آیا استظلال از مطر نیز حرام است یا خیر؟

مطلب هشتم: آیا حرمت استظلال بر محرم اختصاص به طی منازل و حرکت به سمت مکه دارد یا بعد از اینکه محرم به منزلش در مکه یا عرفات رسید استظلال فی الجمله بر محرم جایز است؟[۱]

در این مطلب چندین مسئله باید مورد بررسی قرار بگیرد:

مسئله اول : آیا استظلال بعد از رسیدن به منزل جایز است یا خیر؟

عموم فقها استظلال در منزل را جایز می دانند و بر این امر سه دلیل ذکر کرده اند:

۱- اجماع : اجماع مسلمین بر این که بعد از رسیدن به مکه استظلال جایز است. همانگونه که نراقی در مستند بیان کرده است: «اعلم أنّ حرمه التظلیل مخصوصه بحاله السیر، فلا یحرم حین النزول الاستظلال بالسقف و الخیمه و الشجره و نحوها و الجلوس تحتها لضروره أو غیر ضروره، بالإجماعین»[۲] کما اینکه بین اهل سنت هم این مطلب اتفاقی است همانگونه که ابن قدامه در مغنی می گوید: «ولا بأس أن یستظل بالسقف والحائط والشجره والخباء، وإن نزل تحت شجره.»[۳]

۲- اصل برائت: به این بیان که شک داریم پس از رسیدن به منزل شک داریم هنوز استظلال حرام است یا خیر، برائت جاری می نماییم.

۳- تمسک به روایات: در این موضوع تقریباً شش روایت مطرح می باشد که پنج روایت از این شش روایت ـ کما ذکرنا سابقاً ـ ضعف سندی دارد و تنها روایت «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی فِی قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْبَزَنْطِی عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ: قَالَ أَبُو حَنِیفَهَ أَیشٍ فَرْقٌ مَا بَینَ ظِلَالِ الْمُحْرِمِ وَ الْخِبَاءِ؟ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع): إِنَّ السُّنَّهَ لَا تُقَاسُ»[۴] معتبره می باشد که البته دلالت این صحیحه نیز صراحتی در این موضوع ندارد، بلکه با توجه به قرائن می توان گفت مقصود از این صحیحه اختصاص حرمت به حال حرکت بوده است لذا مهم بررسی این قرائن است.

الف: استظلال در مکه اتفاقی است و مورد اعتراض کسی نیست پس چه چیز مورد اعتراض این افراد بوده است؟ آنچه که شعار شیعه بوده، عدم استظلال در حال سیر است لذا هر کسی که در حال سیر استظلال نمی کرده است فهیمده می شده که وی شیعه است، نتیجه اینکه این قرینه نشان می دهد که خباء خصوصیت ندارد و بیوت و … را شامل می شود و می گوید استظلال در مقصد اشکال ندارد.

ب: هر چند در این روایت خباء آمده است لکن در بعضی از روایات فسطاط و در بعضی دیگر «اذا وصل الی المنزل» آمده است این اختلاف نشانگر این است که این مصادیق خصوصیت نداشته اند بلکه ملاک منزل و مقصد بوده است و خباء عنوان مشیر به مقصد و منزل می باشد.

مسئله دوم: آیا استظلال در زمان حرکت در شهر مکه برای رفع حوائج جایز است یا خیر؟ [۵]

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد.

الف: جواز استظلال:

دلایل جواز:

۱- تمسک به اصل برائت.

۲- ادله ای که برای اثبات جواز استظلال در سایه های ثابت بیان شد.

۳- إطلاق حدیث شریف: «إِنَّا صَنَعْنَا کَمَا صَنَعَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) وَ قُلْنَا کَمَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) یرْکَبُ رَاحِلَتَهُ فَلَا یسْتَظِلُّ عَلَیهَا وَ تُؤْذِیهِ الشَّمْسُ فَیسْتُرُ بَعْضَ جَسَدِهِ بِبَعْضٍ وَ رُبَّمَا یسْتُرُ وَجْهَهُ بِیدِهِ وَ إِذَا نَزَلَ اسْتَظَلَّ بِالْخِبَاءِ وَ فِی الْبَیتِ وَ بِالْجِدَارِ»[۶]

ب: عدم جواز استظلال:

إطلاق احادیث حرمت استظلال: که باید گفت با وجود دلایلی که در بحث جواز ذکر شد، نوبت به إطلاق احادیث ناهیه نمی رسد.

مسئله سوم: آیا استظلال در زمان حرکت در شهر مکه برای انجام اعمال حج جایز است یا خیر؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد

الف: جواز استظلال

دلایل جواز :

۱- تمسک به اصل برائت.

۲- اطلاق احادیث پنجم و اول از باب شصت و شش تروک احرام که پیش از این بیان شد.

ب: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال.

مسئله چهارم: آیا استظلال در بین راه مکه در حالی که توقف نموده است و از مرکب پیاده شده است جایز است؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد:

الف: جواز استظلال:

دلایل جواز :

۱- تمسک به اصل برائت.

۲- اطلاق احادیث پنجم و اول از باب شصت و شش تروک احرام که پیش از این بیان شد.

ب: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال: همچون حدیث دوم از باب شصت وشش تروک احرام که پیش از این بیان شد.

مسئله پنجم: آیا استظلال در بین راه مکه در حالی که توقف نموده است اما از مرکب پیاده نشده است جایز است؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد:

الف: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال برای فرد محرم

ب: جواز استظلال:

اطلاق روایات مانعه که اختصاص به حال حرکت دارد و حال توقف را شامل نمی شود.

 

مسئله ششم: آیا استظلال در راه برگشت از بین راه مکه به سمت مخالف جایز است یا خیر؟

توضیحٌ: بطور مثال اگر حاجی در بین راه متوجه شدکه وسائلش را در مدینه جا گذاشته است و برای برداشتن وسائل به هتل اش در مدینه باز می گردد آیا در این فرض استظلال جایز است یا نه؟

در این خصوص هم دو نظریه وجود دارد

الف: عدم جواز استظلال

إطلاق احادیث حرمت استظلال

ب: جواز استظلال:

دلایل جواز :

۱- تمسک به اصل برائت. که با وجود اطلاق روایات مانعه معنا ندارد.

۲- اطلاق احادیث اول و پنجم از باب شصت و شش تروک. که البته این روایات انصراف از صورت برگشت به مدینه و خانه های مدینه دارد.

کلام برخی از فقهاء در این زمینه:[۷]

الف) کلام مرحوم امام (ره) : «حرمه الاستظلال مخصوصه بحال السیر و طی المنازل من غیر فرق بین الراکب و غیره، و أما لو نزل فی منزل کمنى أو عرفات أو غیرهما فیجوز الاستظلال تحت السقف و الخیمه و أخذ المظله حال المشی‌ فیجوز لمن کان فی منى أن یذهب مع المظله إلى المذبح أو إلى محل رمی الجمرات و إن کان الاحتیاط فی الترک»[۸]

ب)کلام صاحب جواهر: «نعم قد یتوقف فی‌ تظلیل یسیر معه راکبا أو ماشیا للتردد فی المنزل و نحوه، فالأحوط إن لم یکن أقوى اجتنابه، و فی کشف اللثام بعد الجزم بجواز التظلیل جالسا فی المنزل قال: و هل الجلوس فی الطریق لقضاء حاجه أو إصلاح شی‌ء أو انتظار رفیق أو نحوها کذلک؟ احتمال، و مقتضاه احتمال عدم الجواز أیضا فیه، و إن کان التحقیق خلافه، إلا أنه الأحوط»[۹]

مطلب نهم: آیا حرمت استظلال اختصاص به اشعه خورشید دارد، یا اعم از آسمان، باد و باران می باشد؟[۱۰]

در این مطلب ابتداء اقوال فقها و سپس ادله این اقوال را بررسی می نماییم.

 ظاهرا در این مطلب دو قول، بلکه سه قول مطرح می باشد.

بررسی اقوال فقها:

قول اول: حرمت استظلال، اعم از شمس و غیر شمس می باشد. برای این نظریه قائلینی وجود دارد من جمله:

مرحوم خوانساری درجامع المدارک که می فرماید: «إنّ الأمر لیس دائر مدار وجود الشّمس حتّى یجوز کون المحرم تحت القبّه باللّیل»[۱۱]

مرحوم نراقی در مستند که می فرماید: «و کما یجب ترک التستّر عن الشمس، کذلک یجب ترک التظلیل عن السماء أیضا، فلا یجوز الجلوس فی نحو المحمل المسقّف فی اللیل و لا‌ فی یوم الغیم، و کذا فی یوم الصحو فی أول النهار و آخره إذا جلس مواجها للشمس»[۱۲]

مرحوم خویی در موسوعه که می فرماید: «التظلیل المنهی عنه لا یختص بالاستظلال عن الشمس، بل الممنوع مطلق التستّر و لو عن غیر الشمس کالبرد و الحر و المطر و الریح و نحو ذلک»[۱۳]

قول دوم: حرمت استظلال اختصاص به شمس دارد. که برای این نظریه نیز قائلینی وجود دارد من جمله:

مرحوم بحرانی در حدائق که می فرماید: «و أنت خبیر بان الظاهر من الاخبار المتقدمه هو المعنى الأول»[۱۴]

مرحوم نجفی در جواهر که می فرماید: «یمکن کون التظلیل محرماً لنفسه و إن لم یفت معه الضحى»[۱۵]

مرحوم امام در تحریر که می فرماید: «جلوس المحرم حال طی المنزل فی المحمل و غیره مما هو مسقف اذا کان السیر فی اللیل خلاف الاحتیاط و ان کان الجواز لایخلو من قوه»[۱۶]

قول سوم: ممکن است بعد از ملاحظه روایات قول سومی هم وجود داشته باشد که بگوییم استظلال نه اختصاص به شمس دارد و نه تمام اشیاء را شامل می شود بلکه استظلال از باران حرام است اما استظلال از آسمان اشکال ندارد.

بررسی ادله اقوال فقها:

دلایل قول اول: عمومیت حرمت استظلال

۱- معنای لغوی[۱۷]: در معنای لغوی کلمه تظلیل اختصاص به شمس وجود ندارد و معنای آن عام بوده و تستر از هر چیزی را شامل می شود. همانگونه که مرحوم خویی فرموده اند که: «التظلیل مأخوذ من التستر و لو من غیر الشمس، فإنّ الکلمه مأخوذه من الظله و هی شی‌ء یستتر به من الحر و البرد کما فی اللّغه فالاستظلال أُخذ فی مفهومه الاستتار من شی‌ء سواء کان شمساً أو غیرها، و منه الشمس مستظله أی هی فی السحاب مستتره، و على ذلک فلا فرق بین النهار و اللّیل»[۱۸]

اشکالٌ:

۱– استظلال در لغت نیز دو معنا شده است زیرا ممکن است مشتق از ظُله نباشد بلکه از ماده ظل باشد و در مجمع البحرین آمده است: «ظل هو الحاجز بینک و بین الشمس»[۱۹]

۲- بحث لغوی باید در طول روایات صورت گیرد زیرا اگر چه در بعضی از روایات ظل آمده است لکن در روایاتی استتار شمس و اضحاء آمده است.

۳- مرحوم آقای خوئی در ادامه فرموده اند که اگر استظلال هیچ اثری ندارد، نه بادی وجود دارد و نه بارانی و گرما یا سرمایی نیست که این استظلال از آن مانع باشد؛ استظلال اشکال ندارد. درحالی که اگر استظلال را مطلق تستر می دانند نباید این مورد را استثناء می کردند.

۴- اگر از بتوانیم از روایات معنای استظلال را استظهار کنیم، نوبت به معنای لغوی و معنای عرفی استظلال نخواهد رسید.

۲– روایات[۲۰]: در استدلال به روایات از سه طائفه از روایات استفاده شده است که مفادشان حرمت استظلال در شب و سایر موارد مذکوره برای محرم می باشد.

۱- استفاده از احادیث اول، دوم، چهارم و پنجم از باب شصت وچهار در این روایات از استظلال در قبه و کنیسه و… نهی شده است بدون اینکه مقید به روز شده باشد لذا بمقتضای اطلاق با عدم قول بالفصل، بدست می آید که فرقی بین شب و روز نیست.

اشکالٌ: در قبه و امثال آن از دو حیث اختلاف شده است. یک اختلاف در این است که نهی از قبه و کنیسه حرمت نفسی دارد یا حرمت مقدمی ـ مانعیت از حر و برد ـ دارد که فعلاً محل بحث ما این جهت نیست و از این جهت نمی خواهیم اخذ به اطلاق کنیم. جهت دوم اختلاف این است که نهی از قبه اختصاص به نهار دارد یا لیل را هم شامل می شود در این جهت اخذ به اطلاق شده است. که برخی این اطلاق را قبول نداشته و می گویند استظلال متعارف، در نهار بوده است و استظلال در لیل متعارف نبوده است لذا این کلام اطلاق ندارد. که باید اذعان کرد سیر قوافل در اوقات مختلفی از سال صورت می گرفته است گاهی در زمستان و گاهی در تابستان گاهی در مناطق حاره و گاهی در مناطق سرد که در اماکن حاره نود درصد قوافل در شب حرکت می کنند بخلاف زمستان که قوافل در روز حرکت می کنند پس در نتیجه استظلال در شب هم متعارف بوده است و از این لحاظ این روایات اطلاق دارند و شامل لیل هم می شود ولو لیل فرد نادر هم باشد.

۲- استفاده از حدیث دو، و هفت از باب شصت و چهار تروک احرام و تمسک به اطلاق آنها و اینکه امام علیه السلام بین شب و روز تفصیل نداده اند.

۳- روایات : «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الطُّوسِی بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَیهِ الْمُحْرِمُ هَلْ یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ إِذَا آذَتْهُ الشَّمْسُ أَوِ الْمَطَرُ أَوْ کَانَ مَرِیضاً أَمْ لَا؟ فَإِنْ ظَلَّلَ هَلْ یجِبُ عَلَیهِ الْفِدَاءُ أَمْ لَا؟ فَکَتَبَ: یظَلِّلُ عَلَى نَفْسِهِ وَ یهَرِیقُ دَماً إِنْ شَاءَ اللَّهُ.»[۲۱]

و «عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنِ الرِّضَا (ع) قَالَ: سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الظِّلَالِ لِلْمُحْرِمِ مِنْ أَذَى مَطَرٍ أَوْ شَمْسٍ. وَ أَنَا أَسْمَعُ. فَأَمَرَهُ أَنْ یفْدِی شَاهً وَ یذْبَحَهَا بِمِنًى.»[۲۲]

و «عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) الْمُحْرِمُ یظَلِّلُ عَلَى مَحْمِلِهِ وَ یفْدِی إِذَا کَانَتِ الشَّمْسُ وَ الْمَطَرُ یضِرَّانِ بِهِ. قَالَ: نَعم. قُلْتُ کَمِ الْفِدَاءُ؟ قَالَ: شَاهٌ.»[۲۳]

به این بیان که چون در این روایات باران ذکر شده است و می دانیم بارش باران اختصاص به روز ندارد و ممکن است در شب هم باران ببارد؛ پس استظلال اختصاص به شمس ندارد.

اشکالٌ: این دلیل اخص از مدعا است زیرا نهایتا از این روایات می توان برداشت نمود که استظلال در شب بارانی حرمت دارد که این حکم اخص از مدعا است که حرمت استظلال در شب باشد. کما اینکه از این روایات حکم روز ابری نیز بدست نمی آید.البته این روایات اثبات می نماید که حرمت استظلال اختصاص به خورشید ندارد.

۴- قاعده اشتغال: آنگونه که مرحوم نراقی در مستند می فرماید: «و کما یجب ترک التستّر عن الشمس، کذلک یجب ترک التظلیل عن السماء أیضا، فلا یجوز الجلوس فی نحو المحمل المسقّف فی اللیل و لا‌ فی یوم الغیم، و کذا فی یوم الصحو فی أول النهار و آخره إذا جلس مواجها للشمس لأنّ المراد من التظلیل أعمّ منهما کما تفصح عنه طائفه من الأخبار المتقدّمه، المتضمّنه للاستظلال من المطر و لأنّ الإضحاء المأمور به بل التظلیل أیضا محتمل لإراده الإبراز للسماء و للإبراز للشمس، و قاعده استصحاب الشغل الیقینی تقتضی وجوب الاجتناب عن الأمرین»[۲۴]

دلایل قول دوم: اختصاص حرمت استظلال به خورشید[۲۵]

الف) روایات : برای این نظریه نیز به سه طائفه از روایات می توان استدلال کرد.

۱- آن دسته از روایات که در آنها سخن از خورشید و آنچه ملازم آن است به میان آمده است، مانند روایتهای ششم، هفتم و نهم از باب شصت و چهار و روایات دوم، سوم و چهارم از باب شصت و هفت از محرمات احرام و احادیث یکم، سوم، چهارم، پنجم و ششم از باب شش از بقیه کفارت. که اگر لسان این روایات اختصاص باشد قهراً طائفه اول ـ استدلال به اطلاق روایات قبه ـ و طائفه دوم ـ استدلال به اطلاق روایات تظلیل ـ از روایات مورد استناد قائلین به عمومیت بوسیله این روایات تخصیص می خورد.

۲- آن دسته از روایات که در آنها سخن از اضحاء به میان آمده است مانند:

روایت «مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ(ع) عَنِ الظِّلَالِ لِلْمُحْرِمِ. فَقَالَ: اضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ. قُلْتُ: إِنِّی مَحْرُورٌ وَ إِنَّ الْحَرَّ یشْتَدُّ عَلَی. فَقَالَک أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الشَّمْسَ تَغْرُبُ بِذُنُوبِ الْمُحْرِمِینَ»[۲۶]

«وَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) إِنَّ عَلِی بْنَ شِهَابٍ یشْکُو رَأْسَهُ وَ الْبَرْدُ شَدِیدٌ وَ یرِیدُ أَنْ یحْرِمَ. فَقَالَ: إِنْ کَانَ کَمَا زَعَمَ فَلْیظَلِّلْ، وَ أَمَّا أَنْتَ فَاضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ»[۲۷]

تنویرٌ: کلمه اضحاء در معنا نقیض کلمه ظل می باشد. یعنی سر محرم در مقابل اشعه خورشید بارز باشد که در مقابلش سایه افکندن بر سر محرم قرار دارد پس همانگونه اضحاء اختصاص به خورشید دارد، تظلیل هم اختصاص به خورشید دارد. و در نتیجه این روایات اطلاق روایات طائفه اولی و ثانیه قول به اعم را تخصیص می زند.

۱- آن دسته از روایات که در آنها سخن از علت حرمت استظلال به میان آمده است مانند:

حدیث « وَ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْعَبَّاسِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ قَالَ، قُلْتُ: لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) أُظَلِّلُ وَ أَنَا مُحْرِمٌ قَالَ: لَا. قُلْتُ: أَ فَأُظَلِّلُ وَ أُکَفِّرُ. قَالَ: لَا. قُلْتُ: فَإِنْ مَرِضْتُ. قَالَ: ظَلِّلْ وَ کَفِّرْ. ثُمَّ قَالَ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قَالَ: مَا مِنْ حَاجٍّ یضْحَى مُلَبِّیاً حَتَّى تَغِیبَ الشَّمْسُ، إِلَّا غَابَتْ ذُنُوبُهُ مَعَهَا»[۲۸] در این روایات بیان شده است که همزمان با غروب خورشید گناهان مُحرِمی که در طول روز تظلیل نکرده است بخشیده می شود. و از اینکه بخشش گناهان همزمان با غروب خورشید بیان شده است، می توان نتیجه گرفت که حرمت تظلیل تا غروب خورشید است. پس معلوم می شود که استظلال اختصاص به خورشید دارد.

بررسی دلالت روایات بیان شده:

۱- دلالت روایات بیان شده اخص از مدعای ماست زیرا اگر چه این روایات دلالت بر حرمت استظلال از خورشید را دارند ولکن کلام ما در این است که این روایات دلالت بر نفی حرمت از استظلال غیر خورشید دارد یا نه؟ که ظاهراً این روایات فقط دلالت بر اثبات حرمت استظلال از خورشید دارد و نفی حرمت از غیر خورشید نمی کند.

۲- در گروه سوم از روایات نیز آنچه آمده است، علت نیست. بلکه حکمت و فلسفه­ی عمل می باشد ضمن اینکه یک حکم شرعی ممکن است علل متعدد داشته باشد، لذا نمی توان گفت این علتِ منحصره می باشد.

عدم اطلاق روایات ناهیه با توجه به قرائن:

الف) براساس قرائنی بیان میکنیم که استظلال در شب جایز است، لذا روایاتی که جهت اثبات حرمت استظلال بصورت عام بیان شد، اطلاق نخواهد داشت تا نیازمند مخصص باشیم. که از آن قرائن می توان به موارد زیر اشاره کرد.

۱- می دانیم حرکت قوافل در شب بسیار اتفاقمی افتاده است و مورد ابتلاء همگانی بوده است و از طرف دیگر در هیچ روایاتی در این خصوص سوالی از ائمه علیهم السلام ـ ولو در یک روایت ضعیفه ـ پرسیده نشده است که استظلال در شب هم محقق می شود یا خیر؟ که این مطلب نشان می دهد که کلمه قبه اطلاق نداشته است.

۲- در کلام قدماء صحبتی از استظلال در شب نشده و این نشان می دهد که روایات اطلاق نداشته اند.

۳- بین رادع و مردوع باید تناسب باشد وقتی امری مانند سفر در شب شایع باشد باید رادع آن هم در حد شیوع منکر باشد و بعید است که شارع بخواهد با یک اطلاق از یک امر شایعی نهی کند.

۴-  تمام روایاتی که از عامه به ما رسیده است اختصاص به اضحاء دارد وفقط در یک روایت محمل ذکر شده است. و اینکه روایات اهل سنت اختصاص به شمس یا مرادف آن که اضحاح باشد، دارد قرینه می شود که روایات قول به اعم، اطلاق ندارند.

ب) قاعده برائت: بر فرض آنکه در اصل حکم شک کنیم، باید اصل برائت را جاری نماییم نه قاعده اشتغال آنگونه که مرحوم نراقی به آن تمسک کرده است.

نتیجه:[۲۹] والله عالم در بحث استظلال در شب همانگونه که سیدنا الاستاذ فرموده اند: لایبعد الجواز[۳۰]

با بررسی سایر روایات موجود در این باب می توان در خصوص چند مطلب دیگر نیز بحث نمود که از آن جمله است:

مسئله اول: آیا استظلال از مطر نیز حرام است یا خیر؟

ظاهراً در حرمت استظلال از مطر شکی نیست اگر چه بعضی از فقهاء قائل به احتیاط وجوبی شده اند.

بررسی ادله قول به حرمت:

الف) روایات

۱- «وَ عَنْهُ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) الْمُحْرِمُ یظَلِّلُ عَلَى مَحْمِلِهِ وَ یفْدِی إِذَا کَانَتِ الشَّمْسُ وَ الْمَطَرُ یضِرَّانِ بِهِ. قَالَ: نَعَمْ. قُلْتُ کَمِ الْفِدَاءُ؟ قَالَ شَاهٌ»[۳۱]

توهمٌ: اگر این جمله شرطیه در کلام امام علیه السلام بود با توجه به صحیحه بودن حدیث، جای شکی در حرمت نبود لکن این جمله در کلام سائل آمده است، لذا بملاحظه جمله شرطیه نمی توان حرمت استظلال از مطر را مطلقاً ـ چه ضرر داشته باشد و چه ضرر نداشته باشد ـ ثابت کرد.

پاسخ: اینکه سوال از جواز عند الضروره شده است نشان می دهد که راوی شکی در حرمت در حال غیر ضرورت نداشته است و حرمت مرتکز وی بوده است. اذا امام این مطلب را تقریر کرده اند و الا می فرمودند ضرورت خصوصیت ندارد و اصلاً حرام نیست. کما اینکه کلمه نعم در این روایات دلالت دارد که در حال عدم ضرورت حرمت ثابت می باشد. زیرا وقتی در جواب سوال، نعم می آید گویا همان جمله سائل، بعد نعم تکرار شده است پس نعم دلالت دارد که جمله شرطیه در کلام امام علیه السلام هم آمده است.

مسئله دوم: آیا استظلال از سرما نیز حرام است یا خیر؟

در این مورد دو حدیث را بررسی می نماییم

۱- «وَ عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى الْکِلَابِی قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ(ع) إِنَّ عَلِی بْنَ شِهَابٍ یشْکُو رَأْسَهُ وَ الْبَرْدُ شَدِیدٌ وَ یرِیدُ أَنْ یحْرِمَ. فَقَالَ: إِنْ کَانَ کَمَا زَعَمَ فَلْیظَلِّلْ وأَمَّا أَنْتَ فَاضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ له»[۳۲]

توضیحٌ: این روایات از حیث سندیت مشکلی ندارد و تنها از آنجا که در سند این روایت عثمان بن عیسی الکلابی یا عامری یا تمیمی وجود دارد که با وجود آنکه وی مورد غضب حضرت رضا علیه السلام بوده است لکن فرد ثقه ای است و بد بودن وی منافات با ثقه بودنش ندارد. لذا شیخ در عده فرموده است روایات این فرد مقبوله می باشد. اما از حیث دلالت با توجه به جمله «أَمَّا أَنْتَ فَاضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ» که نشان می دهد علی بن شهاب چون هوا سرد بوده است و نمی توانسته سرما را تحمل کند لذا مجبور شده است خود را بپوشاند تا سرما به او ضرر نرساند و در نتیجه این پوشاندن استظلال از خورشید هم صورت گرفته است. لذا موضوع این حدیث استظلال از خورشید می باشد نه سرما.

۲- «عَنِ الْحُسَینِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی عَنْ أَبَانٍ عَنْ زُرَارَهَ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُحْرِمِ أَ یتَغَطَّى. قَالَ: أَمَّا مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فَلَا»[۳۳]

توضیحٌ: این روایت از حیث سند مشکلات متعددی دارد؛ حسین بن محمد مردد بین سه نفر می باشد و حسن بن علی مردد بین شش نفر می باشد و بر فرض اینکه وی بطائنی باشد. روایت از ناحیه معلی بن محمد که مراد معلی بن محمد بصراوی است، مشکل دارد جماعتی از رجالین این فرد را طعن کرده اند.

اما از حیث دلالت باید گفت که این روایت در خصوص استظلال نیست بلکه در این روایت سخن از تغطیه می باشد اما برخی توهم کرده اند چون کسی بخاطر حرارت تغطیه نمی کند پس مراد از تغطیه استظلال می باشد. در حالی که باید گفت سرما اقتضای تغطیه را دارد. و بسیاری جهت حفظ از سرما تغطیه می نمایند.

مسئله سوم: آیا معنای استظلال در روایات تستر من کل شیء می باشد و أعم از روز و شب است یا خیر؟[۳۴]

در برخی از روایات در مورد مطر و برد در کلام امام علیه السلام کلمه تظلیل بکار برده شده است، لذا می توان گفت که کلمه تظلیل معنای عامی داشته و اختصاص به تستر من الشمس ندارد و اگر در مجمع البحرین استظلال را به حاجز ما بینک و بین الشمس معنا کرده اند از باب اظهر المصادیق می باشد و الا امام علیه السلام نباید نسبت به مطر از آن استفاده می کردند. «کما رواه الصدوق بإسناده عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن(ع) إلا أنه قال: فی أذى من مطر أو شمس أو قال: من عله، ثم زاد و قال: نحن إذا أردنا ذلک ظللنا و فدینا»[۳۵]

و فیه اشکالات:

۱- شأن امام علیه السلام بیان احکام می باشد نه بیان معنای لغوی و موضوعات خارجی.

۲- باب المجاز واسع، چه بسا مجازاً این إطلاق صورت گرفته است.

نکتهٌ: اگر براساس این احادیث قائل به حرمت استظلال از باران و سرما شدیم با توجه به اطلاق روایات باید بگوییم استظلال از باران و سرما در شب هم حرام است.

مسئله چهارم: آیا ممکن است در شرایطی استظلال برای محرم جایز گردد؟[۳۶]

در این مسئله نیز دو احتمال وجود دارد.

الف) استظلال در شرایطی جایز خواهد بود.

بررسی دلایل نظریه جواز:

۱- اتفاق و اجماع علما.

۲- ادله لاحرج علی مسلک و ادله لاضرر علی مسلک آخر و ادله رفع الاضطرار علی مسلک ثالث.

۳- روایات: من جمله:

۱- «عن أبی الحسن الرضا(ع) قال: سألته عن المحرم یظلل على نفسه، فقال: أمن عله؟ فقلت: یؤذیه حر الشمس وهو محرم، فقال: هی عله یظلل ویفدی»[۳۷] این روایت صحیحه می باشد.

۲- «محمد بن الحسن الطوسی بإسناده عن محمد بن الحسن الصفار، عن علی بن محمد قال: کتبت إلیه: المحرم هل یظلل على نفسه إذا آذته الشمس أو المطر أو کان مریضا أم لا؟ فإن ظلل هل یجب علیه الفداء أم لا؟ فکتب: یظلل على نفسه ویهریق دما إن شاء الله»[۳۸]

نکتهٌ: این روایت موید است زیرا اولاً این روایت مکاتبه است و مضمره می باشد و ثانیاً علی بن محمد مورد اختلاف واقع شده است مرحوم مجلسی در روضه المتقین فرموده است علی بن محمدی که صفار از او روایت دارد کما فی هذا السند علی بن محمد قاسانی است. اگر این کلام تمام باشد که تمام است اگر چه در مورد علی بن محمد قاسانی ثقه گفته شده است، اما به نظر ما توثیق صحیحی ندارد.

۳- «و بإسناده عن العباس، عن عبدالله بن المغیره قال: قلت لأبی الحسن الأول(ع): اُظلل وأنا محرم؟ قال: لا، قلت: اُفاظلل واکفر؟ قال: لا، قلت فإن مرضت؟ قال: ظلل وکفر، ثم قال: أما علمت أن رسول الله (ص) قال: ما من حاج یضحى ملبیا حتى تغیب الشمس إلا غابت ذنوبه معها»[۳۹]

۴- «وعنه، عن ابن أبی عمیر، عن حماد، عن الحلبی، وابن سنان، عن ابن مسکان، عن الحلبی قال سألت أبا عبدالله (ع) عن المحرم یرکب فی القبه؟ فقال: ما یعجبنی ذلک إلا أن یکون مریضا»[۴۰]

۵- «وعنه، عن النخعی، عن صفوان، عن عبد الرحمن بن الحجاج قال: سألت أبا الحسن(ع) عن الرجل المحرم، وکان إذا أصابته الشمس شق علیه وصدع فیستتر منها، فقال: هو اعلم بنفسه، إذا علم أنه لا یستطیع أن تصیبه الشمس فلیستظل منها»[۴۱]

۶- «وبإسناده عن أحمد بن محمد بن عیسى، عن علی بن أحمد، عن موسى بن عمر، عن محمد بن منصور، عنه قال: سألته عن الظلال للمحرم، فقال: لا یظلل إلا من عله أو مرض»[۴۲] البته این حدیث موید است زیرا محمد بن منصور و موسی بن عمر مورد تامل می باشند.

 ب) استظلال در هیچ شرایطی جایز نخواهد بود.

بررسی دلیل نظریه عدم جواز:

۱- روایت:

«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ عَلِی بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ (ع) عَنِ الظِّلَالِ لِلْمُحْرِمِ. فَقَالَ: اضْحَ لِمَنْ أَحْرَمْتَ لَهُ. قُلْتُ: إِنِّی مَحْرُورٌ وَ إِنَّ الْحَرَّ یشْتَدُّ عَلَی، فَقَالَ: أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ الشَّمْسَ تَغْرُبُ بِذُنُوبِ الْمُحْرِمِینَ»[۴۳] بر اساس این روایت استظلال محرم مطلقا حرام است چه اذیت بشود چه نشود.

اشکالٌ: بر این استدلال اشکالات متعددی وارد است از آن جمله :

۱- کسی از فقهاء به مفاد این روایت عمل نکرده است.

۲- غفران ذنوب علت نیست بلکه حکمت ترک استظلال می باشد.

۳- ممکن است مراد این سائل مرتبه ای بوده است که به حد حرج و ضرر نرسیده بوده است.

۴- این روایت قضیه فی واقعه می باشد زیرا حضرت می دانستند که این فرد نمی خواهد زیر بار این حکم برود لذا
در اینگونه موارد بعد از حکم به جواز برای اینکه فرد زود از عمل کردن به حکم شانه خالی نکند اشاره ای به فلسفه حکم هم می کنند تا مشوق این افراد باشد.

مسئله پنجم: درچه شرایطی استظلال برای محرم جایز می گردد؟[۴۴]

در خصوص جواز استظلال محرم چند نظریه میان فقها وجود دارد.

۱- مناط جواز استظلال ضرر می باشد. همانگونه که جماعتی همچون صاحب حدائق که گفته است: «فالظاهر حمله على ما لم یبلغ المشقه والضرر بحیث یمکن تحمله»[۴۵] و مرحوم مفید که فرموده است: «و لا یظلل على نفسه إلا أن یخاف الضرر العظیم فیفعل ذلک»[۴۶]

۲- مناط جواز استظلال اضطرار می باشد. همانگونه که کثیری از فقها من جمله محقق حلی در شرایع می گوید: «و التظلیل محرم علیه سائرا و لو اضطر لم یحرم»[۴۷] و سید الأستاذ در تحریر می فرماید: «إذا اضطر إلى التظلیل حال السیر لبرد أو حر أو مطر أو غیرها من الأعذار جاز، و علیه الکفاره»[۴۸]

۳- مناط جواز استظلال حرج می باشد. آنگونکه صاحب جواهر فرموده است: « نعم لو اضطر لم یحرم بلا خلاف أجده فیه، بل الإجماع بقسمیه علیه و هو الحجه، مضافا إلى ما سمعته من النصوص التی یظهر من بعضها عدم الاکتفاء فیها بمطلق الأذیه من حر أو برد ما لم تصل إلى حد لا یتحمل مثلها على وجه یسقط التکلیف معها»[۴۹]

۴- مناط جواز استظلال اذیت می باشد. کما عن السبزواری فی الذخیره.

بیان روایات وارده در این موضوع: [۵۰]

الف) آن دسته از روایات که مطلق اذیت را مجوز استظلال می دانند.

۱- «محمد بن الحسن الطوسی بإسناده عن محمد بن الحسن الصفار، عن علی بن محمد قال: کتبت إلیه: المحرم هل یظلل على نفسه إذا آذته الشمس أو المطر أو کان مریضا أم لا؟ فإن ظلل هل یجب علیه الفداء أم لا؟ فکتب: یظلل على نفسه و یهریق دما إن شاء الله»[۵۱]

۲- «عن أبی الحسن الرضا (ع) قال: سألته عن المحرم یظلل على نفسه، فقال: أمن عله؟ فقلت: یؤذیه حر الشمس وهو محرم، فقال: هی عله یظلل ویفدی»[۵۲]

۳- «کما رواه الصدوق بإسناده عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن(ع) إلا أنه قال: فی أذى من مطر أو شمس أو قال: من عله، ثم زاد و قال: نحن إذا أردنا ذلک ظللنا و فدینا»[۵۳]

۴- «عن علی بن أبی حمزه، عن أبی بصیر قال: سألته عن المرأه یضرب علیها الظلال و هی محرمه؟ قال: نعم، قلت: فالرجل یضرب علیه الظلال و هو محرم؟ قال: نعم، إذا کانت به شقیقه، ویتصدق بمد لکل یوم»[۵۴]

ب) آن دسته از روایاتی که می گوید ضرر و اذیت شدید، مجوز استظلال می باشد.

۱- «وعنه، عن النخعی، عن صفوان، عن عبد الرحمن بن الحجاج قال: سألت أبا الحسن(ع) عن الرجل المحرم، وکان إذا أصابته الشمس شق علیه وصدع فیستتر منها، فقال: هو اعلم بنفسه، إذا علم أنه لا یستطیع أن تصیبه الشمس فلیستظل منها»[۵۵] استطاعت تاره به معنای عدم قدرت است و تاره به معنای ضرر شدید می باشد و در اینجا به معنای دوم است.

۲- «عنه، عن ابن جبله، عن إسحاق بن عمار، عن أبی الحسن(ع) قال: سألته عن المحرم یظلل علیه وهو محرم؟ قال: لا إلا مریض أو من به عله، والذی لا یطیق الشمس»[۵۶]

۳- «وعن عده من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن عثمان بن عیسى الکلابی قال: قلت لأبی الحسن الأول(ع) إن علی بن شهاب یشکو رأسه والبرد شدید ویرید أن یحرم، فقال: إن کان کما زعم فلیظلل وأما أنت فاضح لمن أحرمت له»[۵۷]

ج) آن دسته از روایاتی که می گوید مطلق حاجت، مجوز استظلال می باشد.

«وعنه أنه سأله عن المحرم یستظل من المطر بنطع أو غیره حذراً على ثیابه وما فی محمله أن یبتل، فهل یجوز ذلک؟ الجواب: إذا فعل ذلک فی المحمل فی طریقه، فعلیه دم»[۵۸] در این روایت حضرت(ع) حکم به جواز نکرده اند فقط حکم به ثبوت کفاره کرده اند که هم با حرمت سازگار است و هم با جواز مگر اینکه بگوییم نفس سکوت حضرت(ع) دلالت بر جواز دارد.

بررسی دلالت روایت ذکر شده:

الف) روایات ذکر شده در گروه دوم براساس قراین موجود اشاره ای به ضرر عظیم ندارد، زیرا:

۱- قرینه داخلیه: در بسیاری از این دست از روایات فردی که مستثنی شده است مریض یا شیخ کبیر می باشد؛ و واضح است استظلال همیشه برای مریض یا فرد مسن ضرر ندارد در نتیجه از این قرینه استفاده می کنیم که موضوع ضرر نمی باشد.

۲- قرینه خارجیه: همه محرمات عند الحرج حرمتشان برداشته می شود یا اگر واجب هستند وجوبشان برداشته می شوند ـ مگر اینکه موضوعِ حکم، اساساً حرجی باشد ـ حال ما نحن فیه چه خصوصیتی دارد که صرف حرج مجوز نشود و اگر بخواهیم بگوییم صرف حرج کافی نیست نیاز به دلیل داریم. پس مراد از لایطیق حر الشمس و لا یستطیع حرج می باشد نه ضرر عظیم کما عن المفید.

ب) روایت ذکر شده در گروه اول که مطلق اذیت را بیان می کردند توسط روایت گروه دوم مقید می شوند و نتیجه این تقیید همان قول صاحب جواهر می باشد که تعبیر به اضطرار کرده اند که مرادشان همان حرج می باشد.

ج) از آنچه بیان شد مشخص می شود که روایتی که در گروه سوم بیان شد قابل استناد نیست زیرا اولاً این روایت دلالت بر مدعی ندارد زیرا حکم به ثبوت به کفاره اعم از این است که استظلال حرام باشد یا بخاطر اضطرار جایز باشد. و ثانیاً بر فرض اینکه این روایت دلالت بر جواز داشته باشد بوسیله طائفه دوم مقید می شود.

نتیجه: ظاهراً والله عالم قول صاحب جواهر اولی باشد و ملاک جواز، حرج باشد. و در این جا نمی توان به استصحاب تمسک کرد زیرا حتی اگر قائل به تعارض روایات هم بشویم باید به دنبال مرجحات برویم.

 

مسئله ششم: آیا اگر فرد قصد کفاره دادن داشته باشد بازهم استظلال حرام است یا خیر؟

 در این موضوع نیز نزد فقها دو قول است.

الف) مشهور فقها می فرمایند استظلال مطلقاً حرمت دارد چه آنکه فرد قصد دادن کفاره داشته باشد چه نداشته باشد. همانگونه که مرحوم نراقی در مستند فرموده اند: «هل یجوز التظلیل اختیارا مع الفداء، أم لا؟ الأقوى: الثانی، وفاقاً للتهذیبین و التذکره و المنتهى، للإطلاقات المؤیده بصحیحه ابن المغیره السابقه. خلافاً للمحکی عن المقنع، لصحیحه علی المتقدّمه، و قد عرفت أنّها قضیه فی واقعه»[۵۹]

ب) برخی از فقها می فرمایند استظلال مطلقاً حرمت نداشته بلکه اگر فرد قصد دادن کفاره را داشته باشد استظلال اشکالی ندارد؛ همانگونه که مرحوم صدوق که در مقنع می فرماید: «لا بأس أن یضرب على‏ المحرم الظلال و یتصدق بمدّ لکل یوم»[۶۰] یا چنان که مجلسی اول می فرماید: «و أنت تعلم أن المحرم لا ینفک عن هذه العلل أبدا (فما) ورد من النهی (محمول) على الاستحباب (أو ) علی عدم قصد الفداء»[۶۱]

بررسی ادله اقوال:[۶۲]

الف) دلیل نظریه اول:

۱- اطلاق روایاتی که در بحث حرمت تظلیل بیان گردید. همچون حدیث اول و سوم باب شصت و چهار از تروک احرام.

ب) دلیل نظریه دوم:

۱- روایت دوم از باب ششم بقیه الکفارت که می فرماید: «بإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ قَال: سَأَلْتُ أَخِی (ع) أُظَلِّلُ‏ وَ أَنَا مُحْرِمٌ. فَقَالَ: نَعَمْ وعَلَیکَ الْکَفَّارَهُ. قَالَ: فَرَأَیتُ عَلِیاً إِذَا قَدِمَ مَکَّهَ ینْحَرُ بَدَنَهً لِکَفَّارَهِ الظِّلِّ»

باید توجه داشت که ین حدیث قضیه فی واقعه می باشد. زیرا حضرت(ع) می دانستند که برادرشان مریض هستند لذا فرموده اند که استظلال کن و کفاره بده. البته به شرط آنکه همانگونکه اکثر محققین فرموده اند مراد از «علیا» علی بن جعفر(ع) باشد نه آنگونه که مرحوم فیض فرموده است که مراد از «علیا» حضرت علی بن موسی الرضا(ع) باشد.

۲- روایت هفتم از باب ششم بقیه الکفارت که می فرماید: «کما رواه الصدوق بإسناده عن محمد بن إسماعیل بن بزیع، عن أبی الحسن(ع) إلا أنه قال: فی أذى من مطر أو شمس أو قال: من عله، ثم زاد و قال: نحن إذا أردنا ذلک ظللنا و فدینا»[۶۳]
این روایت نیز از جهاتی اجمال دارد:

الف) مشخص نیست که آیا محمد بن اسماعیل خودش از امام سوال کرده است یا ناظر سوال سائل بوده است.

ب) در تهذیب و استبصار و کافی جمله«نحن إذا أردنا» نیامده است.

ج)مشخص نیست که عبارت «وقال» آیا ادامه روایت می باشد یا یک روایت مستقل می باشد؟

توضیحٌ: البته باید اذعان کرد که این اشکلات قابل جواب است و مشکلی ایجاد نمی کند لکن این روایت با توجه به آنکه احتمال دارد امام علیه السلام با عنایت به جواب سوال سائل این جمله را فرموده است، به این معنا که ادله لا حرج وجوب را بر می دارد اما اصل جواز را بر نمی دارد یعنی کسی که مضطر است می تواند استظلال کند و می تواند مشقت را تحمل کرده استظلال نکند، دلالت بر مدعی ندارد و یا اگر به پذیریم امام علیه السلام جواب سوال سائل را نداده است بلکه یک جواب کلی دادند تا حدیث بر امر مورد بحث دلالت داشته باشد باید گفت که این حدیث به وسیله صحیحه مغیره تخصیص می خورد زیرا در روایت مغیره تصریح شده است که با دادن کفاره نمی توان استظلال کرد و چون روایت مغیره نص است و این روایت ظاهر، تعارضی با یکدیگر ندارد.

مسئله هفتم: آیا استظلال کفاره دارد یا خیر؟[۶۴]

 در این موضوع نزد فقها چهار قول است.

الف) در استظلال مطلقاً کفاره ای واجب نیست، نه بر شخص مضطر و نه بر شخص مختار.

ب) در استظلال مطلقاً کفاره ای واجب است، چه بر شخص مضطر و چه بر شخص مختار.

ج)در استظلال کفاره واجب است، اما تنها بر شخص مختار نه بر شخص مضطر.

د) در استظلال کفاره واجب است، اما تنها بر شخص مضطر نه بر شخص مختار.

بررسی ادله اقوال:

الف) دلیل نظریه اول: پیشتر بیان شد که اشخاصی همچون ابن جنید می فرمایند: استظلال حرمت ندارد، و از آنجا که میان کفاره و حرمت ملازمه وجود دارد، در نتیجه کفاره هم لازم نیست، لذا به قرینه عدم وجود حرمت در مسأله مشخص می شود که کفاره هم واجب نمی باشد.

و فیه اشکالات:

بیان گردید که قول به عدم حرمت ناتمام است و تنها دلیل آن سه روایت بود که اشکال آنها را بیان کردیم.

بین حرمت و کفاره نیز ملازمه ای وجود ندارد.

ب) دلایل نظریه دوم:

۱- اجماع : که صاحب جواهر در ضمن کلام خود ادعا می نماید.[۶۵]

۲- اولویت: وجوب کفاره برای مضطر ثابت است، لذا به طریق اولویت وجوب کفاره برای شخص مختار ثابت می شود.[۶۶]

۳- روایات: که از آن جمله است؛ صحیحه علی بن جعفر که می فرماید: «ِبإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَلِی بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَخِی (ع) أُظَلِّلُ‏ وَ أَنَا مُحْرِمٌ. فَقَالَ نَعَمْ وَ عَلَیکَ الْکَفَّارَهُ. قَالَ: فَرَأَیتُ عَلِیاً إِذَا قَدِمَ مَکَّهَ ینْحَرُ بَدَنَهً لِکَفَّارَهِ الظِّلِّ»[۶۷]

در برخی از این روایات از امام(ع) سؤال شده است که در صورت پرداخت کفاره حرمت برداشته می شود یا اینکه کما کان حرمت باقی است؟ این نکته نشان می دهد که در ذهن سائل ملازمه میان استظلال و فدیه بوده است که اینگونه سؤال می کند، و امام(ع) هم ملازمه ای که در ذهن او بوده است را نفی نمی کنند؛ از این نکته استفاده می شود که کفاره مختص صورت اضطرار نیست.

ج) دلیل نظریه سوم:

۱- از آنجا که میان کفاره و حرمت ملازمه وجود دارد، و با دلایل نظریه دوم ثابت شد که استظلال در حال اختیار حرمت دارد پس در نتیجه تنها در آن صورت کفاره نیز واجب می شوند. این نظریه را مرحوم مفید در مقنعه و جناب سلّار در مراسم  و مرحوم سید مرتضی  انتخاب کرده اند.

د) دلیل نظریه چهارم:[۶۸]

۱- در بیان لزوم کفاره جهت فرد مضطر به روایاتی که بیان شد استدلال شده است و با توجه به اینکه در خصوص وجوب کفاره برای استظلال عمدی دلیلی وجود ندارد. از آن رفع ید نموده اند. این نظریه را مرحوم صاحب ریاض و مرحوم خوانساری در جامع المدارک انتخاب کرده اند و فرموده اند که در بحث حج نمی توان براساس اولویت حکم داد و گفت چون در حالت اضطرار کفاره واجب است پس در حالت اختیار هم کفاره واجب است زیرا مواردی در حج وجود دارد که اضطراراً کفاره دارد اما مختاراً کفاره ندارد. مانند کسی که عمدا آهویی را در حال احرام صید کرده باشد، این صید اگر اضطراراً بوده، مرتبه اول کفاره دارد و مرتبه دوم نیز کفاره دارد، اما اگر این صید مختاراً بوده است در مرتبه اول کفاره دارد اما مرتبه دوم کفاره ندارد.

و اینکه گفته شده است حکم وجوب کفاره برای استظلال اختیاری مرتکز در ذهن سائلین بوده است لذا نیاز به سوال نداشته است و فقط مورد حاجت سوال شده است، برای ما حجت نمی باشد.

دفعٌ: بیان می داریم که در همین موارد نیز در مرتبه اول اولویت وجود دارد و در حالت تکرار به دلیل خاصی که وارد شده است اولویت به هم خورده است، لذا اولویت ثابت است الا در مواردی که تخصیص خورده است.

اگر امری مرتکز در ذهن عده ای کثیری بود نشان می دهد که این حکم در جامعه اسلامی جاری بوده است و از آنجا که در خصوص کفاره استظلال روایت زیادی وجود دارد که نشان می دهد در ذهن همه روات این بوده است که استظلال اختیاری کفاره دارد لذا از آن سوال نکرده اند، این ارتکاز می تواند حجت بر وجود آن حکم باشد.

نتیجه: ظاهراً والله عالم همانطور که صاحب جواهر بیان کرده است، استظلال مطلقاً کفاره دارد چه اختیاراً و چه اضطراراً.

[۱] شروع جلسه دوازدهم به تاریخ ۹۳/۰۷/۰۱

[۲] مستند الشیعه، مهدی نراقی، ج‌۱۲، ص ۳۰

[۳] مغنی، ابن قدامه، ج۳، ص۲۸۵، م ۲۳۳۸

[۴] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۵، حدیث پنجم از باب۶۶ از تروک احرام

[۵] شروع جلسه سیزدهم به تاریخ ۹۳/۰۷/۰۲

[۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۰ حدیث اول از باب۶۶ از تروک احرام

[۷] آیه اللّٰه بهجت: احتیاط واجب ترک سایه انداختن است در وقت تردّد براى حوائج غیر خانه و خیمه و نحو آن‌ها، چه در مکه و چه در عرفات و منىٰ. (مناسک شیخ، ص ۲۷).

آیه اللّٰه تبریزى: رفتن زیر سایۀ ثابت مانعى ندارد، ولى بنابر احتیاط نمى‌تواند در حال حرکت، براى خود سایه‌بان درست کند؛ مثل آن که چتر بردارد و یا سوار ماشین سقف‌دار شود.

آیه اللّٰه سیستانى: امّا پس از پیاده شدن و جایى را منزل خود قرار دادن، اگر محرم بخواهد جهت انجام کارهایش به این جا و آن جا برود؛ مانند این که در مکه منزل کند و بخواهد جهت انجام طواف و سعى به مسجد الحرام برود و یا به منزل خود در منىٰ وارد شود و بخواهد به قربانگاه یا جمرات برود، حکم به جواز سایه قرار دادن بالاى سر خود، چه به وسیلۀ چتر و چه سوار شدن ماشین سقف‌دار خیلى مشکل است، و احتیاط نباید ترک شود. (مناسک، مسأله ۲۷۱).

آیه اللّٰه خامنه‌اى: احوط آن است که شخص محرم پس از رسیدن به مکه پیش از انجام مناسک عمره و همچنین در حال احرام در عرفات و منا، از قرار گرفتن در زیر سایه‌هاى متحرک مانند اتوبوس مسقف و چتر، اجتناب کند.

[۸] تحریر الوسیله، ج۱،.ص۴۲۶

[۹] جواهر الکلام، ج۱۸، ص۴۰۵

[۱۰] شروع جلسه چهاردهم به تاریخ ۹۳/۰۷/۰۵

[۱۱] جامع المدارک فی شرح مختصر النافع، ج‌۲، ص: ۴۱۲‌

[۱۲] مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج‌۱۲، ص: ۳۲‌

[۱۳] موسوعه الإمام الخوئی، ج‌۲۸، ص: ۴۹۷

[۱۴] الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره، ج‌۱۵، ص: ۴۸۵‌

[۱۵] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌۱۸، ص: ۴۰۱

[۱۶]تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۲۷

[۱۷] «الظِّلُّ: ضدُّ الضَّحِّ، و هو أعمُّ من الفی‌ء، فإنه یقال: ظِلُّ اللّیلِ، و ظِلُّ الجنّهِ، و یقال لکلّ موضع لم تصل إلیه الشّمس: ظِلٌّ، و لا یقال الفی‌ءُ إلّا لما زال عنه الشمس»( مفردات ألفاظ القرآن؛ ص: ۵۳۵)

«الظِّلُّ: قَالَ ابْنُ قُتَیْبَهَ یَذْهَبُ النَّاسُ إِلَى أَنَّ الظِّلَّ و الْفَىْ‌ءَ بِمَعْنىً وَاحِدٍ و لَیْسَ کَذٰلِکَ بَلِ (الظِّلُّ) یَکُونُ غُدْوَهً و عَشِیَّهً و (الْفَىْ‌ءُ) لَا یَکُونُ إِلَّا بَعْدَ الزَّوَالِ فَلَا یُقَالُ لِمَا قَبْلَ الزَّوَالِ (فَىْ‌ءٌ) وَ إِنَّمَا سُمِّىَ بَعْدَ الزَّوَالِ (فَیْئاً) لِأَنَّهُ ظِلٌّ فَاءَ مِنْ جَانِبِ الْمَغْرِبِ إِلَى جَانِبِ الْمَشْرِقِ و (الْفَىْ‌ءُ) الرُّجُوعُ وَ قَالَ ابْنُ السِّکِّیتِ (الظِّلُّ) مِنَ الطُّلُّوعِ إِلَى الزَّوَال وَ (الْفَىْ‌ءُ) مِنَ الزَّوَالِ إِلَى الْغُرُوبِ وَ قَالَ ثَعْلَبٌ الظِّلُّ لِلشَّجَرَهِ و غَیْرِهَا بِالغَدَاهِ و (الْفَىْ‌ءُ) بالْعَشِىِّ وَ قَالَ رُؤْبَهُ بْنُ العَجَّاجِ کُلُّ مَا کَانَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ فَزَالَتْ عَنْهُ فَهُوَ (ظِلٌّ) و (فَىْ‌ءٌ) وَ مَا لَمْ یَکُنْ عَلَیهِ الشَّمْسُ فَهُوَ (ظِلٌّ) وَ مِنْ هُنَا قِیلَ الشَّمْسُ تَنْسَخُ (الظِّلَّ) و الْفَىْ‌ءُ (یَنْسَخُ الشَّمْسَ) و جَمْعُ (الظِّلِّ) (ظِلَالٌ) و (أَظِلَّهٌ) و (ظُلَلٌ)»( المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی؛ ج‌۲، ص: ۳۸۵)

[۱۸] موسوعه الإمام الخوئی، ج‌۲۸، ص: ۴۹۷

[۱۹] متن کامل چنین است: «ظِلٰالٍ هی جمع ظله مثل قلال و قله. و الظل: الفی‌ء الحاجز بینک و بین الشمس أی شی‌ء کان» (مجمع البحرین؛ ج‌۵، ص: ۴۱۶)

[۲۰] شروع جلسه پانزدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۶

[۲۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث اول از باب۶ از تروک احرام

[۲۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث ششم از باب۶ از تروک احرام

[۲۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵حدیث پنجم از باب۶ از تروک احرام – اینکه مرحوم خوانساری از این روایت در جلد دوم صفحه ۴۱۲ جامع المدارک تعبیر به خبر کرده اند صحیح نیست. چرا که طریق شیخ و صدوق به احمد بن محمد بن عیسی صحیح است و خود این فرد نیز از اجلاء می باشد و همچنین ابی المحمود خراسانی یقیناً ثقه می باشد.

[۲۴] مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج‌۱۲، ص: ۳۳‌

[۲۵]شروع جلسه شانزدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۷

[۲۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۸ حدیث یازدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۲۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث سیزدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۲۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۶ حدیث سوم از باب۶۴ از تروک احرام

[۲۹] نظر برخی از مراجع معاصر:

السید الخامنه‌ای: الظاهر اختصاص حرمه التظلیل على المحرم بالتظلیل أثناء النهار فلا بأس به فی اللیل و إن کان الأحوط ترکه أیضاً و لا یترک هذا الاحتیاط فی اللیالی الممطره أو البارده ما لم یکن حرجاً علیه.

السید السیستانی: المراد من التظلیل التستر من الشمس و یلحق بها المطر على الأحوط و أمّا الریح و البرد و الحرّ و نحوها فالأظهر جواز التستر منها و إن کان الأحوط ترکه، فلا بأس للمحرم أن یرکب السیاره المسقّفه و نحوها فی اللیل فیما إذا لم تکن السماء ممطره على الأحوط و إن کانت تحفظه من الریاح مثلًا.

الشیخ البهجه: الظاهر من مجموع الروایات و مقتضى الأصل ممنوعیه الاستظلال من الشمس حال المسیر و علیه فلا مانع من التظلیل حال السیر لیلًا و لا کفّاره فی ذلک و إن کان أحوط.

الشیخ التبریزی: س: هل یجوز التظلیل لیلًا؟ ج: الأحوط وجوباً ترکه؛ و اللّٰه العالم.

الشیخ المکارم: لا بأس للمحرم بالسیر حال السفر تحت سقوف لا أثر لها فی الحفظ عن الشمس و المطر و البرد و على هذا یجوز للرجل المحرم السفر فی هذه اللیالى أو بین الطلوعین أو فی الأیام الغائمه بالسیارات المسقوفه أو الطائره.

[۳۰] شروع جلسه هفدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۸

[۳۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث پنجم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث سیزدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۳۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث چهاردهم از باب۶۴ از تروک احرام و بر اساس تحقیق علی الظاهر حدیث بدین شکل صحیحه باشد: «محمد بن یعقوب الکلینی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ بن عامر عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ البصری عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الوشاء عَنْ أَبَانٍ بن عثمان الاحمر عَنْ زُرَارَهَ»

[۳۴] شروع جلسه هجدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۰۹

[۳۵] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هفتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۶] شروع جلسه نوزدهم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۲

[۳۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث ششم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴ حدیث یکم از باب۶ از بقیه کفارات

[۳۹] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۶ حدیث سوم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۰] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث ششم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث پنجم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث هشتم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۸ حدیث یازدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۴۴] نظر برخی از مراجع معاصر:

السید السیستانی: لا بأس بالتظلیل للنساء و الأطفال و کذلک للرجال عند الضروره.

السید الگلپایگانی: و کذا یجوز التظلیل لضروره کبرد شدید أو حرّ کذلک أو لمطر و لکن یکفّر.

السید الخامنه‌ای: یجوز الاستظلال أثناء طیّ المنازل لعذر من شده الحرّ أو البرد أو المطر أو لعدم توفّر وسیله نقل مکشوفه و لکن لا تسقط الکفاره فیه.

الشیخ البهجه: لا بأس بالتظلیل للرجال عند الضروره و الخوف من الحر أو البرد أو المطر لکن علیهم دفع الکفاره.

الشیخ المکارم: أمّا إذا فعل ذلک (الاستظلال) عمداً أو لضروره وجبت علیه الکفاره و هی شاه لکل إحرام.

[۴۵] الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره، ج‌۱۵، ص: ۴۷۹

[۴۶] المقنعه (للشیخ المفید)، ص: ۴۳۲‌

[۴۷] شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج‌۱، ص: ۲۲۶‌

[۴۸] تحریر الوسیله، ج‌۱، ص: ۴۲۷‌

[۴۹] جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‌۱۸، ص: ۳۹۸‌

[۵۰] شروع جلسه بیستم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۴

[۵۱] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث اول از باب۶ از تروک احرام

[۵۲] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث ششم از باب۶ از بقیه کفارات

[۵۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هفتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۵۴] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هشتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۵۵] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث ششم از باب۶۴ از تروک احرام

[۵۶] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۷ حدیث هفتم از باب۶۴ از تروک احرام

[۵۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۱۹ حدیث سیزدهم از باب۶۴ از تروک احرام

[۵۸] وسائل الشیعه، ج‌۱۲، ص۵۲۵ حدیث هفتم از باب۶۷ از تروک احرام

[۵۹] مستند الشیعه فی أحکام الشریعه، ج‌۱۲، ص: ۳۶‌

[۶۰] المقنع (للشیخ الصدوق)، ص: ۲۳۴‌

[۶۱] روضه المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج‌۴، ص: ۴۳۵‌

[۶۲] شروع جلسه بیست و یکم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۵

[۶۳] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۵ حدیث هفتم از باب۶ از بقیه کفارات

[۶۴] شروع جلسه بیست و دوم به تاریخ ۹۳/۰۷/۱۶

[۶۵] باید بیان داشت با توجه به آنکه حداقل سه نظر دیگر در این زمینه نقل شد، که هر کدام قائلین خاص خود را دارد جای برای بیان اجماع به عنوان یک دلیل وجود نداشته باشد.

[۶۶] اثبات وجوب کفاره برای مضطر، خود اول بحث بوده و تا قبل از اثبات آن نمی توان به اولویت تمسک جست.

[۶۷] وسائل الشیعه، ج‌۱۳، ص۱۵۴حدیث دوم از باب۶ از بقیه کفارات

[۶۸] آغاز جلسه بیست و سوم در تاریخ ۹۳/۰۷/۱۹

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *