اضحاء آمده است.

۳- مرحوم آقای خوئی در ادامه فرموده اند که اگر استظلال هیچ اثری ندارد، نه بادی وجود دارد و نه بارانی و گرما یا سرمایی نیست که این استظلال از آن مانع باشد؛ استظلال اشکال ندارد. درحالی که اگر استظلال را مطلق تستر می دانند نباید این مورد را استثناء می کردند.

۴- اگر از بتوانیم از روایات معنای استظلال را استظهار کنیم، نوبت به معنای لغوی و معنای عرفی استظلال نخواهد رسید.

۲– روایات[۲۰]: در استدلال به روایات از سه طائفه از روایات استفاده شده است که مفادشان حرمت استظلال در شب و سایر موارد مذکوره برای محرم می باشد.

۱- استفاده از احادیث اول، دوم، چهارم و پنجم از باب شصت وچهار در این روایات از استظلال در قبه و کنیسه و… نهی شده است بدون اینکه مقید به روز شده باشد لذا بمقتضای اطلاق با عدم قول بالفصل، بدست می آید که فرقی بین شب و روز نیست.

اشکالٌ: در قبه و امثال آن از دو حیث اختلاف شده است. یک اختلاف در این است که نهی از قبه و کنیسه حرمت نفسی دارد یا حرمت مقدمی ـ مانعیت از حر و برد ـ دارد که فعلاً محل بحث ما این جهت نیست و از این جهت نمی خواهیم اخذ به اطلاق کنیم. جهت دوم اختلاف این است که نهی از قبه اختصاص به نهار دارد یا لیل را هم شامل می شود در این جهت اخذ به اطلاق شده است. که برخی این اطلاق را قبول نداشته و می گویند استظلال متعارف، در نهار بوده است و استظلال در لیل متعارف نبوده است لذا این کلام اطلاق ندارد. که باید اذعان کرد سیر قوافل در اوقات مختلفی از سال صورت می گرفته است گاهی در زمستان و گاهی در تابستان گاهی در مناطق حاره و گاهی در مناطق سرد که در اماکن حاره نود درصد قوافل در شب حرکت می کنند بخلاف زمستان که قوافل در روز حرکت می کنند پس در نتیجه استظلال در شب هم متعارف بوده است و از این لحاظ این روایات اطلاق دارند و شامل لیل هم می شود ولو لیل فرد نادر هم باشد.

۲- استفاده از حدیث دو، و هفت از باب شصت و چهار تروک احرام و تمسک به اطلاق آنها و اینکه امام علیه السلام بین شب و روز تفصیل نداده اند.

۳- روایات : «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِی بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَیهِ الْمُحْرِمُ هَلْ یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ إِذَا آذَتْهُ الشَّمْسُ أَوِ الْمَطَرُ أَوْ کَانَ مَرِیضاً أَمْ لَا؟ فَإِنْ ظَلَّلَ هَلْ یجِبُ عَلَیهِ الْفِدَاءُ أَمْ لَا؟ فَکَتَبَ: یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ وَ یهَرِیقُ دَماً إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»[۲۱]

و «عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الظِّلَالِ لِلْمُحْرِمِ مِنْ أَذَى مَطَرٍ أَوْ شَمْسٍ. وَ أَنَا أَسْمَعُ. فَأَمَرَهُ أَنْ یفْدِی شَاهً وَ یذْبَحَهَا بِمِنًى.»[۲۲]

و «عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) الْمُحْرِمُ یظَلِّلُ عَلَى مَحْمِلِهِ وَ یفْدِی إِذَا کَانَتِ الشَّمْسُ وَ الْمَطَرُ یضِرَّانِ بِهِ. قَالَ: نَعم. قُلْتُ کَمِ الْفِدَاءُ؟ قَالَ: شَاهٌ.»[۲۳]

به این بیان که چون در این روایات باران ذکر شده است و می دانیم بارش باران اختصاص به روز ندارد و ممکن است در شب هم باران ببارد؛ پس استظلال اختصاص به شمس ندارد.

اشکالٌ: این دلیل اخص از مدعا است زیرا نهایتا از این روایات می توان برداشت نمود که استظلال در شب بارانی حرمت دارد که این حکم اخص از مدعا است که حرمت استظلال در شب باشد. کما اینکه از این روایات حکم روز ابری نیز بدست نمی آید.البته این روایات اثبات می نماید که حرمت استظلال اختصاص به خورشید ندارد.

۴- قاعده اشتغال: آنگونه که مرحوم نراقی در مستند می فرماید: «و کما یجب ترک التستّر عن الشمس، کذلک یجب ترک التظلیل عن السماء أیضا، فلا یجوز الجلوس فی نحو المحمل المسقّف فی اللیل و لا‌ فی یوم الغیم، و کذا فی یوم الصحو فی أول النهار و آخره إذا جلس مواجها للشمس لأنّ المراد من التظلیل أعمّ منهما کما تفصح عنه طائفه من الأخبار المتقدّمه، المتضمّنه للاستظلال من المطر و لأنّ الإضحاء المأمور به بل التظلیل أیضا محتمل لإراده الإبراز للسماء و للإبراز للشمس، و قاعده استصحاب الشغل الیقینی تقتضی وجوب الاجتناب عن الأمرین»[۲۴]

دلایل قول دوم: اختصاص حرمت استظلال به خورشید[۲۵]

الف) روایات : برای این نظریه نیز به سه طائفه از روایات می توان استدلال کرد.

۱- آن دسته از روایات که در آنها سخن از خورشید و آنچه ملازم آن است به میان آمده است، مانند روایتهای ششم، هفتم و نهم از باب شصت و چهار و روایات دوم، سوم و چهارم از باب شصت و هفت از محرمات احرام و احادیث یکم، سوم، چهارم، پنجم و ششم از باب شش از بقیه کفارت. که اگر لسان این روایات اختصاص باشد قهراً طائفه اول ـ استدلال به اطلاق روایات قبه ـ و طائفه دوم ـ استدلال به اطلاق روایات تظلیل ـ از روایات مورد استناد قائلین به عمومیت بوسیله این روایات تخصیص می خورد.

۲- آن دسته از روایات که در آنها سخن از اضحاء به میان آمده است مانند:

روایت «مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(ع) عَنِ الظِّلَالِ لِلْمُحْرِمِ. فَقَالَ: اضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ. قُلْتُ: إِنِّی مَحْرُورٌ وَ إِنَّ الْحَرَّ یشْتَدُّ عَلَی. فَقَالَک أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الشَّمْسَ تَغْرُبُ بِذُنُوبِ الْمُحْرِمِینَ»[۲۶]

«وَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) إِنَّ عَلِی بْنَ شِهَابٍ یشْکُو رَأْسَهُ وَ الْبَرْدُ شَدِیدٌ وَ یرِیدُ أَنْ یحْرِمَ. فَقَالَ: إِنْ کَانَ کَمَا زَعَمَ فَلْیظَلِّلْ، وَ أَمَّا أَنْتَ فَاضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ»[۲۷]

تنویرٌ: کلمه اضحاء در معنا نقیض کلمه ظل می باشد. یعنی سر محرم در مقابل اشعه خورشید بارز باشد که در مقابلش سایه افکندن بر سر محرم قرار دارد پس همانگونه اضحاء اختصاص به خورشید دارد، تظلیل هم اختصاص به خورشید دارد. و در نتیجه این روایات اطلاق روایات طائفه اولی و ثانیه قول به اعم را تخصیص می زند.

۱- آن دسته از روایات که در آنها سخن از علت حرمت استظلال به میان آمده است مانند:

حدیث « وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ قَالَ، قُلْتُ: لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) أُظَلِّلُ وَ أَنَا مُحْرِمٌ قَالَ: لَا. قُلْتُ: أَ فَأُظَلِّلُ وَ أُکَفِّرُ. قَالَ: لَا. قُلْتُ: فَإِنْ مَرِضْتُ. قَالَ: ظَلِّلْ وَ کَفِّرْ. ثُمَّ قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: مَا مِنْ حَاجٍّ یضْحَى مُلَبِّیاً حَتَّى تَغِیبَ الشَّمْسُ، إِلَّا غَابَتْ ذُنُوبُهُ مَعَهَا»[۲۸] در این روایات بیان شده است که همزمان با غروب خورشید گناهان مُحرِمی که در طول روز تظلیل نکرده است بخشیده می شود. و از اینکه بخشش گناهان همزمان با غروب خورشید بیان شده است، می توان نتیجه گرفت که حرمت تظلیل تا غروب خورشید است. پس معلوم می شود که استظلال اختصاص به خورشید دارد.

بررسی دلالت روایات بیان شده:

۱- دلالت روایات بیان شده اخص از مدعای ماست زیرا اگر چه این روایات دلالت بر حرمت استظلال از خورشید را دارند ولکن کلام ما در این است که این روایات دلالت بر نفی حرمت از استظلال غیر خورشید دارد یا نه؟ که ظاهراً این روایات فقط دلالت بر اثبات حرمت استظلال از خورشید دارد و نفی حرمت از غیر خورشید نمی کند.

۲- در گروه سوم از روایات نیز آنچه آمده است، علت نیست. بلکه حکمت و فلسفه­ی عمل می باشد ضمن اینکه یک حکم شرعی ممکن است علل متعدد داشته باشد، لذا نمی توان گفت این علتِ منحصره می باشد.

عدم اطلاق روایات ناهیه با توجه به قرائن:

الف) براساس قرائنی بیان میکنیم که استظلال در شب جایز است، لذا روایاتی که جهت اثبات حرمت استظلال بصورت عام بیان شد، اطلاق نخواهد داشت تا نیازمند مخصص باشیم. که از آن قرائن می توان به موارد زیر اشاره کرد.

۱- می دانیم حرکت قوافل در شب بسیار اتفاقمی افتاده است و مورد ابتلاء همگانی بوده است و از طرف دیگر در هیچ روایاتی در این خصوص سوالی از ائمه علیهم السلام ـ ولو در یک روایت ضعیفه ـ پرسیده نشده است که استظلال در شب هم محقق می شود یا خیر؟ که این مطلب نشان می دهد که کلمه قبه اطلاق نداشته است.

۲- در کلام قدماء صحبتی از استظلال در شب نشده و این نشان می دهد که روایات اطلاق نداشته اند.

۳- بین رادع و مردوع باید تناسب باشد وقتی امری مانند سفر در شب شایع باشد باید رادع آن هم در حد شیوع منکر باشد و بعید است که شارع بخواهد با یک اطلاق از یک امر شایعی نهی کند.

۴-  تمام روایاتی که از عامه به ما رسیده است اختصاص به اضحاء دارد وفقط در یک روایت محمل ذکر شده است. و اینکه روایات اهل سنت اختصاص به شمس یا مرادف آن که اضحاح باشد، دارد قرینه می شود که روایات قول به اعم، اطلاق ندارند.

ب) قاعده برائت: بر فرض آنکه در اصل حکم شک کنیم، باید اصل برائت را جاری نماییم نه قاعده اشتغال آنگونه که مرحوم نراقی به آن تمسک کرده است.

نتیجه:[۲۹] والله عالم در بحث استظلال در شب همانگونه که سیدنا الاستاذ فرموده اند: لایبعد الجواز[۳۰]

با بررسی سایر روایات موجود در این باب می توان در خصوص چند مطلب دیگر نیز بحث نمود که از آن جمله است:

مسئله اول: آیا استظلال از مطر نیز حرام است یا خیر؟

ظاهراً در حرمت استظلال از مطر شکی نیست اگر چه بعضی از فقهاء قائل به احتیاط وجوبی شده اند.

بررسی ادله قول به حرمت:

الف) روایات

۱- «وَ عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) الْمُحْرِمُ یظَلِّلُ عَلَى مَحْمِلِهِ وَ یفْدِی إِذَا کَانَتِ الشَّمْسُ وَ الْمَطَرُ یضِرَّانِ بِهِ. قَالَ: نَعَمْ. قُلْتُ کَمِ الْفِدَاءُ؟ قَالَ شَاهٌ»[۳۱]

توهمٌ: اگر این جمله شرطیه در کلام امام علیه السلام بود با توجه به صحیحه بودن حدیث، جای شکی در حرمت نبود لکن این جمله در کلام سائل آمده است، لذا بملاحظه جمله شرطیه نمی توان حرمت استظلال از مطر را مطلقاً ـ چه ضرر داشته باشد و چه ضرر نداشته باشد ـ ثابت کرد.

پاسخ: اینکه سوال از جواز عند الضروره شده است نشان می دهد که راوی شکی در حرمت در حال غیر ضرورت نداشته است و حرمت مرتکز وی بوده است. اذا امام این مطلب را تقریر کرده اند و الا می فرمودند ضرورت خصوصیت ندارد و اصلاً حرام نیست. کما اینکه کلمه نعم در این روایات دلالت دارد که در حال عدم ضرورت حرمت ثابت می باشد. زیرا وقتی در جواب سوال، نعم می آید گویا همان جمله سائل، بعد نعم تکرار شده است پس نعم دلالت دارد که جمله شرطیه در کلام امام علیه السلام هم آمده است.

مسئله دوم: آیا استظلال از سرما نیز حرام است یا خیر؟

در این مورد دو حدیث را بررسی می نماییم

۱- «وَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) إِنَّ عَلِی بْنَ شِهَابٍ یشْکُو رَأْسَهُ وَ الْبَرْدُ شَدِیدٌ وَ یرِیدُ أَنْ یحْرِمَ. فَقَالَ: إِنْ کَانَ کَمَا زَعَمَ فَلْیظَلِّلْ وأَمَّا أَنْتَ فَاضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ له»[۳۲]

توضیحٌ: این روایات از حیث سندیت مشکلی ندارد و تنها از آنجا که در سند این روایت عثمان بن عیسی الکلابی یا عامری یا تمیمی وجود دارد که با وجود آنکه وی مورد غضب حضرت رضا علیه السلام بوده است لکن فرد ثقه ای است و بد بودن وی منافات با ثقه بودنش ندارد. لذا شیخ در عده فرموده است روایات این فرد مقبوله می باشد. اما از حیث دلالت با توجه به جمله «أَمَّا أَنْتَ فَاضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ» که نشان می دهد علی بن شهاب چون هوا سرد بوده است و نمی توانسته سرما را تحمل کند لذا مجبور شده است خود را بپوشاند تا سرما به او ضرر نرساند و در نتیجه این پوشاندن استظلال از خورشید هم صورت گرفته است. لذا موضوع این حدیث استظلال از خورشید می باشد نه سرما.

۲- «عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ أَ یتَغَطَّى. قَالَ: أَمَّا مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فَلَا»[۳۳]

توضیحٌ: این روایت از حیث سند مشکلات متعددی دارد؛ حسین بن محمد مردد بین سه نفر می باشد و حسن بن علی مردد بین شش نفر می باشد و بر فرض اینکه وی بطائنی باشد. روایت از ناحیه معلی بن محمد که مراد معلی بن محمد بصراوی است، مشکل دارد جماعتی از رجالین این فرد را طعن کرده اند.

اما از حیث دلالت باید گفت که این روایت در خصوص استظلال نیست بلکه در این روایت سخن از تغطیه می باشد اما برخی توهم کرده اند چون کسی بخاطر حرارت تغطیه نمی کند پس مراد از تغطیه استظلال می باشد. در حالی که باید گفت سرما اقتضای تغطیه را دارد. و بسیاری جهت حفظ از سرما تغطیه می نمایند.

مسئله سوم: آیا معنای استظلال در روایات تستر من کل شیء می باشد و أعم از روز و شب است یا خیر؟[۳۴]

در برخی از روایات در مورد مطر و برد در کلام امام علیه السلام کلمه تظلیل بکار برده شده است، لذا می توان گفت که کلمه تظلیل معنای عامی داشته و اختصاص به تستر من الشمس ندارد و اگر در مجمع البحرین استظلال را به حاجز ما بینک و بین الشمس معنا کرده اند از باب اظهر المصادیق می باشد و الا امام علیه السلام نباید نسبت به مطر از آن استفاده می کردند. «کما رواه الصدوق بإسناده عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن(ع) إلا أنه قال: فی أذى من مطر أو شمس أو قال: من عله، ثم زاد و قال: نحن إذا أردنا ذلک ظللنا و فدینا»[۳۵]

و فیه اشکالات:

۱- شأن امام علیه السلام بیان احکام می باشد نه بیان معنای لغوی و موضوعات خارجی.

۲- باب المجاز واسع، چه بسا مجازاً این إطلاق صورت گرفته است.

نکتهٌ: اگر براساس این احادیث قائل به حرمت استظلال از باران و سرما شدیم با توجه به اطلاق روایات باید بگوییم استظلال از باران و سرما در شب هم حرام است.

مسئله چهارم: آیا ممکن است در شرایطی استظلال برای محرم جایز گردد؟[۳۶]

در این مسئله نیز دو احتمال وجود دارد.

الف) استظلال در شرایطی جایز خواهد بود.

بررسی دلایل نظریه جواز:

۱- اتفاق و اجماع علما.

۲- ادله لاحرج علی مسلک و ادله لاضرر علی مسلک آخر و ادله رفع الاضطرار علی مسلک ثالث.

۳- روایات: من جمله:

۱- «عن أبی الحسن الرضا(ع) قال: سألته عن المحرم یظلل على نفسه، فقال: أمن عله؟ فقلت: یؤذیه حر الشمس وهو محرم، فقال: هی عله یظلل ویفدی»[۳۷] این روایت صحیحه می باشد.

۲- «محمد بن الحسن الطوسی بإسناده عن محمد بن الحسن الصفار، عن علی بن محمد قال: کتبت إلیه: المحرم هل یظلل على نفسه إذا آذته الشمس أو المطر أو کان مریضا أم لا؟ فإن ظلل هل یجب علیه الفداء أم لا؟ فکتب: یظلل على نفسه ویهریق دما إن شاء الله»[۳۸]

نکتهٌ: این روایت موید است زیرا اولاً این روایت مکاتبه است و مضمره می باشد و ثانیاً علی بن محمد مورد اختلاف واقع شده است مرحوم مجلسی در روضه المتقین فرموده است علی بن محمدی که صفار از او روایت دارد کما فی هذا السند علی بن محمد قاسانی است. اگر این کلام تمام باشد که تمام است اگر چه در مورد علی بن محمد قاسانی ثقه گفته شده است، اما به نظر ما توثیق صحیحی ندارد.

۳- «و بإسناده عن العباس، عن عبدالله بن المغیره قال: قلت لأبی الحسن الأول(ع): اُظلل وأنا محرم؟ قال: لا، قلت: اُفاظلل واکفر؟ قال: لا، قلت فإن مرضت؟ قال: ظلل وکفر، ثم قال: أما علمت أن رسول الله (ص) قال: ما من حاج یضحى ملبیا حتى تغیب الشمس إلا غابت ذنوبه معها»[۳۹]

۴- «وعنه، عن ابن أبی عمیر، عن حماد، عن الحلبی، وابن سنان، عن ابن مسکان، عن الحلبی قال سألت أبا عبدالله (ع) عن المحرم یرکب فی القبه؟ فقال: ما یعجبنی ذلک إلا أن یکون مریضا»[۴۰]

۵- «وعنه، عن النخعی، عن صفوان، عن عبد الرحمن بن الحجاج قال: سألت أبا الحسن(ع) عن الرجل المحرم، وکان إذا أصابته الشمس شق علیه وصدع فیستتر منها، فقال: هو اعلم بنفسه، إذا علم أنه لا یستطیع أن تصیبه الشمس فلیستظل منها»[۴۱]

۶- «وبإسناده عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن علی بن أحمد، عن موسى بن عمر، عن محمد بن منصور، عنه قال: سألته عن الظلال للمحرم، فقال: لا یظلل إلا من عله أو مرض»[۴۲] البته این حدیث موید است زیرا محمد بن منصور و موسی بن عمر مورد تامل می باشند.

 ب) استظلال در هیچ شرایطی جایز نخواهد بود.

بررسی دلیل نظریه عدم جواز:

۱- روایت:

«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ (ع) عَنِ الظِّلَالِ لِلْمُحْرِمِ. فَقَالَ: اضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ. قُلْتُ: إِنِّی مَحْرُورٌ وَ إِنَّ الْحَرَّ یشْتَدُّ عَلَی، فَقَالَ: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الشَّمْسَ تَغْرُبُ بِذُنُوبِ الْمُحْرِمِینَ»[۴۳] بر اساس این روایت استظلال محرم مطلقا حرام است چه اذیت بشود چه نشود.

اشکالٌ: بر این استدلال اشکالات متعددی وارد است از آن جمله :

۱- کسی از فقهاء به مفاد این روایت عمل نکرده است.

۲- غفران ذنوب علت نیست بلکه حکمت ترک استظلال می باشد.

۳- ممکن است مراد این سائل مرتبه ای بوده است که به حد حرج و ضرر نرسیده بوده است.

۴- این روایت قضیه فی واقعه می باشد زیرا حضرت می دانستند که این فرد نمی خواهد زیر بار این حکم برود لذا
در اینگونه موارد بعد از حکم به جواز برای اینکه فرد زود از عمل کردن به حکم شانه خالی نکند اشاره ای به فلسفه حکم هم می کنند تا مشوق این افراد باشد.

مسئله پنجم: درچه شرایطی استظلال برای محرم جایز می گردد؟[۴۴]

در خصوص جواز استظلال محرم چند نظریه میان فقها وجود دارد.

۱- مناط جواز استظلال ضرر می باشد. همانگونه که جماعتی همچون صاحب حدائق که گفته است: «فالظاهر حمله على ما لم یبلغ المشقه والضرر بحیث یمکن تحمله»[۴۵] و مرحوم مفید که فرموده است: «و لا یظلل على نفسه إلا أن یخاف الضرر العظیم فیفعل ذلک»[۴۶]

۲- مناط جواز استظلال اضطرار می باشد. همانگونه که کثیری از فقها من جمله محقق حلی در شرایع می گوید: «و التظلیل محرم علیه سائرا و لو اضطر لم یحرم»[۴۷] و سید الأستاذ در تحریر می فرماید: «إذا اضطر إلى التظلیل حال السیر لبرد أو حر أو مطر أو غیرها من الأعذار جاز، و علیه الکفاره»[۴۸]

۳- مناط جواز استظلال حرج می باشد. آنگونکه صاحب جواهر فرموده است: « نعم لو اضطر لم یحرم بلا خلاف أجده فیه، بل الإجماع بقسمیه علیه و هو الحجه، مضافا إلى ما سمعته من النصوص التی یظهر من بعضها عدم الاکتفاء فیها بمطلق الأذیه من حر أو برد ما لم تصل إلى حد لا یتحمل مثلها على وجه یسقط التکلیف معها»[۴۹]

۴- مناط جواز استظلال اذیت می باشد. کما عن السبزواری فی الذخیره.

بیان روایات وارده در این موضوع: [۵۰]

الف) آن دسته از روایات که مطلق اذیت را مجوز استظلال می دانند.

۱- «محمد بن الحسن الطوسی بإسناده عن محمد بن الحسن الصفار، عن علی بن محمد قال: کتبت إلیه: المحرم هل یظلل على نفسه إذا آذته الشمس أو المطر أو کان مریضا أم لا؟ فإن ظلل هل یجب علیه الفداء أم لا؟ فکتب: یظلل على نفسه و یهریق دما إن شاء الله»[۵۱]

۲- «عن أبی الحسن الرضا (ع) قال: سألته عن المحرم یظلل على نفسه، فقال: أمن عله؟ فقلت: یؤذیه حر الشمس وهو محرم، فقال: هی عله یظلل ویفدی»[۵۲]

۳- «کما رواه الصدوق بإسناده عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن(ع) إلا أنه قال: فی أذى من مطر أو شمس أو قال: من عله، ثم زاد و قال: نحن إذا أردنا ذلک ظللنا و فدینا»[۵۳]

۴- «عن علی بن أبی حمزه، عن أبی بصیر قال: سألته عن المرأه یضرب علیها الظلال و هی محرمه؟ قال: نعم، قلت: فالرجل یضرب علیه الظلال و هو محرم؟ قال: نعم، إذا کانت به شقیقه، ویتصدق بمد لکل یوم»[۵۴]

ب) آن دسته از روایاتی که می گوید ضرر و اذیت شدید، مجوز استظلال می باشد.

۱- «وعنه، عن النخعی، عن صفوان، عن عبد الرحمن بن الحجاج قال: سألت أبا الحسن(ع) عن الرجل المحرم، وکان إذا أصابته الشمس شق علیه وصدع فیستتر منها، فقال: هو اعلم بنفسه، إذا علم أنه لا یستطیع أن تصیبه الشمس فلیستظل منها»[۵۵] استطاعت تاره به معنای عدم قدرت است و تاره به معنای ضرر شدید می باشد و در اینجا به معنای دوم است.

۲- «عنه، عن ابن جبله، عن إسحاق بن عمار، عن أبی الحسن(ع) قال: سألته عن المحرم یظلل علیه وهو محرم؟ قال: لا إلا مریض أو من به عله، والذی لا یطیق الشمس»[۵۶]

۳- «وعن عده من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن عثمان بن عیسى الکلابی قال: قلت لأبی الحسن الأول(ع) إن علی بن شهاب یشکو رأسه والبرد شدید ویرید أن یحرم، فقال: إن کان کما زعم فلیظلل وأما أنت فاضح لمن أحرمت له»[۵۷]

ج) آن دسته از روایاتی که می گوید مطلق حاجت، مجوز استظلال می باشد.

«وعنه أنه سأله عن المحرم یستظل من المطر بنطع أو غیره حذراً على ثیابه وما فی محمله أن یبتل، فهل یجوز ذلک؟ الجواب: إذا فعل ذلک فی المحمل فی طریقه، فعلیه دم»[۵۸] در این روایت حضرت(ع) حکم به جواز نکرده اند فقط حکم به ثبوت کفاره کرده اند که هم با حرمت سازگار است و هم با جواز مگر اینکه بگوییم نفس سکوت حضرت(ع) دلالت بر جواز دارد.

بررسی دلالت روایت ذکر شده:

الف) روایات ذکر شده در گروه دوم براساس قراین موجود اشاره ای به ضرر عظیم ندارد، زیرا:

۱- قرینه داخلیه: در بسیاری از این دست از روایات فردی که مستثنی شده است مریض یا شیخ کبیر می باشد؛ و واضح است استظلال همیشه برای مریض یا فرد مسن ضرر ندارد در نتیجه از این قرینه استفاده می کنیم که موضوع ضرر نمی باشد.

۲- قرینه خارجیه: همه محرمات عند الحرج حرمتشان برداشته می شود یا اگر واجب هستند وجوبشان برداشته می شوند ـ مگر اینکه موضوعِ حکم، اساساً حرجی باشد ـ حال ما نحن فیه چه خصوصیتی دارد که صرف حرج مجوز نشود و اگر بخواهیم بگوییم صرف حرج کافی نیست نیاز به دلیل داریم. پس مراد از لایطیق حر الشمس و لا یستطیع حرج می باشد نه ضرر عظیم کما عن المفید.

ب) روایت ذکر شده در گروه اول که مطلق اذیت را بیان می کردند توسط روایت گروه دوم مقید می شوند و نتیجه این تقیید همان قول صاحب جواهر می باشد که تعبیر به اضطرار کرده اند که مرادشان همان حرج می باشد.

ج) از آنچه بیان شد مشخص می شود که روایتی که در گروه سوم بیان شد قابل استناد نیست زیرا اولاً این روایت دلالت بر مدعی ندارد زیرا حکم به ثبوت به کفاره اعم از این است که استظلال حرام باشد یا بخاطر اضطرار جایز باشد. و ثانیاً بر فرض اینکه این روایت دلالت بر جواز داشته باشد بوسیله طائفه دوم مقید می شود.

نتیجه: ظاهراً والله عالم قول صاحب جواهر اولی باشد و ملاک جواز، حرج باشد. و در این جا نمی توان به استصحاب تمسک کرد زیرا حتی اگر قائل به تعارض روایات هم بشویم باید به دنبال مرجحات برویم.

مسئله ششم: آیا اگر فرد قصد کفاره دادن داشته باشد بازهم استظلال حرام است یا خیر؟

 در این موضوع نیز نزد فقها دو قول است.

الف) مشهور فقها می فرمایند استظلال مطلقاً حرمت دارد چه آنکه فرد قصد دادن کفاره داشته باشد چه نداشته باشد. همانگونه که مرحوم نراقی در مستند فرموده اند: «هل یجوز التظلیل اختیارا مع الفداء، أم لا؟ الأقوى: الثانی، وفاقاً للتهذیبین و التذکره و المنتهى، للإطلاقات المؤیده بصحیحه ابن المغیره السابقه. خلافاً للمحکی عن المقنع، لصحیحه علی المتقدّمه، و قد عرفت أنّها قضیه فی واقعه»[۵۹]

ب) برخی از فقها می فرمایند استظلال مطلقاً حرمت نداشته بلکه اگر فرد قصد دادن کفاره را داشته باشد استظلال اشکالی ندارد؛ همانگونه که مرحوم صدوق که در مقنع می فرماید: «لا بأس أن یضرب على‏ المحرم الظلال و یتصدق بمدّ لکل یوم»[۶۰] یا چنان که مجلسی اول می فرماید: «و أنت تعلم أن المحرم لا ینفک عن هذه العلل أبدا (فما) ورد من النهی (محمول) على الاستحباب (أو ) علی عدم قصد الفداء»[۶۱]

بررسی ادله اقوال:[۶۲]

الف) دلیل نظریه اول:

۱- اطلاق روایاتی که در بحث حرمت تظلیل بیان گردید. همچون حدیث اول و سوم باب شصت و چهار از تروک احرام.

ب) دلیل نظریه دوم:

۱- روایت دوم از باب ششم بقیه الکفارت که می فرماید: «بإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ قَال: سَأَلْتُ أَخِی (ع) أُظَلِّلُ‏ وَ أَنَا مُحْرِمٌ. فَقَالَ: نَعَمْ وعَلَیکَ الْکَفَّارَهُ. قَالَ: فَرَأَیتُ عَلِیاً إِذَا قَدِمَ مَکَّهَ ینْحَرُ بَدَنَهً لِکَفَّارَهِ الظِّلِّ»

باید توجه داشت که ین حدیث قضیه فی واقعه می باشد. زیرا حضرت(ع) می دانستند که برادرشان مریض هستند لذا فرموده اند که استظلال کن و کفاره بده. البته به شرط آنکه همانگونکه اکثر محققین فرموده اند مراد از «علیا» علی بن جعفر(ع) باشد نه آنگونه که مرحوم فیض فرموده است که مراد از «علیا» حضرت علی بن موسی الرضا(ع) باشد.

۲- روایت هفتم از باب ششم بقیه الکفارت که می فرماید: «کما رواه الصدوق بإسناده عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن(ع) إلا أنه قال: فی أذى من مطر أو شمس أو قال: من عله، ثم زاد و قال: نحن إذا أردنا ذلک ظللنا و فدینا»[۶۳]
این روایت نیز از جهاتی اجمال دارد:

الف) مشخص نیست که آیا محمد بن اسماعیل خودش از امام سوال کرده است یا ناظر سوال سائل بوده است.

ب) در تهذیب و استبصار و کافی جمله«نحن إذا أردنا» نیامده است.

ج)مشخص نیست که عبارت «وقال» آیا ادامه روایت می باشد یا یک روایت مستقل می باشد؟

توضیحٌ: البته باید اذعان کرد که این اشکلات قابل جواب است و مشکلی ایجاد نمی کند لکن این روایت با توجه به آنکه احتمال دارد امام علیه السلام با عنایت به جواب سوال سائل این جمله را فرموده است، به این معنا که ادله لا حرج وجوب را بر می دارد اما اصل جواز را بر نمی دارد یعنی کسی که مضطر است می تواند استظلال کند و می تواند مشقت را تحمل کرده استظلال نکند، دلالت بر مدعی ندارد و یا اگر به پذیریم امام علیه السلام جواب سوال سائل را نداده است بلکه یک جواب کلی دادند تا حدیث بر امر مورد بحث دلالت داشته باشد باید گفت که این حدیث به وسیله صحیحه مغیره تخصیص می خورد زیرا در روایت مغیره تصریح شده است که با دادن کفاره نمی توان استظلال کرد و چون روایت مغیره نص است و این روایت ظاهر، تعارضی با یکدیگر ندارد.

مسئله هفتم: آیا استظلال کفاره دارد یا خیر؟[۶۴]

 در این موضوع نزد فقها چهار قول است.

الف) در استظلال مطلقاً کفاره ای واجب نیست، نه بر شخص مضطر و نه بر شخص مختار.

ب) در استظلال مطلقاً کفاره ای واجب است، چه بر شخص مضطر و چه بر شخص مختار.

ج)در استظلال کفاره واجب است، اما تنها بر شخص مختار نه بر شخص مضطر.

د) در استظلال کفاره واجب است، اما تنها بر شخص مضطر نه بر شخص مختار.

بررسی ادله اقوال:

الف) دلیل نظریه اول: پیشتر بیان شد که اشخاصی همچون ابن جنید می فرمایند: استظلال حرمت ندارد، و از آنجا که میان کفاره و حرمت ملازمه وجود دارد، در نتیجه کفاره هم لازم نیست، لذا به قرینه عدم وجود حرمت در مسأله مشخص می شود که کفاره هم واجب نمی باشد.

و فیه اشکالات:

بیان گردید که قول به عدم حرمت ناتمام است و تنها دلیل آن سه روایت بود که اشکال آنها را بیان کردیم.

بین حرمت و کفاره نیز ملازمه ای وجود ندارد.

ب) دلایل نظریه دوم:

۱- اجماع : که صاحب جواهر در ضمن کلام خود ادعا می نماید.[۶۵]

۲- اولویت: وجوب کفاره برای مضطر ثابت است، لذا به طریق اولویت وجوب کفاره برای شخص مختار ثابت می شود.[۶۶]

۳- روایات: که از آن جمله است؛ صحیحه علی بن جعفر که می فرماید: «ِبإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَخِی (ع) أُظَلِّلُ‏ وَ أَنَا مُحْرِمٌ. فَقَالَ نَعَمْ وَ عَلَیکَ الْکَفَّارَهُ. قَالَ: فَرَأَیتُ عَلِیاً إِذَا قَدِمَ مَکَّهَ ینْحَرُ بَدَنَهً لِکَفَّارَهِ الظِّلِّ»[۶۷]

در برخی از این روایات از امام(ع) سؤال شده است که در صورت پرداخت کفاره حرمت برداشته می شود یا اینکه کما کان حرمت باقی است؟ این نکته نشان می دهد که در ذهن سائل ملازمه میان استظلال و فدیه بوده است که اینگونه سؤال می کند، و امام(ع) هم ملازمه ای که در ذهن او بوده است را نفی نمی کنند؛ از این نکته استفاده می شود که کفاره مختص صورت اضطرار نیست.

ج) دلیل نظریه سوم:

۱- از آنجا که میان کفاره و حرمت ملازمه وجود دارد، و با دلایل نظریه دوم ثابت شد که استظلال در حال اختیار حرمت دارد پس در نتیجه تنها در آن صورت کفاره نیز واجب می شوند. این نظریه را مرحوم مفید در مقنعه و جناب سلّار در مراسم  و مرحوم سید مرتضی  انتخاب کرده اند.

د) دلیل نظریه چهارم:[۶۸]

۱- در بیان لزوم کفاره جهت فرد مضطر به روایاتی که بیان شد استدلال شده است و با توجه به اینکه در خصوص وجوب کفاره برای استظلال عمدی دلیلی وجود ندارد. از آن رفع ید نموده اند. این نظریه را مرحوم صاحب ریاض و مرحوم خوانساری در جامع المدارک انتخاب کرده اند و فرموده اند که در بحث حج نمی توان براساس اولویت حکم داد و گفت چون در حالت اضطرار کفاره واجب است پس در حالت اختیار هم کفاره واجب است زیرا مواردی در حج وجود دارد که اضطراراً کفاره دارد اما مختاراً کفاره ندارد. مانند کسی که عمدا آهویی را در حال احرام صید کرده باشد، این صید اگر اضطراراً بوده، مرتبه اول کفاره دارد و مرتبه دوم نیز کفاره دارد، اما اگر این صید مختاراً بوده است در مرتبه اول کفاره دارد اما مرتبه دوم کفاره ندارد.

و اینکه گفته شده است حکم وجوب کفاره برای استظلال اختیاری مرتکز در ذهن سائلین بوده است لذا نیاز به سوال نداشته است و فقط مورد حاجت سوال شده است، برای ما حجت نمی باشد.

دفعٌ: بیان می داریم که در همین موارد نیز در مرتبه اول اولویت وجود دارد و در حالت تکرار به دلیل خاصی که وارد شده است اولویت به هم خورده است، لذا اولویت ثابت است الا در مواردی که تخصیص خورده است.

اگر امری مرتکز در ذهن عده ای کثیری بود نشان می دهد که این حکم در جامعه اسلامی جاری بوده است و از آنجا که در خصوص کفاره استظلال روایت زیادی وجود دارد که نشان می دهد در ذهن همه روات این بوده است که استظلال اختیاری کفاره دارد لذا از آن سوال نکرده اند، این ارتکاز می تواند حجت بر وجود آن حکم باشد.

نتیجه: ظاهراً والله عالم همانطور که صاحب جواهر بیان کرده است، استظلال مطلقاً کفاره دارد چه اختیاراً و چه اضطراراً.

مسئله هشتم: کفاره استظلال محرم چیست؟[۶۹]

 نظرات فقها در خصوص کفاره استظلال[۷۰]

الف) کفاره استظلال دم است. چنانکه شیخ مفید در مقنعه می فرماید: «فإن ظلل على نفسه مختاراً فعلیه دم أیضاً»[۷۱]

ب) کفاره استظلال فدیه است. بدون آنکه جنس آن را مشخص کنند. چنانکه علامه در تحریر می فرماید: «کذا لو ظلل على نفسه حال سیره و لو فعلهما للحاجه أو الضروره وجبت الفدیه»[۷۲]

ج) کفاره استظلال یک مد از طعام می باشد. چنانکه صدوق در مقنع می فرماید: «و لا بأس أن یضرب على المحرم الظلال، و یتصدق بمد لکل یوم»[۷۳]

د) کفاره استظلال گوسفند است. چنانکه بیشتر فقها من جمله محقق حلی در شرایع می فرماید: «و فی تظلیل الرجل على نفسه مختارا شاه و الإثم»[۷۴]

هـ) کفاره استظلال تخییری است یعنی مخیر است که روزه بگیرد یا قربانی کند یا صدقه بدهد. چنانکه از ابن ابی عقیل نقل شده است.

روایات موجود در خصوص کفاره استظلال:

۱- روایاتی که فرموده است کفاره دم است. مانند: «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِی بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَیهِ الْمُحْرِمُ هَلْ یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ إِذَا آذَتْهُ الشَّمْسُ أَوِ الْمَطَرُ أَوْ کَانَ مَرِیضاً أَمْ لَا؟ فَإِنْ ظَلَّلَ هَلْ یجِبُ عَلَیهِ الْفِدَاءُ أَمْ لَا ؟ فَکَتَبَ یظَلِّلُ‏ عَلَى‏ نَفْسِهِ‏ وَ یهَرِیقُ‏ دَماً إِنْ شَاءَ اللَّهُ»[۷۵]

۲- روایاتی که فرموده است کفاره فداء می باشد. مانند: «وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْبَرْقِی عَنْ‏ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِی عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا)ع( قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ؟ فَقَالَ أَ مِنْ عِلَّهٍ. فَقُلْتُ: یؤْذِیهِ‏ حَرُّ الشَّمْسِ‏ وَ هُوَ مُحْرِمٌ. فَقَالَ: هِی عِلَّهٌ یظَلِّلُ وَ یفْدِی»[۷۶]

۳- روایاتی که فرموده است کفاره مد من طعام می باشد. مانند: «وَ عَنْهُمْ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی‏ نصْرٍ عَنْ عَلِی بْنِ أَبِی حَمْزَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَرْأَهِ یضْرَبُ عَلَیهَا الظِّلَالُ وَ هِی مُحْرِمَهٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَالرَّجُلُ یضْرَبُ‏ عَلَیهِ‏ الظِّلَالُ‏ وَ هُوَ مُحْرِمٌ‏ قَالَ نَعَمْ إِذَا کَانَتْ بِهِ شَقِیقَهٌ وَ یتَصَدَّقُ بِمُدٍّ لِکُلِّ یوْمٍ»[۷۷]

۴- روایاتی که فرموده است کفاره گوسفند است. مانند: «وَ عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ:قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) الْمُحْرِمُ یظَلِّلُ عَلَى مَحْمِلِهِ وَ یفْدِی إِذَا کَانَتِ الشَّمْسُ وَ الْمَطَرُ یضِرَّانِ بِهِ. قَالَ: نَعَمْ. قُلْتُ: کَمِ الْفِدَاءُ؟ قَالَ: شَاهٌ»[۷۸]

بررسی روایات وارده در باب کفاره استظلال:[۷۹]

این روایات در دو مرحله قابل جمع با یکدیگر هستند:

الف) می توان بین روایاتی که در آنها کلمه کفاره، فداء، دم و یا گوسفند آمده است، جمع نمود؛ بدینگونه که بگوییم مطلق حمل بر مقید شود زیرا دم و فداء و کفاره مطلق است و شاه مقید است و قانون مطلق و مقید اقتضا می کند که به برکت مقید، از اطلاق رفع ید بشود بلکه بهتر است بگوییم روایاتی که در آنها کلمه شاه بیان شده است بر طوائف دیگر روایات حکومت دارد.

ب) با توجه به اینکه بین علما کسی به وجوب همزمان کفاره مد طعام و گوسفند قائل نشده است باید بگوییم که این روایات با یکدیگر تعارض دارند اما این تعارض مشکل ساز نیست زیرا حدیثی که که در آن کفاره استظلال را مد طعام دانستهاند از دو طریق به ما رسیده است، یکی از طریق مرحوم کلینی در کافی و دیگری از طریق مرحوم صدوق در فقیه و در هر دو طریق علی ابی حمزه بطائنی وجود دارد کما اینکه در  طریق مرحوم کلینی سهل بین زیاد هم واقع شده است و با توجه به ضعف بطائنی و سهل بین زیاد، این روایت حجت نیست. و نمی تواند در تعارض با احادیث دیگر این باب قرار بگیرد.

نتیجه: ظاهراً والله عالم نظریه محقق در شرایع و سیدنا الاستاذ در تحریر تمام است یعنی کفاره استظلال شاه می باشد.

توضیحٌ : در کلام سیدنا الاستاذ در این مساله عبارت مبهمی ذکر شده است که در غایت اشکال است آنجا که می فرمایند: «کفاره الاستظلال شاه وإن کان عن عذر على الأحوط، والأقوى کفایه شاه فی إحرام العمره وشاه فی إحرام الحج وإن تکرر منه الاستظلال فیهما»[۸۰]

علی الاحوط ناظر به چه مطلبی می باشد.

سه احتمال وجود دارد:

۱- شاید احوط نظر به کلام ابن جنید دارد که فرموده استظلال کفاره ندارد.

۲- شاید احوط نظر به کلام مرحوم مفید دارد که فرموده کفاره اختصاص به فرد مختار دارد.

۳- شاید هم احوط نظر به اختصاص کفاره به فرد مضطر داشته باشد که البته این احتمال بعید است زیرا همه روایت در خصوص فرد مضطر و رفع حاجت وارد شده است.

مطلب نهم: آیا با تکرار استظلال، کفاره نیز تکرار می شود یا خیر؟[۸۱]

در این مطلب باید دو مطلب روشن گردد:

الف) منظور از تکرار استظلال چیست و چگونه محقق می شود؟ و کدام یک موضوع بحث ما است؟

۱- گاهی استظلال مکرر می گردد اما در دو عمل متفاوت است مانند جای که فرد یک بار در احرام عمره و یک بار در احرام حج مرتکب استظلال شده باشد. که این گونه تکرر از محل بحث ما خارج است زیرا منظور ما جایی است که در عمل واحد مکرراً استظلال صورت پذیرد.

۲- گاهی استظلال مکرر می گردد، اما سبب آن متفاوت است مانند جای که فرد در احرام عمره یک بار به خاطر مرض تظلیل نموده است و پس از بهبود بار دیگر در مسیر از شدت گرما به زیر سایه رفته است.

۳- گاهی استظلال مکرر می گردد در حالی که سبب آن متفاوت نیست مانند جای که فرد در احرام عمره به خاطر مرض تظلیل می نماید و پس از مدتی بهبود یافته و دوباره مریض می شود و به زیر سایه می رود.

۴- گاهی استظلال مکرر می گردد در حالی عامل سایه تفاوت می نماید مانند جای که فرد در احرام عمره مسافتی را در زیر سایه چتر حرکت می کند و سپس به وارد ماشین مسقف می گردد.

این سه مورد اخیر محل بحث ماست زیرا ملاک که اتحاد عمل است در آنها وجود دارد.

قول مختار در این بحث همان نظر سیدنا الاستاذ است که می فرمایند: «والأقوى کفایه شاه فی إحرام العمره وشاه فی إحرام الحج وإن تکرر منه الاستظلال فیهما»[۸۲]

دلایل قول مختار :

۱- قاعده تداخل:[۸۳] از آنجا که ما قائل به تداخل اسباب هستیم در این مساله قائل به عدم تکرر کفاره می شویم. اما اگر کسی قائل به عدم تداخل شده باشد، در اینجا نیز باید قائل به تکرر کفاره شود.

۲- روایات: اگر نصوص ما دلالت بر عدم تکرار داشته باشد موجب تخصیص قاعده عدم تداخل می شود و آنچه از روایات برداشت می شود آن است که ظاهراً یک کفاره کافی است. زیرا

الف) از ادله عامه ی کفاره تظلیل، مانند روایات باب ششم از بقیه کفارات با توجه به سه قرینه، عدم تکرر استفاده می شود.

۱- در این روایات کلمه یهریق دماً، یفدیه بشاهٍ، شاهٌ آمده است و این کلمات دلالت دارد بر اینکه در مطلق تظلیل شاه واحد کفایت می کند؛ زیرا صدق شاه که اسم جنس می باشد بر واحد و متعدد علی نسق واحد می باشد.

۲- به ملاحظه کلمه مریض و شیخ که در روایات آمده است و واضح است که مریض و شیخ تمام مسیر را یکسره طی مسافت نمی کند بلکه در هر منزلی استراحت می کند و دوباره به راهش ادامه می دهد و هر دفعه تظلیل تکرار می شود در عین حال امام فرمودند یک کفاره بدهد در حالیکه در مقام بیان هم بوده اند.

۳- در تمام روایات این باب و سایر ابواب ـ حتی در یک روایت مرسله ـ اشاره ای به تعدد کفاره نشده است با اینکه در اغلب این روایات امام علیه السلام در مقام بیان بوده اند. این از مواردی است که عدم وجدان دلیل بر عدم وجود است.

ب) دو روایت خاص که در خصوص تکرار کفاره سوال شده است.

۱- «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ أَبِی عَلِی بْنِ رَاشِدٍ قَالَ قُلْتُ لَهُ: (ع) جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنَّهُ یشْتَدُّ عَلَی کَشْفُ الظِّلَالِ فِی الْإِحْرَامِ لِأَنِّی مَحْرُورٌ یشْتَدُّ عَلَی حَرُّ الشَّمْسِ. فَقَالَ ظَلِّلْ وَ أَرِقْ دَماً. فَقُلْتُ لَهُ: دَماً أَوْ دَمَینِ؟ قَالَ: لِلْعُمْرَهِ؟ قُلْتُ: إِنَّا نُحْرِمُ بِالْعُمْرَهِ وَ نَدْخُلُ مَکَّهَ فَنُحِلُّ وَ نُحْرِمُ بِالْحَجِّ. قَالَ: فَأَرِقْ دَمَینِ»[۸۴] ‏هر چند برخی با استناد به سوال امام (ع) گفته اند که در عمره دو کفاره لازم است. اما بعضی دیگر فرموده اند مراد این است که عمره عمل واحد است و کفاره اش هم واحد است کما اینکه ذیل روایت هم می فرماید برای احرام عمره و احرام حج دو کفاره بده این هم نشان می دهد که برای هر یک از این دو عمل یک کفاره کافی است.

۲- «مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَلِی بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ مُحْرِمٍ ظَلَّلَ فِی عُمْرَتِهِ. قَالَ: یجِبُ عَلَیهِ دَمٌ. قَالَ: وَ إِنْ خَرَجَ إِلَى مَکَّهَ وَ ظَلَّلَ وَجَبَ عَلَیهِ أَیضاً دَمٌ لِعُمْرَتِهِ وَ دَمٌ لِحَجَّتِه»[۸۵]

نکتهٌ: با توجه با مشکلاتی که در سند این دو روایت وجود دارد بهتر آن است که مورد استدلال واقع نگردند و همان روایات عام با توجه به قرائن بیان شده جهت اثبات امر کفایت می نماید.

تکملهٌ: [۸۶] با توجه به آنکه در خصوص روایت اول از باب هفتم نظریات مختلفی بین علما وجود دارد، بد نیست در اینجا به بیان این نظرات و علت اختلافات موجود بپردازیم. جماعتی منهم نراقی در مستند و صاحب ریاض در ریاض می فرمایند این روایت صحیحه می باشد. و جماعتی دیگر از محققین منهم محقق اردبیلی در مجمع از این روایت تعبیر به ضعیفه کرده است. و جماعتی دیگر از محققین مثل مرحوم آقای خوئی از این روایت تعبیر به معتبره کرده اند و بعضی هم تعبیر به موثقه کرده اند. آنچه موجب این اختلاف گسترده شده است وجود محمد بن عیسی در سلسله این حدیث است که هر چند در سند ۱۰۹۲ روایت واقع شده است اما چندین جهت اختلافی در مورد ایشان وجود دارد.

۱- آیا محمد بن عیسى بطور مستقیم از امام روایت دارد یا نه؟ اصح آنکه از امام بلاواسطه روایت ندارد.

۲- مشخص نیست محمد بن عیسى از تلامذه امام جواد و امام هادی علیهما السلام بوده است یا از تلامذه امام رضا و امام حسن عسکری علیهما السلام نیز بوده است.

۳- آیا محمد بن عیسى از ابن محبوب می تواند روایت داشته باشد یا نه؟

۴- مشخص نیست محمد بن عیسی ثقه است یا خیر. مرحوم شیخ در فهرست، استبصار و تهذیب تصریح می کنند که این شخص ضعیف است، اما مرحوم نجاشی و جماعتی می گویند محمد بن عیسی ثقه می باشد.

۵- روایاتی در مذمت زراره وارد شده است که بعضی از این روایت توسط محمد بن عیسى نقل شده است و این مطلب خود مشکله ای برای محمد بن عیسی شده است.

۶- محمد بن عیسى بصورت مطلق مردد بین هفده نفر می باشد. البته در خصوص این سند محمد بن عیسى مردد بین محمد بن عیسى یقطینی و محمد بن عیسی عبد الله بن سعد می باشد بقرینه روایت صفار از این دو نفر. و به قرینه ابن راشد منحصر می شود در محمد بن عیسی عبیدی یقطینی یونسی بغدادی

۷- شیخ صدوق و ابن ولید روایاتی که در نوارد نقل شده را ضبط نکرده اند که مشخص نیست این عدم ضبط بخاطر محمد بن عیسی بوده است یا بخاطر نقل محمد بن عیسی از یونس بوده است یعنی اشکال بخاطر یونس بوده است یا بخاطر روایات مرسله یونس بطریق محمد بن عیسی می باشد یا بخاطر رجال نوادر می باشد.

[۱] شروع جلسه دوازدهم به تاریخ ۹۳/۰۷/۰۱

[۲] مستند الشیعه، مهدی نراقی، ج‌۱۲، ص ۳۰

[۳] مغنی، ابن قدامه، ج۳، ص۲۸۵، م ۲۳۳۸

[۴] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۵، حدیث پنجم از باب۶۶ از تروک احرام

[۵] شروع جلسه سیزدهم به تاریخ ۹۳/۰۷/۰۲

[۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۰ حدیث اول از باب۶۶ از تروک احرام

[۷] آیه اللّٰه بهجت: احتیاط واجب ترک سایه انداختن است در وقت تردّد براى حوائج غیر خانه و خیمه و نحو آن‌ها، چه در مکه و چه در عرفات و منىٰ. (مناسک شیخ، ص ۲۷).

آیه اللّٰه تبریزى: رفتن زیر سایۀ ثابت مانعى ندارد، ولى بنابر احتیاط نمى‌تواند در حال حرکت، براى خود سایه‌بان درست کند؛ مثل آن که چتر بردارد و یا سوار ماشین سقف‌دار شود.

آیه اللّٰه سیستانى: امّا پس از پیاده شدن و جایى را منزل خود قرار دادن، اگر محرم بخواهد جهت انجام کارهایش به این جا و آن جا برود؛ مانند این که در مکه منزل کند و بخواهد جهت انجام طواف و سعى به مسجد الحرام برود و یا به منزل خود در منىٰ وارد شود و بخواهد به قربانگاه یا جمرات برود، حکم به جواز سایه قرار دادن بالاى سر خود، چه به وسیلۀ چتر و چه سوار شدن ماشین سقف‌دار خیلى مشکل است، و احتیاط نباید ترک شود. (مناسک، مسأله ۲۷۱).

آیه اللّٰه خامنه‌اى: احوط آن است که شخص محرم پس از رسیدن به مکه پیش از انجام مناسک عمره و همچنین در حال احرام در عرفات و منا، از قرار گرفتن در زیر سایه‌هاى متحرک مانند اتوبوس مسقف و چتر، اجتناب کند.

[۸] تحریر الوسیله، ج۱،.ص۴۲۶

[۹] جواهر الکلام، ج۱۸، ص۴۰۵

[۱۰] شروع جلسه چهاردهم به تاریخ ۹۳/۰۷/۰۵

[۱۱] جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج‌۲، ص: ۴۱۲‌

[۱۲] مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج‌۱۲، ص: ۳۲‌

[۱۳] موسوعه الإمام الخوئی، ج‌۲۸، ص: ۴۹۷

[۱۴] الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره، ج‌۱۵، ص: ۴۸۵‌

[۱۵] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌۱۸، ص: ۴۰۱

[۱۶]تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۲۷

[۱۷] «الظِّلُّ: ضدُّ الضَّحِّ، و هو أعمُّ من الفی‌ء، فإنه یقال: ظِلُّ اللّیلِ، و ظِلُّ الجنّهِ، و یقال لکلّ موضع لم تصل إلیه الشّمس: ظِلٌّ، و لا یقال الفی‌ءُ إلّا لما زال عنه الشمس»( مفردات ألفاظ القرآن؛ ص: ۵۳۵)

«الظِّلُّ: قَالَ ابْنُ قُتَیْبَهَ یَذْهَبُ النَّاسُ إِلَى أَنَّ الظِّلَّ و الْفَىْ‌ءَ بِمَعْنىً وَاحِدٍ و لَیْسَ کَذٰلِکَ بَلِ (الظِّلُّ) یَکُونُ غُدْوَهً و عَشِیَّهً و (الْفَىْ‌ءُ) لَا یَکُونُ إِلَّا بَعْدَ الزَّوَالِ فَلَا یُقَالُ لِمَا قَبْلَ الزَّوَالِ (فَىْ‌ءٌ) وَ إِنَّمَا سُمِّىَ بَعْدَ الزَّوَالِ (فَیْئاً) لِأَنَّهُ ظِلٌّ فَاءَ مِنْ جَانِبِ الْمَغْرِبِ إِلَى جَانِبِ الْمَشْرِقِ و (الْفَىْ‌ءُ) الرُّجُوعُ وَ قَالَ ابْنُ السِّکِّیتِ (الظِّلُّ) مِنَ الطُّلُّوعِ إِلَى الزَّوَال وَ (الْفَىْ‌ءُ) مِنَ الزَّوَالِ إِلَى الْغُرُوبِ وَ قَالَ ثَعْلَبٌ الظِّلُّ لِلشَّجَرَهِ و غَیْرِهَا بِالغَدَاهِ و (الْفَىْ‌ءُ) بالْعَشِىِّ وَ قَالَ رُؤْبَهُ بْنُ العَجَّاجِ کُلُّ مَا کَانَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ فَزَالَتْ عَنْهُ فَهُوَ (ظِلٌّ) و (فَىْ‌ءٌ) وَ مَا لَمْ یَکُنْ عَلَیهِ الشَّمْسُ فَهُوَ (ظِلٌّ) وَ مِنْ هُنَا قِیلَ الشَّمْسُ تَنْسَخُ (الظِّلَّ) و الْفَىْ‌ءُ (یَنْسَخُ الشَّمْسَ) و جَمْعُ (الظِّلِّ) (ظِلَالٌ) و (أَظِلَّهٌ) و (ظُلَلٌ)»( المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی؛ ج‌۲، ص: ۳۸۵)

[۱۸] موسوعه الإمام الخوئی، ج‌۲۸، ص: ۴۹۷

[۱۹] متن کامل چنین است: «ظِلٰالٍ هی جمع ظله مثل قلال و قله. و الظل: الفی‌ء الحاجز بینک و بین الشمس أی شی‌ء کان» (مجمع البحرین؛ ج‌۵، ص: ۴۱۶)

[۲۰] شروع جلسه پانزدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۶

[۲۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث اول از باب۶ از تروک احرام

[۲۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث ششم از باب۶ از تروک احرام

[۲۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث پنجم از باب۶ از تروک احرام – اینکه مرحوم خوانساری از این روایت در جلد دوم صفحه ۴۱۲ جامع المدارک تعبیر به خبر کرده اند صحیح نیست. چرا که طریق شیخ و صدوق به احمد بن محمد بن عیسی صحیح است و خود این فرد نیز از اجلاء می باشد و همچنین ابی المحمود خراسانی یقیناً ثقه می باشد.

[۲۴] مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج‌۱۲، ص: ۳۳‌

[۲۵]شروع جلسه شانزدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۷

[۲۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۸ حدیث یازدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۲۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث سیزدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۲۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۶ حدیث سوم از باب۶۴ از تروک احرام

[۲۹] نظر برخی از مراجع معاصر:

السید الخامنه‌ای: الظاهر اختصاص حرمه التظلیل على المحرم بالتظلیل أثناء النهار فلا بأس به فی اللیل و إن کان الأحوط ترکه أیضاً و لا یترک هذا الاحتیاط فی اللیالی الممطره أو البارده ما لم یکن حرجاً علیه.

السید السیستانی: المراد من التظلیل التستر من الشمس و یلحق بها المطر على الأحوط و أمّا الریح و البرد و الحرّ و نحوها فالأظهر جواز التستر منها و إن کان الأحوط ترکه، فلا بأس للمحرم أن یرکب السیاره المسقّفه و نحوها فی اللیل فیما إذا لم تکن السماء ممطره على الأحوط و إن کانت تحفظه من الریاح مثلًا.

الشیخ البهجه: الظاهر من مجموع الروایات و مقتضى الأصل ممنوعیه الاستظلال من الشمس حال المسیر و علیه فلا مانع من التظلیل حال السیر لیلًا و لا کفّاره فی ذلک و إن کان أحوط.

الشیخ التبریزی: س: هل یجوز التظلیل لیلًا؟ ج: الأحوط وجوباً ترکه؛ و اللّٰه العالم.

الشیخ المکارم: لا بأس للمحرم بالسیر حال السفر تحت سقوف لا أثر لها فی الحفظ عن الشمس و المطر و البرد و على هذا یجوز للرجل المحرم السفر فی هذه اللیالى أو بین الطلوعین أو فی الأیام الغائمه بالسیارات المسقوفه أو الطائره.

[۳۰] شروع جلسه هفدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۸

[۳۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث پنجم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث سیزدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۳۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث چهاردهم از باب۶۴ از تروک احرام و بر اساس تحقیق علی الظاهر حدیث بدین شکل صحیحه باشد: «محمد بن یعقوب الکلینی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ بن عامر عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ البصری عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الوشاء عَنْ أَبَانٍ بن عثمان الاحمر عَنْ زُرَارَهَ»

[۳۴] شروع جلسه هجدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۹

[۳۵] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هفتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۶] شروع جلسه نوزدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۲

[۳۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث ششم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴ حدیث یکم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۹] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۶ حدیث سوم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۰] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث ششم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث پنجم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث هشتم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۸ حدیث یازدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۴] نظر برخی از مراجع معاصر:

السید السیستانی: لا بأس بالتظلیل للنساء و الأطفال و کذلک للرجال عند الضروره.

السید الگلپایگانی: و کذا یجوز التظلیل لضروره کبرد شدید أو حرّ کذلک أو لمطر و لکن یکفّر.

السید الخامنه‌ای: یجوز الاستظلال أثناء طیّ المنازل لعذر من شده الحرّ أو البرد أو المطر أو لعدم توفّر وسیله نقل مکشوفه و لکن لا تسقط الکفاره فیه.

الشیخ البهجه: لا بأس بالتظلیل للرجال عند الضروره و الخوف من الحر أو البرد أو المطر لکن علیهم دفع الکفاره.

الشیخ المکارم: أمّا إذا فعل ذلک (الاستظلال) عمداً أو لضروره وجبت علیه الکفاره و هی شاه لکل إحرام.

[۴۵] الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره، ج‌۱۵، ص: ۴۷۹

[۴۶] المقنعه (للشیخ المفید)، ص: ۴۳۲‌

[۴۷] شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌۱، ص: ۲۲۶‌

[۴۸] تحریر الوسیله، ج‌۱، ص: ۴۲۷‌

[۴۹] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌۱۸، ص: ۳۹۸‌

[۵۰] شروع جلسه بیستم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۴

[۵۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث اول از باب۶ از تروک احرام

[۵۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث ششم از باب۶ از بقیه کفارات

[۵۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هفتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۵۴] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هشتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۵۵] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث ششم از باب۶۴ از تروک احرام

[۵۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث هفتم از باب۶۴ از تروک احرام

[۵۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث سیزدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۵۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۵ حدیث هفتم از باب۶۷ از تروک احرام

[۵۹] مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج‌۱۲، ص: ۳۶‌

[۶۰] المقنع (للشیخ الصدوق)، ص: ۲۳۴‌

[۶۱] روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج‌۴، ص: ۴۳۵‌

[۶۲] شروع جلسه بیست و یکم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۵

[۶۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هفتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۶۴] شروع جلسه بیست و دوم به تاریخ ۹۳/۰۷/۱۶

[۶۵] باید بیان داشت با توجه به آنکه حداقل سه نظر دیگر در این زمینه نقل شد، که هر کدام قائلین خاص خود را دارد جای برای بیان اجماع به عنوان یک دلیل وجود نداشته باشد.

[۶۶] اثبات وجوب کفاره برای مضطر، خود اول بحث بوده و تا قبل از اثبات آن نمی توان به اولویت تمسک جست.

[۶۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث دوم از باب۶ از بقیه کفارات

[۶۸] آغاز جلسه بیست و سوم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۹

[۶۹] شروع جلسه بیست و چهارم به تاریخ ۹۳/۰۷/۲۰

[۷۰] نظر برخی از فقهای معاصر:

السید السیستانی: إذا ظلل المحرم على نفسه من المطر أو الشمس لزمته الکفاره و الظاهر أنّه لا فرق فی ذلک بین حالتی الاختیار و الاضطرار… و الأظهر کفایه کفّاره واحده فی کلّ إحرام و یجزی فی الکفّاره دم شاه.

السید الگلپایگانی: و کلّما اضطر إلى التظلیل وجبت علیه الفدیه و هی شاه و یکتفی بالفدیه الواحده فی الإحرام الواحد و إن تعدّد التظلیل و ان کان الأحوط مع التمکّن أن یفدی لکلّ یوم شاه.

السید الخامنه‌ای: کفّاره الاستظلال شاه سواء کان فی إحرام الحجّ أو العمره و سواء کان معذوراً أم لا.

الشیخ البهجه: کفّاره التظلیل شاه…

الشیخ الفاضل: کفّاره الاستظلال شاه و إن کان عن عذر على الأقوى، و الأقوى کفایه شاه فی إحرام العمره و شاه فی إحرام الحجّ و إن تکرّر منه الاستظلال فیهما.

[۷۱] المقنعه (للشیخ المفید)، ص: ۴۳۴‌

[۷۲] تحریر الأحکام الشرعیه على مذهب الإمامیه (ط – القدیمه)، ج‌۱، ص: ۱۲۱‌

[۷۳] المقنع (للشیخ الصدوق)، ص: ۲۳۴‌

[۷۴] الجامع للشرائع، ص: ۱۹۴‌

[۷۵] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث اول از باب۶ از بقیه کفارات

[۷۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث چهارم از باب۶ از بقیه کفارات

[۷۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث هشتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۷۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث پنجم از باب۶ از بقیه کفارات

[۷۹] شروع جلسه بیست و پنجم به تاریخ ۹۳/۰۷/۲۲

[۸۰] تحریر الوسیله، ج‌۱، ص: ۴۲۷‌

[۸۱] شروع جلسه بیست و هفتم در تاریخ ۹۳/۰۷/۲۶

[۸۲] تحریر الوسیله، ج‌۱، ص: ۴۲۷‌

[۸۳] قاعده تداخل الأسباب و المسببات: المراد من تداخل الأسباب صیروره الأسباب المتعدده کالسبب الواحد فی عدم تأثیرها إلّا فی مسبّب واحد، بأن یکون المؤثّر منها هو الحاصل أولا و إن تقارنت فمجموعها هو المؤثّر أو أقواها، من قبیل تنجّس الإناء بالبول و بولوغ الکلب، أو تعدّد السهو فی الصلاه، ففی المورد الأخیر ذهب البعض إلى کفایه سجدتی سهو واحده بینما ذهب آخر إلى تعدّد السجدات بعدد موارد السهو. و المراد من تداخل المسبّبات هو کفایه الإتیان بمصداق واحد جامع لعناوین متعدّده امتثالا لأوامرها، من قبیل الإتیان بغسل واحد امتثالا لغسل المیت و الجنابه و الحیض. و هناک صور عدیده للتداخل وقع بعضها موضع نقاش الاصولیین من حیث إمکانه أو عدم إمکانه. کما أنّ القاعده موضع خلاف و لیست من المسلّمات بل البعض یعتقد بأنّ الأصل عدم التداخل. و لهذه القاعده تأثیرات کثیره فی فتاوى العلماء، کما فی مسأله تداخل الأغسال فبعض یرى تعدّده و بعض آخر یجیز الاکتفاء بواحد.(معجم مفردات أصول الفقه المقارن، ص: ۲۱۷)

[۸۴] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۶حدیث اول از باب۷ از بقیه کفارات

[۸۵] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۷حدیث دوم از باب۷ از بقیه کفارات

[۸۶] شروع جلسه بیست و هشتم در تاریخ ۹۳/۰۷/۲۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *